جشن فارغالتحصیلی اکتبر 28, 2009
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
داشتم با یکی از رفقا قراری ست میکردم که گفت فلان ساعت جشن فارغالتحصیلی یکی از آشنایان هستم و نمیتونم بیام، این شد که دوباره یاد یکی از حسرتهای زندگیم افتادم، جشن فارغالتحصیلی!
حدود دو سال پیش بود، درسم تموم شده بود ولی هنوز کارای فارغالتحصیلی رو انجام نداده بودم، دوستام هم مشغول انجام پروژههاشون بودن و منم مثلا میرفتم کمکشون، وقتی هم دور هم جمع میشدیم تنها کاری که نمیکردیم انجام پروژه بود. همون موقعها بود که از گوشه کنار کشور (بخوانید وبلاگها) خبر برگزاری جشنهای فارغالتحصیلی به گوش میرسید، اما تو دانشگاه ما چنین چیزی مرسوم نبود. یکی از دوستان که از فعالین دانشجویی بود پی این افتاد که ما اولین سری جشن رو برگزار کنیم. برنامهریزیهای زیادی صورت گرفت، هیچ امیدی به استفاده از ظرفیتهای دانشگاه نداشتیم،حتی سالن (که حاج آقا فرموده بودند که شرط استفاده از سالن اینه که بیخیال موسیقی زنده بشوید. ما هم با یه گروه راک صحبت کرده بودیم که بیان اجرا کنن) چند تا از بچهها جمع شدیم و قرار شد هرکدوم یه لیست از دوستان و همکلاسیها تهیه کنیم و باهاشون تماس بگیریم و درمورد جشن باهاشون صحبت کنیم و هزینه حدود 12هزار تومنی، خیلیها رفته بودن سربازی، خیلیها از درس سرخورده و از رشته متنفر شده بودن و یه عده هم رفته بودن میعادگاه عاشقان، عسلویه! به هر حال از لیست حدود 20 نفره من فقط یه نفر مایل به شرکت نبود که اونم بعدا تماس گرفت و گفت میاد. جریان تا جایی پیش رفت که یکی از بچهها گفت میتونه تمام خرج رو به گردن دانشگاه بندازه، چون شنیده یه بار واسه فلان رشته این کار رو کردن، اینجا بود که طمع افتاد به جونمون و باعث شد واقعبینی رو کنار بگذاریم و به دو سه تا قول مسئولین دلخوش کنیم و رسما همه چیز مالیده بشه بره پی کارش! تو این قضیه با دوتا از دوستان خیلی در ارتباط بودم و با یکی همکاری میکردم و از یکی مشورت و راهنمایی میگرفتم،گردش روزگار رو ببین که الان چراغم تو مسنجر برای هر دوشون خاموشه و برعکس!
گاهی اوقات به این فکر میکنم که کاش به جای اینکه یه رشتهی خوب تو دانشگاه گمنام میخوندم، یه رشته درپیت تو یه دانشگاه مطرح میخوندم که اگر برام نون نداشت، حداقل جشن فارغالتحصیلی داشت. مثلا اگر همون اقتصاد علامه رو میرفتم، احتمالا از درس زده شده بودم و گوشه یه اداره و پشت یه میز داشتم میپوسیدم، یا شایدم داشتم فوق میخوندم و از اینکه هیچ چیز اقتصاد ایران علمی نیست حرص میخوردم و پیر میشدم، اما یه فولدر تو کامپیوترم داشتم که هروقت نگاهش میکردم کلی خاطرهی خوب برام زنده میشد. البته همهی اینا به شرطیه که از دوران دانشگاه راضی بوده باشی، وگرنه احتمالا همین عکسها و خاطرات آینهی دقی بشه که روح آم رو انزوا گاز گاز بزنه و بخوره!
- به علت اینکه روی این مسئله حساسم، از خیلی از همکلاسیها پرسیدم که جشن فارغ التحصیلی داشتن یا نه؟ جالبی قضیه اینجاست که تقریبا همه داشتن ولی خیلیهاشون اصلا علاقهای بهشنداشتند و درش شرکت نکردند.
- یک نظریه معتبر هم میگه که چون رشتهی ما دختر به اندازهی کافی نداره، پس انگیزه و پتانسیل کافی برای برگزاری چنین مراسمی هیچگاه وجود نداشته!


نظریه آخرت رو هستم (: دانشگاه ما توی رشته عمران اصلا دختر نمیگیره و بچههای عمران رو اگه ببینی فکر میکنی اینا یه مشت معتاد و بیحال هستند که اصلا معلوم نیست واسه چی اومدن دانشگاه!
بیانگیزه شدیم واسه درس خوندن ما ((:
واي واي واي واي از دست تو و اين نوشته هات. كلي برام جالب بود اينكه با اين اب و تاب از جشني كه نگرفتي نوشتي ! من دعوتنامه ي اون جشن رو دارم سوگندنامه ي فارغ التحصيلي رو هم دارم اما مسخره اش اينجاست كه يكي از پسراي كلاس قرار شد فيلمي كه به طور كامل و رسمي از مراسم گرفته شد رو براي همه بياره كه هنوز داره مياره…
فك كنننننننننننن
همون بهتر كه كاشكي كلاسمون پسر نداشت! جالبه تو دانشكده ي ما تنها كلاسي كه پسرا در اكثريت بودند كلاس ما بود. تو اون وهله ي كثرت تعداد دختران بر پسران دانشجو كلي مايه ي مسخره ي دانشكده شده بوديم.
اما خب! بي فايده هم نبود. يكي دو تا زوج بالاخره از توش در اومد. البته شروع اشنايي ها اصولن با نتيچه اي كه براي ازدواج حاصل مي شد مشابهتي نداشت./ x با y مدتي اشنا مي شدند به قصد ازدواج a هم با b آشنا مي شدند. بعدش اخر دوره x با b ازدواج مي كرد و y با n ! خب اينم دوراني بود ديگه!!!
ساتم مهندس، من که با این سوسل بازی ها مخالفم، جشن ما زمانیه که یه پروژه افتتاح میشه ! همین ! این جشن ها با روحیات معماری ها میخونه نه ما که مرد بیابون و کارهای سختیم اخوی، نا سلامتی ما سنگر سازان بی سنگریم ها!
d یک مخاطب جدید:
بابا بیخیال ما رو این همه معطل کردی که آخرش بگی برگزار نشد!!!!!!!!
اگه برگزار میشد چی کار میکردی؟
ای بابا مهندس ما هم نگرفتیم. اصلن نفهمیدیم درس چجوری تموم شد. افسوس