آی گلادیاتورها اکتبر 15, 2009
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
1- چندی پیش یکی از خانومای محل میاد دم خونهی دایی اینا و میگه دیشب خواب حاجخانوم (مادر بزرگم که حدود 2 ماه پیش فوت کرد) رو دیده و تو خواب بهش که پسر این داییه که رفته دم درش، خیلی وحشتناک رانندگی میکنه، واسه رفع بلا یه مرغ قربانی کنید. از قضا (غزا؟) این خانومه خودشون مرغ فروشی دارن، داییم بهش میگه که خودت از طرف من یه مرغ بده به خانواده نیازمند و من میام حساب میکنم، اینم میگه نه، حتما باید قربانی کنی و داییم که زیاد به این چیزا اعتقاد نداره پشت گوش انداخت و سه روز بعدش پسرداییم تصادف میکنه و میزنه ماشین خودش و 2 تا ماشین دیگه را نابود میکنه و خودشم تا دم میره و کتف و فکش هم خورد میشه و الان به زور عمل الان کمی زنده مونده!
1.2- حالا اینا رو گفتم که بگم مادرم با شنیدن این ماجراها به موضوع رویای صادقانه و این جور چیزا ایمانی دوباره آورده و هر روز چند تا خواب واسه من میبینه و هر روز زنگ میزنه که محمد مواظب خودت باش که خواب بد دیدم. البته این خواب دیدنها تازگی نداره و قبلنا که مدرسه میرفتم هم هر روز این داستان رو داشتیم. خلاصه چه میشود کرد، مادره و مادرها هم سرقفلی میدن واسه نگران شدن، ما هم چارهای نداریم جز اینکه مواظب باشیم.
2- واللا دیگه مسخرهی قضیه در اومده، خودم هم خجالت میکشم در موردش بنویسم، اما دیشب خونهی یکی از اقوام بودم، سمت عباسآباد (گفتم که نگید نظام آباد اونطوری بود) ماشین رو تو کوچه گذاشتم، صبح اومدم دیدم زدن برفپاکن ماشین رو کج کردن و در واقع شکوندن (از تیغه به عنوان اهرم استفاده کردن و کل مجموعه رو خم کردن) شاید واقعا به قول دوستان طرف وبلاگ رو میخونه و تعقیبم میکنه، یا اصلا از مشتریان دو آتیشهی کمپانی مزدا هست و داره انتقام میگیره. الله اعلم، هرچی هست دیگه فحشم نمیاد، فقط تهدیدش میکنم که اگر دوباره به ماشینم نزدیک بشه مجبور میشم فرمان بدم: آی گلادیاتورها، شرعیه…*
2.2- از چیزی که میترسم اینه که یه روزی یه بدبخت فلک زدهای رو ببینم که داره با ماشین ور میره و بزنم دق ِ دلی تمام این ماجراها رو سر اون در بیارم و پشیمونی به بار بیاد، به هر حال خواب مادر آدم که الکی نمیشه!
* باید آهنگ “گلادیاتورها” از آلبوم آخ(ر) نامجو رو گوش کرده باشید.


من هم تا اسم ماشین و عباس آباد رو آوردی گفتم ای دل غافل دیدی یار وبلاگشو هم میخونه! قضیه چیه؟ نکنه ماشینت به ملت دهن کجی میکنه که اینقدر باهاش پدرکشتگی دارن؟
سلام محمد
منم چند بار ماشین پارک کردم ملت زدن در رفتن. البته معمولا تقصیر خودم هم بوده چون جای زیادخوبی پارک نکردم. میدونی که اینقدر تهران شلوغه که آدم جای پارک پیدا نمی کنه.
تف به ذات محسن نامجو
تف به شرف محسن نامجو
تف به این فحاش روان پریش معتاد
تف به قبر پدر و مادرش
هزاران بار لعنت خدا برش باد
مهندس ! فکر کنم به جای نمره تهران 44 ماشینت رو نمره ی تهرانی بیلاخ کردی که از دور مردم رو تحریک می کنه ! (: خب! برادر ! ساحل نوشهر که نیست هر جا دلت خواست پارک کنی! باید قشنگ و درست پارک کنی ! (((:
بفروش خیال خودت رو راحت کن برو باش زن بستون
ها ها ها! باز هم؟!
پسر جان تا قسمت هایی سالم از ماشینت باقی مونده، ببرش بذار تو پارکینگ خونه تون! اینجا ماشین میخوای چی کار؟:))))
خوشم میاد که تسلیم نمیشی!:)))
میگما جدی جدی یه خبرایی باید باشه که گیر میدن به ماشین تو! نکنه خیلی با مردم با خشانت رفتار میکنی و میان انتقام بگیرن؟ راستی راستی باید بری پیگیری کنی علت این ماجراها رو!
چه عجیب؟رو ماشینت فحشی چیزی ننوشتی؟
امان از دست تو ماشینت و اون کسایی که با ماشینت مشکل دارن
) + گلادیاتور هارو خوب اومدی
علی گنجهای: شاید یک کم خاصه
)، بعدش اتفاقا ساحل نوشهر خیلی هم جای پارکش قانون مداره!
) مگه نیسان وانته؟
احمد: قضیه خرابکاریه، یعنی دستی و گزینشی میان خرابکاری میکنن
آراز: نمره 55 هست، یعنی هه، احتمالا با دیدنش فکرای بد میکنن
آیتی لاین: تو ولایت خودمون که بهم زن نمیدن، اونورا پیدا میشه؟ :))
آرام: شایدم، یه معتاد داریم سر کوچهمون، یه بار یه موردی رو تذکر داد بهم و منم دعواش کردم و اونم عذرخواهی کرد. اما بی آزارتر از این حرفاست.
محبوب:
گیله مرد: اینا رو فقط باید با گلادیاتورها و گهریزک طرف کرد