شغل تهرانی اکتبر 10, 2009
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
اول غروب بود که من و مسعود (همخونه) داشتیم تو منیریه جلوی این لوازم ورزشیها ول میگشتیم و دمبلها رو دید میزدیم و بحث اقتصادی هم میکردیم که این دمبلها الکی گرون هستن و به جاش میشه با حلب روغن دمبل و هالتر و همه چیز درست کرد. وزن مخصوص بتن رو هم 2400 گرفتیم و وزن دمبلها رو هم تحمین زدیم حتی!
در همین حین خانوم همکلاسی زنگ میزنه و مسعود مشغول بحث علمی میشه و به صورت دایره وار از من دور میشه و بر میگرده، منم حواسم به اون کفش تک سایز که 6هزار تومن قیمشته هست و دارم برآورد میکنم که اندازهی پام هست یا نه؟ در همین بین دیدم یکی با همخونه سرشاخ شده و دستاش داره رو بالاتنهی حریف کار میکنه، تا دستم بیاد که چه خبر شده، این جوان چارشونهی هیکل ورزشیِ قد بلندِ پدسسگ میدوه سمت موتوری که چند متر جلوتر منتظرش بود و ترکش میشینه و در میره، موتورش هم ازین گرون قیمتا بود. اینجا دوزاریم میافته که در متن یه سرقت قرار گرفتیم و زرتی شمارهی موتور رو بر میدارم و واسه اینکه یادم نره تو موبایلم وارد میکنم و رو میکنم به همخونه که خیالت راحت، شماره رو برداشتم. حالا همه مغازهدارها هم ریختن بیرون و دورمون رو گرفتن، دیدم همه دارن میگن شانس آوردین، گفتم آره، شمارهش رو گرفتم و میدم پدر پدرسوختهش رو در بیارن. گفتن نه بابا، نتونست گوشی رو در ببره!
صحنهی جرم اینطوری بود که دزد پسرک موبایل به دستِ تنها رو شناسایی میکنه و در یک عملیات گاز انبری بهش حمله میکنه، اما بز آوری قضیه اینجا بود که 1- پسرک موبایل ان73 فکسنیش رو به طور کامل و محکم از 4جهت تو مشتش گرفته بود 2- پسرک تنها نبود و از بختِ بدِ دزد من بین موتور و قربانی بودم و میتونستم مزاحم بشم، پس تا دید قربانی تنها نیست فلنگ رو بست.
حالا مسعود میگه که فکر کردم تو داری باهام شوخی میکنی و میخوای گوشی رو از دستم بگیری که بگی چقدر حرف میزنی آخه! منم گفتم آخه من کی باهات شوخی کارگاهی انجام دادم که این بار دومم باشه، اونم تو جمع؟!
پیرمرد صاحب مغازه که کفش تک سایز داشت اومد جلو انگشت شستش رو بالا گرفت و با لهجه ارمنی گفت: باید اینو بهش نشون میدادی و میگفتی “بیلاخ” که دیگه اینکارو نکنه!
پن: عنوان مطلب، هم برداشتیست از اسم فیلم “شغل ایتالیایی” و هم این جملهی معروف که “تهرانیها یا مسافرکش هستن یا دزد”


این جمله ی آخر رو نشنیده بودم، ولی خداوکیلی کامل ترین جمله راجع بهشونه!
سلام و چندتا سؤال فنّي:
كفش 6 هزارتومني؟ تو خواب بود يا بيداري؟
بالاخره شمارهاش رو چيكار كردي؟ پدر پدرسوختهاش رو در آوردن؟ يا گفتن خودتون مجرمين كه تنهايي توي خيابون با موبايل صحبت ميكنين و دزدهاي بينوا رو تحريك ميكنين؟ تازه، در مقابل آقا دزده هم كه ميايستين!
اصلاً از كجا فهميدي كه دزده تهراني يه؟
پدسسگ يعني چي؟
سلام
خب تک سایز بود. شمال و جنوبش رو نمیدونم، اون سمتی که علی دایی مغازه داره نه، سمت مقابلش، نبش یه کوچه یه کفش فروشی هست که تو ویترینش 3 ردیف کفش چیده و این کفش تو ردیف پایینی بود.
اتفاقا همین بحث هم بود که اگه شماره رو بدیم خودمون رو میگیرن! :))
البته چندان با این خط آخرت موافق نیستم درسته دل خوشی از تفکرات تهرانی نسبت به شهرستانی ها و خصوصا خوزستان ندارم ولی دزد همه جا هست نمیشه بگی فقط تهران اینجور اتفاقات میوفته همین پارسال نمونه اتفاقا واسه خودم افتاد پس بیام بگم خوزستانی ها یا مسافرکشن یا دزد ؟
کلا فرهنگ از ایرانیان دور شده اینی که میگن 2500 سال واسه گذشته ها بود الان اگه بخوایم خودمون رو با سایر کشورهای دنیا از نظر فرهنگی مقایسه کنیم در مقابلشون هیچیم
سلام (:
این هم کامنت هم مشمول این پستته هم پست قبلت.
اول اینکه همه ی اونایی که توی تهرون زندگی می کنن، تهرونی نیستن یکیش مثل خود من ترک (:
دوم اینکه همه ی اونایی که تو تهرونن خوب نیستن یکیش مثل شمای بچه نوشهر (:
سوم اینکه بی خودی شرط نبند. من 2 سال توی ولایت شما کار کردم! هم کفش خودم و مهمونام رو از توی حیاط بردن و گفتن شغال برده و بعدن پای پسر عمه شون دیدم . هم شیشه ی ماشین مهمونام رو شیکستن و دوربینش رو بردن ! هم تا دلت بخواد بچه پرروی غیر شمالی دیدم که داشت با شیلنگ و چوب توسط غریب کش شمالی کتک می خورد و ماشینش له می شد ! هم تا دلت بخواد آب و کدئیین و دیازپام رو جای آب شنگولی قالب کردن به ما و پول شیواز و کنیاک گرفتن !
چهارم اینکه خیلی با هم گپ زدیم و ازم شنیدی که یکی از بهترین دوستام که هنوزم از اون موقع دارم بچه محلته و نوشهریه. خبر داری که ماهی 1 یا 2 بار هم میام طرف شما. پس منم یه جورایی هم با تو همشهری ام برار! حواست هست ؟
پنجم اینکه تخت گاز رفتی، منطق سوزوندی ! همه جا خوب و بد داره ! خل و عاقل داره ! بی شعور و با شعور داره ! گیریم که یه کمی کمتر و بیشتر !
ششم اینکه شک ندارم 5 رو خودت می دونستی و فقط خطی که روی ماشینت بوده اعصابت رو به فنا داده که خوب حق رو بهت می دهم. من خودم سینه ی سوخته ی این خط افتادنم . هم تو شمال اون موقع خطم انداختن هم اینجا . بالا و پایین هم نداره. یه بارم که از ماشین مدل بالای شرکت پیاده شدیم و جلوی لایکو جلسه گذاشته بودیم، یکی که نمی دونست ما از اون ماشین پیاده شدیم گقت … فلان فلان ها معلوم نیست چه جوری سوار این ماشین میشن !
خلاصه که برار ! خونت روکثیف نکن ! اگه اون روز شانس میاوردی و خودم بازار سرکار بودم بهت نشون می دادم شغل تهرونی یعنی چی ! چنان جیبت رو میزدم که یادت نره با ما به از این باشی که با خلق جهانی !
آخرم اینکه برادر! همه توی باغ وحش زندگی میکنیم! خوشت بیاد ! خوشت نیاد ! سر و ته یه کرباسیم ! برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی !
آخر آخرم اینکه ریو وقتی خط میفته خوشگل تر میشه ((:
مخلصیم (:
مهندس بی خیال این بحث تهرانی و غیر تهرانی نمیشی؟!
به نظر من که با همکلاسیتون از اون دمبلها بخرید که وزریده تر بشید و تو این مواقع از خجالت طرف حسابی در بیاین!
زن زن و بچه و مادر و پدر هر چی شهرستانیه گائیدم . ما که هر چی شهرستانی توی تهران میاد میکنیم .