jump to navigation

پروژه ی پیچیده جولای 17, 2009

Posted by محمد in روزنوشت.
trackback

خب من الان قائدتا باید نشسته باشم سر انجام پروژه تا زودتر تموم بشه و منم برم سر درس خوندن شب امتحانی، اما همانطور که خود شما هم می‌دونی‌، در چنین مواقعی وبلاگ نویسی و اینترنت بازی بیشتر حال می‌ده و واسه همینه که شب و روز تو فرندفید هستم. خب این پروژه‌ی ما هم داستان جالبی داره:

این ترم درس فولاد داشتیم که قائدتا پروژه داشت، پروژه هم که نه، در واقع باید یه موضوع انتخاب می‌کردی و چندتا مقاله در موردش می‌خوندی و یه مقاله می‌نوشتی! خب یه شب نشستم و کلی اینور اونور زدم و یه موضوع انتخاب کردم و استاد هم تاییدش کرد. آقای همخونه که دانشگاه دیگه‌ای درس می‌خونه، واسه درس زلزله یه همچین پروژه‌ای داشت و موضوع می‌خواست. منم یه ذره سرش منت گذاشتم و این موضوع رو بهش دادم و استادش هم قبول کرد. در واقع اینطور نقشه کشیده بودم که این بی‌چاره پروژه رو انجام بده و من هم همونو تحویل بدم. چند هفته‌ای گذشت و دوباره بحث پروژه شد و مسعود (همخونه)‌گفت می‌دونی چکار کردم؟ گفتم چی؟ گفت یکی از همکلاسی‌ها واسه درس فلان یه موضوع می‌خواست، من این موضوع رو بهش دادم، حالا اون انجام می‌ده، ما می‌بریم تحویل می‌دیم! کلی کیفمون کوک شد و هرهر و کرکر کردیم. حالا گذشت تا الان که موقع تحویل پروژه نزدیک شده و تا به حال هیچکدوممون هیچ غلطی نکردیم و مثل چی موندیم تو گل :D

بله عزیزان؛ شما هم حواستون باشه که یه دفعه با طناب پوسیده‌ی خودتون تو چاه نرید!

دیدگاه‌ها»

1. از زندگی - جولای 18, 2009
2. سعید - جولای 18, 2009

حالا اون نفر سوم همکلاسی تو نباشه!!