حراف می 23, 2009
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
امروز آقا بهروز، کارگر ساندویچ فروشی سر کوجه که تقریبا هفتهای 3 بار مشتری ساندویجهای به اصطلاح خانگیشان هستم، من را “آقایی که حرف نمیزند” خطاب کرد.
راست میگوید، کم حرف هستم، اما نمیدانم حرفی برای گفتن وجود دارد که هم برای من و هم برای او جالب باشد و مفید باشد و چرند نباشد؟ نمیدانم موقع لمباندن ساندویچ باید حرافی کنم یا طی زمان آماده شدن ساندویچ که بیرون مغازه ایستادهام؟
باهاش احوالپرسی کنم؟ چرا اون نباید با من احوالپرسی کنه؟


آخه کسی که مجبوره هفته ای سه بار ساندویچ به جای وعده غذایی نوش جان کنه،مگه ATP یی هم براش باقی می مونه که بخواد با احوال پرسی با کارگر ساندویچی حرومش کنه؟!
آدرس وبلاگتو بده…همه چیز حله…شرط میبندم اسمت میشه محمد پرچونه بعدشم همیشه موضوع دارید برای حرف زدن
مصداق كم گوي و گزيده گوي، چون دُر هستي!
چطوري ممل؟
)
خب بيچاره حق داره ديگه!
حالا حرف زدن يا نزدن مهم نيست! مهم اينه كه كارگر ساندويچ فروشي سر كوچه هم ادم شده!
کوچه باغ: جان؟ فحش دادی الان؟ آتپ چی هست حالا؟!
نرگس: داشتیم؟ همین کم مونده اون بیچارهی زحمتکش (فحش نیست) رو معتاد به اینترنت کنم :دی
دکترکرامالدینی: کاش اینطوری بود که میگید. من کم گوی و اصلا نگوی چون هیچ هستم!
محسن: چطوری مردک؟! من از جنبهی زحمتکش و برابری حقوق اجتماعی و ازین شر و ورا گفتم، وگرنه 100٪ همینیه که تو میگی، حالا یه روز بیا با هم بریم مچلش کنیم
به بقراط قسم فحش نبود!
ATP(ادنوزین تری فسفات) یعنی همون غذایی که شما نوش جان میکنین تبدیل میشه به این ATP و در اختیار سلول قرار میگیره!
راست می گوید، من هم تایید می کنم
سلام متشكرم از نظرتون و هم از تبريكتون
حرف زدن خوبه اما تنها در شرايطي كه آدم حرف برا گفتن زياد داشته باشه نه اينكه الكي وراجي كنه
راستي رتبه 73 هم كلي با حال بود اينجور اتفاقات اصولا” هميشه واسه خيلي ها ميفته
در هر حال موفق باشيد
کوچه باغ: که اینطور! ما آتپ نداریم که هیچ، سلول هم نداریم!
مینیوال (دیوارک): با تو که بسیار حرفیدم نامرد!
سعیده: خواهش، بله صحیح است.