jump to navigation

پرونده X مارس 26, 2009

Posted by محمد in عمومی.
trackback

تاریخ طبری – مجلد شانزدهم – صفحه آخر:

آن همیشه حاضر به جهاد، آن دارنده‌ی گوشی جواد، آن از نظر غایب، آن کو.ثری را نایب، آن پرونده ساز بزرگ، آن قوی پنجه و سترگ، آن مسائل را همه داور، آن ناقد دکتر فلانی‌فر، آن صاحب پاشنه‌ی ده  سانتی، آن پیرو عقاید نوکانتی، آن دارنده‌ی دوربین مکانیزه، آن نماینده‌ی خانوم “ز” ، آن بانوی گچ ایران، اخوتنا حاج سیده مرجان! زاده و ساکن دیار سولده بود و کپجان را الفتی داشت در قلب و الگویی در عمل، نام وی را مرجان، که نام ترانه‌ای محلی با اجرای چشمعلی می‌باشد، نهادند. وبلاگ نویسی را از زمین‌های خاکی بلاگفا شروع کرد و پس از تلاش‌های فراوان به وردپرس ترانسفر شد؛ پرونده سازی را از همان بلاگفا شروع کرد، آمده است خانم‌ها “م.ا”، “م.ش” و “م.الی آخر” پس از خواندن پرونده‌هاشان، خونش را حلال اعلام کردند اما هیچگاه جرات عملی کردنش را نیافتند. دستی در فتوغرافی داشت و به طبع آن فتوبلاغی تاسیس نمود و آن را 3 بار آپ‌دیت کرد. از دیگر هنر‌های او ساختن مجسمه‌ی ضاله‌ی بودا با گچ و دست نویسه‌های چپکی بوده که نشان از گرایش سیاسی نامبرده دارد. وی آشپزی را از خانم والده آموخته و در طبخ ماکولات کشمش دار تبحر خاص دارد. او به عنوان بازرس افتخاری سازمان سنجش در کنکور حضور به هم می‌رساند و ویفرهای جلسه‌ی آزمون را از لحاظ کیفی تحلیل می‌نمود. او اولین سیدی بود که تمام روزها برایش 5شنبه بود به غیر از جمعه که به مکتب خانه رجوع می‌کرد. در اوان جوانی فیلش یاد هندوستان می‌کند و ره ترکستان بر می‌گزیند  و به حج می‌رود. از سرگذشت نامبرده پس از سفر اطلاعی در دست نیست.

برای دوستان وی در تلاش بی
اگر حتی هدیه یک کلاش بی
نمود عکاسی از خوابگاه و بوفه
با دوربین موبایل که بی فلاش بی

*ساسی‌نامه – اطلاعات فیپا:

هم چنین شیخنا حاج یونس فتوحی که اجاق خانه اش کور، قبرش پر نور باد در رساله ی “هذا دختری فی  خطه ی توران، از بلاد نوران، حاج سیده مرجان” به سال سیصد و سی، قبرهّ (خوانده شود ghabrohu ) وسیع، آورده است که اوی در ترشی انداختن دستی بر آتش داشت که اندر نمونه ی بارز آن خودش !!
از بی همتایی او همی بس که زکی گفته است به حور و پریوش. و ساسی در لیریکی آورده است که :”نه هیچ مشکلی نداری گلم ، فقط بینیتو عمل کن ” که عرفا ،علماو ادبا همه متفق القول گفته اند که این مصرع  تلمیح به زوایای صوری ناصاف جان جان دارد.
پاپوش وی از جنس کتانی سبز،تن پوش وی دکلته  ای دنباله دار، سرپوش او روسری چین دار چین دار !از اینجا قر میده تا دم ایسگاه.
در تاریخ نبشته اند که وی به هر کلبه ای پا میگذاشته است میک آپ خود را ست پرده های سالن مهمان میکرده است. و شینیون گیسوان وی در هیچ کتیبه ای دیده نشده است، آنچنان که رومئوها و ژولیت های تاریخ در حسرت گیسوان شینیون دار وی مانده اند سالها.
در شکار لحظه ها با خرمگا پیکسل نظیر نداشت و  در مشکی در آوردن ید طولایی داشت. هم چنین  پاپوش وی با کفش های برق برقی نگارنده این سطور نظرها و سوت ها رد وبدل کرده است .(اینجا)
و خانم والده ایشان مدرک دیپلم افتخاری شیشه پاک کنی را درسال گذشته به وی اعطا کردند.

ای جان جان جان

ممد آجرپاره، مطهره سایه پروانه
وای وای
بیا پیشم بمون مرجان، آره دیگه نشین اینجا خسته//تو چشات مثه عقابه میدونی شکارش گاوهای بیچاره هسسش
وقتی  کنارمی  انگار یه آتیش پاره کنارم نشسته//من پرونده سازتم و نمیشم عمرن بازنشسته //ای جان جان درد و بلات تو سر یونس//آها هان میدونی برات شده یه مونس//میای پیشم و عشوه میای میزنی منو آخر//اوا چیکار کردم آخه میزنی منو  بی پدر و مادر
بقیه شعر را در دیوان اشعار ساسی مانکن قرائت کنید. صلوات.

* ساسی‌نامه نوشته‌ی “م.ا”

دیدگاه‌ها»

1. مطهره - مارس 26, 2009

ببين اول شعر جان جان ساسي اينا خودشونو معرفي ميکنن..چرا اورديش آخر؟!

2. احمد - مارس 26, 2009

حیف که فرد مورد نظر رو نمی شناختم ولی متن عالی بود.
واقعا احسنت!
به خصوص این بخش ها:
وبلاگ نویسی را از زمین‌های خاکی بلاگفا شروع کرد
فتوبلاغی تاسیس نمود و آن را 3 بار آپ‌دیت کرد.
ویفرهای جلسه‌ی آزمون را از لحاظ کیفی تحلیل می‌نمود.
فیلش یاد هندوستان می‌کند و ره ترکستان بر می‌گزیند و به حج می‌رود.
هذا(هذه) دختری فی خطه ی توران، از بلاد نوران، حاج سیده مرجان

3. Reza - مارس 26, 2009

صرف نظر از اینکه من این مرجان خانوم را نمیشناختم. اما به نظرم خیلی متن خوبی بود. کاملا رویش وقت گذاشته شده. و کار هر کسی هم نیست.
همچون مهندس خسته سعی کن محمد جان از این پستها بیشتر بدی …
واجب شد اشرافی بر شخصیت عمیق حاج سیده مرجان پیدا کنیم. و دوباره این متن زیبا را مرور کنیم…

4. مرجان - مارس 26, 2009

ای نامردا !! می دونستین من از ساسی مانکن متنفرم عدل دادین اون شعرشو بگه؟؟:)))

مرسی رفقا، کلی شاد شدم. اونجا خیلی به یادتون بودم.

5. سروش - مارس 28, 2009

به به , به به

6. کوچه باغ - مارس 28, 2009

چه بانمک شدی!
اثرات سال جدیده :D

7. سعیده - مارس 29, 2009

اه این پستتون رو هم خوندم نثر جالبی دارید اندر نوشتن
موفق باشید هزار سیصد و هشتاد و هشت تا به نیت همین امسال!