وقتی کوچیک بودم مارس 1, 2009
Posted by محمد in عمومی.trackback
به ترتیب برادران ارزشی عمو هوشنگ، آمیر متوهم و کمال شین من رو به بازی گذاشتن عکس دوران طفولیت دعوت کردند و منم تا سه نشده بازی نکردم که خدای ناکرده سه نشه!
1- این اولین عکس پرسنلی میباشد که از اینجانب به منظور درج در دفترچه بیمه اخذ شد. هروقت میرفتم پیش دکتر؛ عکس رو بهم نشون میداد و میگفت این پیرمرد کیه؟

2- قبل از اینکه باسواد بشم هم کتاب میخوندم. [شایدم پاره میکردم]

3- نامبرده از کودکی به تکنولوژی علاقه داشته و اگر آیتی نویسی خز نمیشد، احتمالا وبلاگش آیتی میبود، آن هم از نوع مؤلف

4- به حیوانات علاقه داشت و دارد. [این اردکه رو هم با چوب زدم بدبخت رو و وقتی مرد ناراحت شدم]

5- آن روی سگ من [کلا دوبار کچل کردم، ای اولین بار بود و بار دوم هم دوم دبیرستان]

خب سالها بود که کسی رو به ادامهی بازی دعوت نمیکردم، چون میترسیدم که ادامه ندن و خیط بشم. ولی الان هم پوستم کلفت شده و هم دیدم نسبت یه مقولهی خیطی عوض شده، پس این دوستان رو به ادامه کار دعوت میکنم؛ اگر حوصله هم نداشتن فکر کنن این رو ندیدن اصلا، دستور بازی (که خودم نخوندمش) تو وبلاگایی که بالا بهشون لینک دادم هست احتمالا: کیوانفسکی، مهندس خسته، آراز، مرجان، رکسانا، آرام
پن: اون سه نشه و اینا کاپی رایتش از آقفریه


از هر نظر یک مهندس تمام عیربودید فقط حیف آیتی نویسی خز شد
)
واقعا این آی تی نویسی نقطه ی تاریکی در زندگی شما است
کلی خنده شد!!
من چون از بچگی خیلی دوست داشتنی بودم هی همه بغلم می کردن و زیاد عکس تکی ندارم.
از این عکس کچلیا هم دارم کرکر خنده. روزی که حس کردم توی نت به آبرو احتیاجی ندارم می ذارمش.
4- از همون بچگی، حیوون کُش بودی!!!!! :دی :دی
مردم از خنده محمد!!!!!!!
ااااااااااااااااا (همگی به کسر الف) من از این بازیه خوشم میاد…چرا منو دعوت نکردی؟؟؟؟:(…
میگما…من از خردسالی به بچه های بانمک می گفتم “عجب بچه خنگیه”… اصولا خنگ خوبی بود =)))
پی نوشت: ببخشیدا..این اصطلاحیه که یک بار نزدیک بود طوفانی برپا کنه وقتی توی خیابون به یه بچه که بغل مامانش بود و د اشت از خپلی میترکید گفتم واااااااااااای چه بچه خنگیه…میتونی مادر رو تصور کنی نه؟؟؟؟:دی
با 4 موافقم! بیرحم! آدم افتخاراتش رو پابلیک نمیکنه پسرم!
[...] + ، + ، + [...]
سلام محمد گل
خوبی؟
به سلامتی میبینم که از اون بچه آتیش پاره ها بودیا، بیچاره مرغابیه
ممنون که شما هم شرکت کردی، شما رو با اجازه بین بقیه نی نی ها تو همون پست ، لینک کردیم
من که خیلی بد اخلاق بودم..خنده بودیاا…گرد گردی
وای چه توپولو بودی !تو عکس آخری بنظر میاد که قصد داشتی تلویزیون بینوا رو واژگون کنی ! دی :
اون اردکه هم که داری میچلونی بد بختو !
حوصله هم داریم مهندس و بازی میکنیم و متتشکریم از دعوتتون .
من فک میکردم از همون موقع به دنیا اومدن کچل و گنده بودی که آشکار شد کچل و کچل بودی :دی
مس: اوه،کلا جامعهی مجازی ضرر کرد :))
)))
سروش: رجوع به کامنت بالایی، لطفا :دی
مرجان: بله بله، بر منکرش لعنت! :)))
حدیثه: نه آبجی، این وصلهها به ما نمیچسبه!
معما: برو بمیر!
نرگس: ای بابا، فکر کردم دعوتت کردم، برو عکسا رو بذار که منم بهت بگم خنگ تا بی حساب بشیم. وگرنه مفل مادر اون بچههه باهات برخورد میکنم :دی
آمیر: خب بعضی افتخارات باید پابلیک بشن، مثل رضازاده!
عمو هوشنگ: ای بابا، این کجاش نینیه؟ آقاپسر به این بزرگی :))))))
نسیم: ای بابا! باز گردگردی از خنگ بهتره
رکسانا: اوهوم، اردکا خیلی بیدفاعن. بعدش ممنون بابت ادامهی کار
مطهره: کچل خودتی کچل،من کچل نیستم :|
کاوه: خیال نکن کشتیگیر و کاراته باز هستیا! میام میزنم از 12+1 ناحیه مصدوم بشی!
به نظر کار سختیه میاد اما چشم مهندس!
ای قاتل
)
مرسی اجابت کردی
اون عکس کچله خیلی خوب بودددددددددددد .. . . از همه بهتر همون بودش
ایشالا به خدمت سربازی که مشرف بشی یکبار دیگه هم کچل میکنی
برادر از دعوتت ممنون، اما ابن بازی الآن برای من در حکم “بازی غیر ممکن” هست. دروغ چرا، آلبوم بچگی هامون در خاک پاک ایرانه و من بهش دسترسی ندارم. شرمنده.
ممنون از دعوت، پسر جان:)
هر وقت وبلاگی داشتم که خواننده هاش رو خودم انتخاب کرده باشم، حتما عکس های کوچولوییم رو میذارم!
تو یادداشت های فیزیکی دیگه نمیتونم حتی حرف های عادی خودم رو بزنم!:))
کامنت من کوش؟
کیوان: ممنون
)) قضیهی آلبوم رو هم پیشبینی کرده بودم :)
)
کمال: خواهش
شماره 17: خب آدرس وبلاگت رو تو پروفایلت وارد کن بفهمیم از کجا اومدی :)
کاوه: ما مخلصیم
مهندس خسته: ایشالا که مشرف نمیشم
آرام: خب منطقیه، پس نتیجه میگیریم که من کار خوبی کردم که کسی از وجود وبلاگم خبر نداره یا آدرسش رو ندارن
سلام ببخشید شما توی وبلاگ من کامنت گذاشتین آخه در خواست جواب کردین ولی آدرس وبتون رو ندادین البته اگه شما باشین با اسم محمد کوچیکه زود به من خبر بدین ممنونم