پیر ما رفت فوریه 11, 2009
Posted by محمد in عمومی.trackback

خیلی دوستش داشتم، با داستانهای کودکانش بزرگ شده بودم و به عشق مطالبش مشترک گلآقا. مدتها بود که میخواستم در موردش بنویسم، اما میترسیدم، از دکتر قالیبافیان نوشته بودم و چند روز بعد فوت کرده بودند، میترسیدم، اما الان دیگر بهانهای نیست ولی باز میترسم که نتوانم درخور شحصیت ایشان بنویسم. خبر رفتنش به اندازه خبر رفتن گلآقا ناگوار بود. چندی پس از تعطیلی هفتهنامه گلآقا خود گلآقا رفت و پس از توقف دوباره پیر ما!
چند دقیقهای از برنامه “زیر نور ماه” با شرکت ایشان رو ضبط کردهام و بارها تماشایش نشستهام، چه خوب میشد که این برنامه دوباره پخش میشد.
پن 1: میگفت: سعی نکردم با تمسخر خنده بیافرینم، هیچوقت!
پن 2: دزده و مرغ فلفلی رو از حفظ بودم
پن 3: پخش مجدد برنامه دکتر قالیبافیان رو پیشنهاد داده بودم که با پیگیری شاگردانشون محقق شد.
مرتبط:
منوچهر احترامی رفت که دیگر چشمش به ما نیافتد


[...] این + این + این + این + این + این + این + این + این + این + این + این + این + این + این + این [...]
روحش شاد …
حتی اگر “گل آقا ” خوان نبوده باشیم ،”حسنی نگو یه دسته گل ” رو همگی از بر هستیم .
ديشب شنيدم. متاثر شدم. خوابم نمي برد. ساعت نزديك 3 بامداد است. يادش گرامي باد. از كاروان چه مانَد جز آتشي به منزل.
روحش شاد
آخ:\
سکوت… سکوت… و سکوت… به احترام استاد منوچهر احترامی.
خدایش بیامرزد!
[...] پیر ما رفت {از محمد } [...]