jump to navigation

توی ماشینیم ولی شاد و غزلخون می رویم اکتبر 18, 2008

Posted by محمد in عمومی.
trackback

تو دانشگاه یه استادی پررومون کرد و گفت که شما سینیور هستید و حرفتون باید رو داشه باشه تو دانشگاه! همین شد که کلی ساعت کلاسا رو عوض کردیم وفقط در یک حرکتمون که می‌خواستیم استاد و عوض کنیم، نا موفق موندیم. خلاصه اینکه با تغییر ساعتا پنجشنبه زودتر مرخص شدیم و تو مترو بودم که هوس کردم بار و بندیل رو ببندم و پس از حدود یک ماه قصد ولایت کردم. رفتم ترمینال و ساعت 7 بود که رو صندلی جلوی سمند به سمت چالوس حرکت کردیم.
من بودم و یه دانشجوی الکترونیک و دوتا افغانی!
راننده گفت بزرگراه کرج شلوغه و از جاده مخصوص بریم، بیش از یک ساعت تو ترافیک کامیونا گیر کردیم و آخرش دیدیم ترافیک بزرگراه روانه مثل آب و کلی به راننده فحش دادیم! راننده هم یه چیزچیز به تمام معنا بود و افغانیه رو کرده بود سوژه، شوخی‌هاش رو نمی‌تونم بگم، اما یه جا تیکه‌ای بهش انداخت که بعدش ماشینو زد کنار و غش کرد از خنده.
یه جا برگشت و به دانشوجی برق گفت که “خیلی ببخشید، این مدل موی شما اسمش تاج خروسیه؟” پسره گفت “اسم نداره، خودم درستش کردم” بعد گفت “با همین کله می ری دانشگاه؟” پسره جواب داد “نه بابا، یه بار اومدم تهران گفتم موم رو مدل بزنم!” بعدش حرف اعتیاد شد و پسره گفت که اعتیاد از شکست عشقی شروع می‌شه! و راننده هم با لحن عاقل اندر سفیه‌ی گفت “خیلی ببخشید، عذر می‌خوام، شما لطفا ….شعر نگین!” ترکیدیم از خنده!
از جلوی امامزاده‌ها که رد می‌شدیم، اول سلام می‌داد و بعد می‌گفت” یا امازاده، من گاهی وقتا گـ… زیادی می‌خورم، غلط کردم، شما به آبروی جدتون منو ببخشید”!
ضبط ماشین هم خراب بود و راننده از اول تا آخر سفر یه ریز با صدای متین دوحنجره عر زد! یه شعرایی می‌خوند عتیقه! مثلا می‌گفت “قر تو کمرم فراوونه، اونارو کجا بریزمش؟!” بعدشم به ما می‌گفت شما دسته جمعی بگین “همینجا، همینجا” چند صحنه از فیلم گنج قارون و دالاهو رو هم برامون زنده اجرا کرد!
به غیر از دیوانگی، راننده ما مشکل دیگری هم داشت و این بود که از 40 کیلومتر بر ساعت بیشتر سرعت نمی‌رفت، می‌گفت ماشینم جی پی اس داره و از ماهواره منو می‌بینن جریمه‌م می‌کنن! خلاصه مارو دیوونه کرد و ساعت 12:15 رسیدیم!
اما این پایان ماجرا نبود! این روزا موبایلم بازی در آورده، داغ می‌کنه و هنگ، شارژش هم زود خالی می‌شه، این شده بود که من مجهول‌المکان شده بودم و جمعی در خانه نگرانم بودند و دست به نذر و دعا و اینا برداشته بودن، اوضاعی شده بود خنده دار!

ما از این متن نتیجه می‌گیریم که:
1- به راننده جماعت رو ندیم!
2- دعا کنیم که حداقل یکی از مسافرای ماشین خانوم باشه
3- همیشه سواری سریعتر از اتوبوس به مقصد نمی‌رسه
4- بعضی راننده‌ها امکان داره گی باشن
5ـ مادرها و مادربزرگها الکی نگران می‌شوند

پ ن: عنوان مطلب صرفا یکی از ترانه هایی بود که شوفر عر زد، وگرنه ما خیلی داغون بودیم!

دیدگاه‌ها»

1. سروش - اکتبر 19, 2008

اینجور وقتا واسه اینکه طرف رو ساکت کنی باید یه چند لحظه از خودش بد تر رفتار کنی. مثلا بد تر از خودش بزنی زیر آواز. امتحان کن. جواب میده

2. کاوه گیــــــلانی (لابدان) - اکتبر 19, 2008

مطمئنی جایی رو سانسور نکردی ؟ :)
راننده جماعت اینقدر رو داره که احتیاج به رو دادن نداره ;)

3. كرام الديني - اکتبر 19, 2008

عجب صبري تو داري! من بودم البته ساكت مي نشستم و فقط نصف العمر مي شدم. يك بار يكي از همين ها توي همين جاده مسافرت كرده ام. توبه كردم ديگر اين كار را نكنم.

4. مریم - اکتبر 19, 2008

دوسه تا پست پایین تر نوشته بودی”درسا هنوز جدی نشده ها.شاید بعدا ازش خوشم اومد”…..فکر کردم …درسا خانوم هنوز جدی نشده و زمان میبره بهش علاقه مند بشی!
اینجا هم که فیلتر شده …نمی خوای کاری کنی؟

5. کیوان - اکتبر 19, 2008

ایول! پسر پس کلی خوش گذشته! حالا چرا گیر میدی خوب بود راننده نئشه مئشه بود و سر از فضا در میاوردین؟؟؟ راستی منم آخر هفته متل قو بودم:)

6. مریم - اکتبر 19, 2008

اینجا چرا فیلتره؟؟؟

7. مریم - اکتبر 19, 2008

چرا فیلتره؟؟؟

8. مطهره - اکتبر 19, 2008

چه خاطره ها که برای شما درست نشود دراین راه! بپا خفت نشی مهندس سینیور :)

9. مطهره - اکتبر 19, 2008

پس کامنت های من کوشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

10. اقای خرچسونه - اکتبر 20, 2008

این جور موقع هاست مه ادم قدر یه mp3 player رو خوب درک میکنه

11. محمد - اکتبر 20, 2008

سروش: نه بابا، این آدمی که من دیدم بدتر خوشش می اومد!
کاوه: خب بخش افغانیش سانسور شد :) )
کرام الدینی: منم همینکارو کردم، ساکت بودم و حرص خوردم!
مریم: کاش درسا درسا بود :) ) در مورد فیلتر هم به مرکز مربوطه میل زدم و منتظر جواب هستم.
مطهره: همین، یه استاد اونقدر از دستمون شاکی شده که احتمال افتادگی جمعی وجود داره!
اقای خرچسونه: مال من تو کیفم بود، ولی افغانیه یکی گذاشته بود تو گوشش که رانندهه بهش یه تیکه باحال انداخت :) ))

12. مطهره - اکتبر 20, 2008

nemishe cmnt gozasht

13. sabahlar - اکتبر 20, 2008

دکتر بعد از این عزیز
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است
با سواری هیچ جا نرو
امضا: یک جسته از مرگ به لطف خدا

14. شاپ تاپ - اکتبر 20, 2008

بعضی راننده کامیونا ممکنه گی باشن :) )))))))))))))) این تیترتم خیلی میومد به نوشته ایت.شاد و غزل خون :) )))))))

15. نسیم - اکتبر 20, 2008

عجیبا قریبا…….

16. مدیر - اکتبر 21, 2008

یا باید می زدی تو پوز یارو یا بی خیالی پیشه می کردی و همون شاد و غزل خون حال می کردی .

17. ركسانا - اکتبر 22, 2008

خوبه ديگه هم زمان با تحصيل فوق ليسانس يه رشته ي فني ، بخاطر اين سفرها كلي پديده هاي عجيب و غريب اجتماعي ميبيني (در حد فوق ليسانس آسيب شناسي اجتماعي )!

18. مرجان - اکتبر 22, 2008

چه راننده باحالی! داغون شدن نداشت که!! راستی رفع فیلتر مبارک .
در مورد نگرانی مامانینا بهترین ترفند اینه که اصلاً خبر ندی داری می ری خونه. یهو کلید بندازی بری تو بگی سلام…من اومدم! البته من 2 بار این کارو کردم که چون مامانم ترسید کلید خونه رو ازم گرفتن و بعد از 3 سال بالاخره هفته پیش بهم پس دادن !!

19. erfan taheri - اکتبر 22, 2008

عجب راننده ای! من که اعصاب خورد میشه راننده ها حرف می زنن چه برسه به اینکه…
یه نتیجه دیگه مطلبت داره:
اینکه از وسایل نقلیه عمومی استفاده نکنید!

20. محمد - اکتبر 22, 2008

مطهره: دو تا دوتا کامنت می ذاری بعدا می گی نمیشه گذاشت؟!
سعید: خب خطر داره اما حوصله اتوبوس رو ندارم، هواپیما هم زمان پروازش بهم نمی خوره، الانم به سواریا جی پی اس چسبودن کنترلشون می کنن!
شاپ تاپ: یا خدا! اونا که یه چیزین واسه خودشون!
مدیر: خب نه تو ذوقش زدم و نه خودم ذوق کردم!
رکسانا: اصلا چطوره برم همزمان یه دونه ازین رشته ها رو هم بخونم؟! :) )
مرجان: داغونی بیشتر ازین بابت بود که راه نمی رفت و مسخره بازی در میاورد. بعدش خونه خبر ندادم، خودشون زنگ زدن و از هم اتاقیم شنیدن!
عرفان: :) ) آخه وسیله شخصی هم به صرفه نیست!

21. کمال - اکتبر 24, 2008

باید می گفتی لطفا وقت مارو نگیر.