jump to navigation

قبض جولای 20, 2008

Posted by محمد in روزنوشت.
trackback

چند روز پیش قصد شد که بند و بساط را جمع کنیم و ناهار بریم جنگل، بر خلاف همیشه که به جنگل واقعی می‌رفتیم، این سری رفتیم به پارک سی‌سنگان، از دور دیدیم که دم در صف ماشین هست به چه درازی، رفتیم جلو دیدیم ای دل غافل، دارن ورودی می‌گیرن، خب اگر باغ خانوادگی عمو اصغر و رفقا بود اشکالی نداشت، اما برای ورود به جنگل شهر خودت کمی زوره، به آقای قبض‌چی که رسیدیم دیدیم که آقا پلیسه داره اشاره می‌زنه که ازینا پول نگیر،mostarah نگو همکلاسی دایی‌هام بوده (اصولا پایه‌ی قوی داشته و با همه هم کلاس بوده) خلاصه دوتا ماشین پول ندادیم و ماشین سوم نظر به این شد که پولش برای شهر خودمون خرج می‌شه دیگه! البته هزار تومن ارزشش را داشت، چون حداقل مستراح عمومی‌ش بسیار بالاتر  از استاندارد توالت عمومی بود و تمیز، تازه چند نفر هم بودن که تا ملتِ کثیف آشغال می‌انداختن رو زمین تندی می‌رفتن جمعش می‌کردن. البته هزار تومن کوفتشون بشه، چون تمام باربیکیو های داخل پارک را خراب کرده بودن که ملت برن ازون کرایه‌ای ها بگیرن که ما همونجا مشت محکمی زدیم و منقل صحرایی برپا نمودیم! پس از استعمال ناهار، با برو بچز جم کردیم بریم دریاچه‌ی آویدر، اما مشکل اینجا بودکه اگر بیرون می‌رفتیم برای برگشت بایستی دوباره قبض می دادیم، خلاصه گفتیم به درک و رفتیم، به دم ورودی دریاچه که رسیدیدم دیدیم بازم بساط قبض برپاست، گفتیم جهنم هزار چوخ که این حرفا رو نداره، رفتیم جلو دیدیم 3 هزار pedaloo چوخه و این حرفا رو داره! به طرف گفتیم که ما بچه‌ی همینجاییم، چرا باید ورودی بدیم؟ اونم گفت دست من نیست! این شد که ماشین را دم در پارک کردیم و پیاده زدیم تو، داخل که شدیم دیدم بساط پدالو برپاست و وسوسه‌ رفیق که بریم سوار شیم. رفتیم جلو و دیدیم زده یه رب سواری 2 تومن! به مسئولش گفتیم برای هم شهری‌هات باید کمتر حساب کنی! اونم زد تو خط محلی صحبت کردن و منم فقط “اره” را Avidarدرست می‌گفتم، نهایتا گفتش که چون قبض می‌زنم نمی‌شه کمتر حساب کرد، ولی شما به جای یه رب، نیم ساعت چرخ بزنین! این شد که رفتیم و چرخ زدیم و آمدیم! تو راه برگشت و دم در پارک بازم عمو قبض‌چی اومد جلو بهش گفتم که اومدیم دنبال خانواده و قبض ندادیم رفتیم تو. کمی که نشستیم صدایی به گوش می‌رسید، آهنگ گونه! خبر آمد کنسرت سنتی‌ای در راه است، گفتیم ایول کنسرت، برویم، کنسرت تو فضای آزاد برگزار می‌شد، رفتیم که به جمعیت بپیوندیم دیدیم آقای قبض‌چی اونجا هم حضور داره، گفتیم بزاریم مثل استادیوم نیمه دوم تو بریم که بلیط ندیم، خلاصه از دور صدای کنسرت سنتی می‌آمد. اولش دو تا دف زدن، بعدش آقاهه گفت که من شاگرد بابک بیات بودم، بعدش یه ذره سنتی خوند، بعدش ادای مجید اخشابی را در آورد، بعدش رسید به مانی رهنما و آخرای کار هم دیگه کنسرت سنتی رسما راک شده بود! ما هم خوشحال بودیم که برای چنین چیز مزخرفی پول ندادیم!

توضیح ضروری: بحث سر لذت پیچوندن ورودی و ندادن قبض و ایناست، وگرنه دو سه تومن که این حرفا رو نداره!

پ ن: شارژ اینترنتم رو به پایانه، شاید به این زودیا شارژش نکنم.

دیدگاه‌ها»

1. کیوان - جولای 20, 2008

ای بابا! شما ها که خودیین اینجوریه وای بحال ما! اونوقت این طوری میشه که آدم هیچ جا نمیره!
اما از این صحبتها گذشته من تاحالا سی سنگان نرفتم. بسیار مشتاقم!

2. رضا - جولای 20, 2008

خیلی جالب بود. طنز خفیفی که تو نوشتت هست را خیلی دوست میدارم.

3. صادق - جولای 20, 2008

هنوز یارانه ها حذف نشده چقدر همه چی پولکی شده!

4. چشم غمگین - جولای 21, 2008

شما بگو ۲۰۰ تومن! من بازم زورم میاد فک کننننننننن یه جاهایی که توش بزرگ شدی و همش رفتی اونجاها بازم باید براش پول بدی من که حرصم میگیره. کوفتشون بشه کلا!!!

بعد اینکه تو ندونی من که میدونم خسیسی =))

5. لیلی - جولای 21, 2008

آخی یاد چند سالی افتادم که شمال زندگی میکردمم … خوش به حالتون …

6. saeid - جولای 21, 2008

حالا پول اینترنت رو دادی رفتی جنگل گردی!

7. آراز - جولای 21, 2008

خسیس ! اینجوری باشه هیشکی نباید پول عوارضی اتوبان بده و بگه 100 تومن مساله نیست ((: همه جای شمال باید از شمالی بودن استفاده کنین !(: همین شما پلاژ حسینی رو خراب کردین (((:

8. آرام - جولای 21, 2008

اينقدر مادي نباش پسر! مرد بايد دست و دلباز باشه:)

9. ماری - جولای 22, 2008

اون موقعها که خیلی جوان و خام و بچه بودم با خانواده چند بار رفتیم پارک سی سنگان ولی از قبض خبری نبود توالت هم به این تمیزی که میگی نبود در واقع من فکر میکنم اگر پولی که میگیرند واقعا صرف تمیز نگه داشتن و دیگر امکانات پارک بکنند خوب میشه یک چیزی وگرنه اگر این پول هم نباشه ملت ما تمیزی رو رعایت نمی کنند درست دو سال پیش وقتی به ایران آمدم با همسرم او برای اولین بارش بود و رفتیم شمال ایران و دریای مازندران رو نشون همسرم بدیم یک جایی کنار رودخونه نشستیم برای صرف نهار کباب و این حرفها ببین از اول که وارد آنجا شدیم تمام خانواده مشغول نظافت بودیم تا زمانی که اونجا رو ترک کردیم کلی پوشک بچه کثیف لابلای درختها پیدا کردیم این فاجعه است چرا ؟؟؟ اون مادر پوشک بچه اش رو لابلای درختها قایم کرده خوب بگذاره توی پلاستیک و اونو مستقیما بندازه توی ظرف زباله فقط از خجالت آب شدیم و همینطور کنار دریا لب ساحل غذای نیم خورده و رها شده کلی اشغال و خرده شیشه ببین اینا از کجا میاد؟ چرا ما هنوز یاد نگرفتیم که کنار ساحل نون بربری و پنیر خامه ایی رو که نوش جان کردیم باید جمعش کنیم خلاصه ما یک فیلمی بازی میکردیم که همسر من این چیزا رو متوجه نشه حالا من نمیگم فقط جلوی ایشون خجالت کشیدیم و نظافت کردیم نه حتی برای خود ما جای سوال داشت و خجالت آمیز بود حالا واقعا من از اینجا ها و کنار ساحل نمیخوام بگم غیر قابل مقایسه است ولی این ابتدائی ترین چیز است که یاد بگیرم بفهمیم که خارج از منزل مثل خونه خودمون میمانه باید تمیز نگهش داریم

10. محمد - جولای 22, 2008

الان که بنویسم آراز میاد داد میزنه که تو هم مثل آجرپاره هستی ولی من اصولا” ورودی نمیدم یعنی روشون نمیشه بگیرن.برام سنگین تموم میشه اگه بخوان من رو هم مثل مسافرها به یه چشم ببینن.محمد این لیتکها چی شد؟
پاینده باشید.

11. ayyoob110 - جولای 23, 2008

عجب عکس هنری گرفتی از کاسه توالت =)

12. محمد - جولای 23, 2008

کیوان: سیسنگان چیز خاصی هم نداره، یه جنگل فرسوده که وسطش چارتا خیابون کشیدن!
رضا: ممنون :) )
صادق: تا به حال ازین طرف به قضیه نگاه نکرده بودم! :‌)
چشم غمگین: آره ولی نه! من که گفتم دو سه تومن این حرفا رو نداره که! :) )
لیلی:‌ چون خودمون توش هستیم به چشم نمیاد، لازمه کمی ازش فاصله بگیرم
سعید: نگو سعیدجان که دلم از دست قیمت اینترنت خونه، شاید اصلا به کلی تعطیلش کنم!
آراز: خب می‌دونی عوارض اتوبان چقدر مضره؟ به ظاهر پول داره، اما به استهلاکی که سر ترمز و دوباره شتاب گرتن ماشین داره نمی‌ارزه! دو سه سالی می‌شه که پلاژ حسنی نرفتم، اگر روال به هم نخورده باشه یه راهی برای پیچوندنش دارم!
آرام: دست و دلبازی به وقتش خوبه، در این موارد مضررره!
ماری: واقعا بد دردیه، اصلا وقتی می‌ریم جنگل، قبل از نشستن باید کلی زباله جمع کنیم، اوایل فکر می‌کردم که خود شمالی‌ها محیط را کثیف نمی‌کنند، اما دیدم اشتباه می‌کردم، البته کم کم داره وضع بهتر می‌شه، مثلا تو سیزده‌بدر اکثر خانواده‌ها زباله‌هاشون را با خودشون بردن!
محمد: کاش از منم روشون نمی‌شد که ورودی بگیرن! چندتا لینک به صورت کامنت خصوصی برات گذاشتم، لینکای وبلاگم دوباره برپا کردم
ایوب: :) ) یادم باشه تو مسابقه عکاسی شرکتش بدم!