jump to navigation

یک روزنوشت واقعی ژوئن 28, 2008

Posted by محمد in روزنوشت.
trackback

آ – امروز اتاقم را جمع و جور کردم، در واقع تمامی نشانه‌های پروژه‌های سه گانه را معدوم کردم، از بس چشمم بهشون خورده بود دیگه داشت حالم بهم می‌خورد. چند تا چیز را هم گذاشتم برای یادگیری، اول از همه کتاب تمرین خوشنویسی (خط تحریری) گرفتم تا دستخطم از این فاجعه‌ای که هست خارج بشه، امروزه با به میدان آمدن کامپیوتر، داشتن دستخط خوب اهمیت چندانی نداره اما نامه‌ی فدایت شوم‌ای که با دستخط خودت باشه مطمئنن با ایمیل فدایت شوم تومنی صنار توفیر داره! بعدش یادگیری اکسل از اوجب واجبات است در کنارش باید به پاور پوینت هم مسلط بشم، به اتوکد مسلط هستم اما باید ته‌ش را دربیارم! و صد البته دفترچه دوربین هم هست که باید مطالعه شود.

ب – احوالات روحی‌ام اینروزا مدام در بین صفر و یک در حال تغییر هست. یک لحظه عالی هستم، ساعتی بعد با کمی فکر و خیال به هم می‌ریزم. فکر و خیال ناشی از بلا تکلیفی، نامعلوم بودن آینده شغلی و تحصیلی، اولویت را با تحصیل گذاشتم، عجله‌ای هم برای مستقل شدن ندارم، اما می‌ترسم با پس زدن این فرصت‌های مضحک شغلی و وضع رو به رشد(!) مملکت، چارماه دیگه همین‌ها هم گیرم نیاد. خیلی بده که تصمیمگیری‌هایی باید بکنی که به طور مستقیم روی آینده‌ات تاثیر داره، اما پارامترهای تاثیرگذار آنقدر متفاوت و غیر قابل پیش‌بینی و از دسترس خارج هستند که هر تصمیمی با درصد بالای ریسک همراه هست. خیلی دلم می‌خواد طبق روش “هرچه پیش آید خوش‌ آید” پیش برم و عمل کنم، اما مگه الکیه، هرچی پیش آید خوش نه‌آید!
با این حال برای آزمون استخدامی شرکت نفت ثبت نام کردم. یعنی باید برای صنار و سه شی آواره بیابان بشوم؟ چراکه نه!

پ – موهام بلند شده، یعنی از حد مدل مدرسه‌ی خارج شده، تا یه ماه نمی‌خوام بهش دست بزنم ببینم چه شکلی می‌شه! اسمایلی رودگلیت در دوران اوج

دیدگاه‌ها»

1. نیلوفر.. - ژوئن 28, 2008

یادمه یکی از بچه های فوقمون هم همین نظریه تو رو داده بود که دوست دارم یه مدتی به موهام نرسم ببینم چی میشه ..چند روز بعد امتحانا رفت از ته کچل کرد..متحول شده بود :) ) احتمالا تو هم همین میشه !!

توی یکی از پست های قبلیت وسایل شخصیت رو با خاطره ها مرور کردی..جالب بود …بدجور رفتم توی فکر که ببینم من چی ها دارم !! :دی

2. شبستان - ژوئن 28, 2008

آ- خطت که تاهوماست. بد نیست.
ب- خواهر و … چیز… هر چی تصمیم گیریه.
ج- همش یک ماه؟!

3. آرام - ژوئن 28, 2008

مدت ها پيش من هم رو اين مسئله كار و آينده و … خيلي فكر مي كردم.كم كم داشتم ديوانه مي شدم. آخرش به همين نتيجه هر چه پيش آيد خوش آيد رسيدم! زيادي نبايد غصه ي آينده رو خورد. بهتره به بهترين نحو بريم جلو. ايشالا همه چيز خودش درست از آب در مياد. غصه حال رو كه مي خوريم؛ غصه آينده رو هم بخوريم؟

4. كرام الديني - ژوئن 28, 2008

بگفت احوال ما برق جهان است
گَهي پيدا و ديگر گَه نهان است.

در ضمن با آرام موافقم.

5. 100 لينك برتر روز - 8 تير87 « لينكدوني - ژوئن 28, 2008

[...] یک روزنوشت واقعی آ – امروز اتاقم را جمع و جور کردم، در واقع تمامی نشانه‌های [...] [...]

6. shiva - ژوئن 29, 2008

man ham emruz bayad beshur besab konam, az khat nagu ke male man alan tu aftab rah mireh, az vaghti computer oomadeh va az hamehbadtar az vaghti ke inja oomadam kamtar ba medadd chizi ro neveshtam bara hamin alan ham dastam zud khasteh misheh ham kond shodam.
bara man barnameh rizi kar nemikoneh chin taghriban hich vaght nashodeh ke motabegh naghshee ke keshidam oza pish bereh.

7. sabahlar - ژوئن 29, 2008

جای یادگیری یه نرم افزار تحلیلی خالی بود. در مورد کار هم امیدوارم که بهترین تصمیم رو بگیرین. موفق باشی.

8. sabahlar - ژوئن 29, 2008

زیاد هم فکرشو نکن، شما که فوق رو قبولی.

9. احسان - ژوئن 29, 2008

موفق باشید

10. روژين - ژوئن 29, 2008

نفت ؟؟؟ خيلي هم دلت بخواداااا :D بهترين ارگان براي كار كردن فعلا همون وزارت نفته . ايشالا قبول شي

11. مرجان - ژوئن 29, 2008

اهم اوهوم تازه شدي مثل يه ماه پيش من ! البته من يه تصميم كوچولو گرفتم و بقيه شو بي خيال شدم. الان شدم ايني كه مي بينين!! غصه ي آينده رو هم گذاشتم واسه همون آينده! البته هنوز يه كم استرسشو دارم كه طبيعيه.
همه ي پسرا توي يك برحه از زمان مي ذارن موهاشون بلند شه و در اين صورت همگي تبديل مي شن به پرورشگاه شپش و شوره. تو سعي كن در اين مورد استثنا باشي!!

12. عادله - ژوئن 29, 2008

به نظر من پشت مو بذار . بعد های لایتشون کن و حالشو ببر!
:دی

13. آراز - ژوئن 29, 2008

بهترین کار اینه بری یه شرکت مشاور مشغول بشی . فعلن کار اجرا نکن اگه میخوای درس بخونی .

14. محمد - ژوئن 29, 2008

نیلوفر: اونکه گفت به موهام نمی‌رسم یعنی وقتشو ندارم، پس از ته زد که با خیال راحت بهشون نرسه!
شبستان: خب تاهوما تو وب خوبه، برای پرینت باید نازنین بشه!
آرام: من هم احتمالا مجبورم که به همین نتیجه برسم و خودمو بسپرم دست سرنوشت.
کرام‌الدینی: اینطور که از این شعر بر میاد باید نظریه دیجیتال و صفر و یک را هم ایرانیان اول بار کشف کردند :‌))
شیوا: پس مشکل برنامه ریزی و دستخط به آن سوی آب‌ها هم کشیده شده!
سعید: خب تا جایی که می‌شه بدون راهنما ETABS را یاد گرفت، بلدم یعنی کارم راه می‌افته، ولی خب بیشتر از این را باید یا تجربه کنم یا از یکی یاد بگیرم.
سعید: خدا از دهنت بشنفه جوون!
احسان: به همچنین!
روژین: خب همون “چرا که نه؟” ی آخر جمله مبین همین موضوع بود دیگه!
مرجان: آهوا (اسمایلی گلو صاف کردن مهران مدیری در شبه‌های برره!) تصمیم تو هم همچین کوچولو نبود. موهای من هم در حد شپش بلند نخواهد شد، نهایتش در همین حد شوره اقی می‌مونه، الانم دوبرابر حد معموله، یعنی 5-6 سانت!
عادله: باشه، قراره یه لباس گل گلی با شلورا سمبدی هم بخرم با پشت موم ست کنم :) ))
آراز: بهش فکر نکرده بودم، باید برم پی‌اش، اما هم آشنا ندارم و هم می‌ترسم سوادم در اون حد نباشه!

15. آراز - ژوئن 30, 2008

چون می دونم کسی که تازه اومده بیرون سواد نداره ، گفتم این کار رو بکنی . چیزی که هست اینه که تو تازه با نقشه تمیز کردن و پرینت و کپی گرفتن توی مشاور کار یاد می گیری و بعدش با داشتن اون مدرک فوق فقط اسمت میره بالاتر و حقوقت اضافه میشه . و اگه خودت شرکت مشاور زدی که الان بهترین کار هست . راحت تر بارت رو می بندی .
اگه هم که بخوای کار اجرا بکنی هیچ کدومش لازم نیست . یه چند صد میلیون پول جور کن و بزن تو کار ساخت . بهت دکتر هم میگن چه برسه به مهندس .

16. نیلی - جولای 1, 2008

آدم باید آپدیت باشد برادر… حتما انتظار نداری که خط میخی تا ابد رو بورس بمونه

بعضی وقتها فکر می کنم زیاد هم با زندگی ور نری بد نیست… ایشالله هر انتخابی داشتی در نهایت خوشحال باشی

17. م.ن.ش - جولای 3, 2008

این چیزهایی که گفتی لازمه عوض کردن مقطعه ، اصلا نگران نباش ، فقط هر فرصتی که برات پیش میاد بهش فکر کن و با شرایطی که داری مقایسه کن ، مطمئن باش اون چیزی که مناسبته برات پیش میاد