دهتاییها و 24 ساعت آخر ژوئن 18, 2008
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
الف: چشم غمگین حکم کرد که در مورد ده تا چیزی که خوشم میاد و بدم میاد بنویسم:
1- مدتها بود که میخواستم در مورد رفیق شفیق و یار غارم، کاسیو 4500 عزیز
بنویسم. این ماشین حساب همش خاطرهس، امتحان استاتیک، حل تمرینای دسته جمعی با رفقا، امتحان راهسازی که با یه بدبختیای فرمولا را واردش کردم. یادم نمیره، روز اول ساعت 8 شب به دستم رسید، تا نصف شب داشتم دفترچهش را میخوندم و تا بهش مسلط نشدم ولش نکردم. چندتا برنامه هم براش دارم که یک کم مرتبش میکنم و به زودی تو همین وبلاگ میگذارمش. (کلیک=سایز بزرگ)
2- دوم راهنمایی بودم که این خودکار ساخت تایوان را از عزیزی هدیه گرفتم، اصلا این خودکار تو در و همسایه و دانشگاه و فامیل معروف شده! سه بار تا به حال لولهش را عوض کردم، لوله خودکار رینولدز بهش میخوره!
3- خانم نوکیا 3230، همراه همیشگی من! به مدت سه سال هم برام گوشی بوده، هم دوربین و هم ضبط صوت! اوایل میگفتم که تا گوشی با دوربین 7 مگا نیاد عوضش نمیکنم، اما الان اصلا قصد تعویضش را ندارم! ![]()
4- واکمن سونی، یار همیشگی در ماشین (تو ولایت ما اگر هدفون بچپونی تو گوشت یه جوری نگاهت میکنند که انگار از مریخ اومدی!)
5- آقای چاقو، ساده و پرکاربرد در سفرها!
6- چراغ قوه 12LED، عامل برتری من در مواقع خاموشی
7- جناب خرمگاپیکسل خان که عکس بالا توسط ایشان اخذ شده است!
8- دوچرخهام
9- پیچگوشتی برقی! سه سوت همه چی رو باز میکنه و میبنده! کلا بودنش کلی به کارها سرعت میده!
چیزی که بدم میاد، 1- محصولات خوتکا … خیلی چیزا که اینجا نمی شه ردیفش کرد.
ب: جناب مهندس ارسلان هم من باب 24 ساعت آخر زندگیم توضیح خواستند:
امیدوارم اون موقع وضع مالیم طوری باشه که بتونم تو آخرین ساعات عمرم کمی به اطرافیان بزل و بخشش کنم که خاطره خوبی ازم باقی بمونه، به رفقایی که ایرانسل دارن SMS میزنم، چون فردا به دستشون میرسه کلی ذوق میکنند که محمد اون دنیا هم به یاد ما بود! بعدش یه پست برای وبلاگ مینویسم و تاریخ انتشارش را روی 24 ساعت بعد تنظیم میکنم، شاید عکسم را هم توش منتشر کردم!
ولی گذشته از شوخی، مرگ چیز غریبی است؛ کلا فکر نکنم آنقدر بد بوده باشم که تو مجلس ختمم کسی پشت سرم حرف بزنه، همین برام کافیه!


8می رو دوست داشتم، کاش عکسش بود! :دی همه رو گذاشتی که اینم می ذاشتی چی میشد.
و اما در مورد 24 ساعت اخر عمر، ایده خوبیه ایرانسل! جالبه، منم از این روش شما استفاده میکنم =))
اون خودكار معروف ،دوست داشتنيه معلومه اون عزيز بسيار عزيزه (: و 24 ساعت آخر جالبه…
“سيل ” هم خوندم واقعي بودنش تاثير گزاره !
شاد باشي
آقا ماشین حساب رو خوب اومدی. من یک کاسیو 4800 داشتم (یعنی هنوزم دارمش!). شب امتحان کریستالوگرافی خریدمش و فرداش اون امتحان رو در حالی که خیلی بلد بودم با 7 افتادم! بلد نبودم باهاش کار کنم.
اما عوضش امتحان مقاومت مصالح! باهاش کولاک کردم!!!! یک بایت هم جای خالی نداشت! یادش بخیر…این رفیق 9 ساله من الن هم توی کیفم بغل دستم نشسته!
سلام
آقا یه سئوال: چطوری میشه توی همون کامنت به طرف جوابش را داد؟
من در چی موندم:))
ممنون میشم جواب بدید…
نمیدونم چرا نمی تونم با چاقو زیاد رابطه برقرار کنم! اما بقیه اش چیزای خوبین!
چشم غمگین: جا نمیشد!
)
رکسانا: آره خیلی برام عزیزه :)
کیوان: چه داستانهای ماشین حسابی که نداشتیم، به فکر افتادم در موردش بنویسم!
سیمیا: ارسال شد!
صادق: لطفا به آق فری مراجعه شود!
فقط اینکه اینقدرام غریب نیست مرگ (: یهویی میاد . قبل از اینکه براش دعوت بفرستی (:
اون اس ام اس با حال بود
این جورام نیست که کسی پشت سرت حرف نزنه . چون حداقل یکی هست که اونم منم !
یادته چقدر گان بد در مورد من بردی . فکر می کردی من وبلاگتو پینگ می کنم . من که ازت نمی گذرم !
: دیییییییییی
گمان !
عادله: تو هنوز اون ماجرا یادته؟ حتما خیلی بهت برخورده! پس لازم شد قبل از اینکه ملکوتی بشم از دلت در بیارم! :)
[...] مریم و محمد رو ببینید چی دوست [...]