jump to navigation

این قرار بود یک سفرنامه باشد می 12, 2008

Posted by محمد in روزنوشت.
trackback

1- نمی‌دونم درسته که بگم تهران شهری خرکی هست یا نه؟! ولی در عین بی حساب کتابی، حساب و کتاب خاص خودش را داره، زندگی تو تهران هم سخته هم آسون. یه چیزها یا بهتر بگم موقعیت‌هایی به آدم می‌ده و در عوض خیلی چیزها یا موقعیت‌ها را هم از او می‌گیره، از لحاظ هزینه‌ها اگر بگم، هزینه حمل و نقل را کنار بگذاریم، از شهر ما اگر ارزانتر نبود، گرانتر هم نبود. خودم هیچ وقت دوست ندارم که ساکن تهران بشم، اما معتقدم زندگی تو این شهر بی در و پیکر آدم را گرگ بارون دیده می‌کنه. مثلا اگر من چند سالی درش زندگی کنم، وقتی که بر می‌گردم به شهر کوچک و بی سر و صدای خودم، می‌تونم موفق‌تر باشم و قدر خیلی چیزها را بهتر بدانم. پس خیلی دوست دارم که برای یکی دو سال تهران زندگی کنم، حالا یا برای کار یا تحصیل.

2- بهانه اصلی‌ام برای این سفر، امتحان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد بود، از امتحان راضی نبودم، اما نکته‌ای که برام جالب بود اینه که بعضی از بچه‌ها با مامانشون اومده بودن برای امتحان!!! خیلی مضحکه! در نظر بگیرید، پسری 20 و اندی ساله، که مهندس هم هست، چند وقت دیگر هم باید وارد بازار کار بشه، اونوقت دست مامانش را بگیره که بره امتحان بده!

3- فرصتی دست داد که بهترین دوست اینترنتی‌ام را در خارج از دنیای مجازی ملاقات کنم، امیدوارم خارج از دنیای وب هم دوستان خوبی باشیم، با همشهری آراز هم تماس‌های لازمه صورت گرفت اما متاسفانه نشد که ملاقاتش کنم، اما احتمال زیاد دومین دوستی که خارج از وب هم زیارتش کنم همین مهندس آراز خودمون باشه! خیلی هم دوست داشتم که به دیدن دکتر کرام‌الدینی هم بروم که ظاهرا ناخوش احوال هستند و بهتر دیدم که مزاحمشون نشم، امیدورام هر چه زودتر سلامتی کامل خود را باز یابند. رفقای توییتری هم برنامه‌شون عوض شد و سعادت نداشتند که من را زیارت کنند! اسمایلی ایشالا یه دفعه دیگه!

4- خیلی از مهندسان همکار ما آلونک ساز هستند، یعنی به جز ساختن خانه کار دیگری بلد نیستند. من هنوز به مرحله آلونک سازی هم نرسیدم اما نمی‌خوام خودم را محدود کنم. برای همین صحبت‌هایی داشتم که مدتی برم عسلویه و کسب تجربه کنم. البته می‌دونم اگر تابستان برم اونورا جنازه‌م هم بر نمی‌گرده، از طرفی اگر دانشگاه قبول نشوم (که به احتمال زیاد هم نمی‌شوم) می‌مونم سر دوراهی که برم سر کار یا بشینم فارغ از هر کاری و با فراغ خاطر برای ارشد بخونم؟!! ولی مطمئنا تابستان مشغول هستم، احتمالا در شهر خودمان.

5- دوبار نمایشگاه رفتم، چندتایی کتاب خریدم اما هنوز به این نتیجه نرسیدم که برای چی باید برای خریدن کتاب پولم را خرج کنم و کتابای خریده شده هم صرفا بیانگر این قضیه‌ است که افراد در سفر ولخرج می‌شوند. کتابای انگلیسی هم قیمتشان نجومی بود و به شوخی به یکی از مراجعین که داشت کتاب‌های عمران را ورق می‌زد گفتم “سهم ما از این کتاب‌ها فقط عکس‌هایی‌ست که ازشان می‌گیریم” اما ظاهرا درست نگفتم؛ چون یه دختره اومد تذکر داد که از کتاب‌ها عکس نگیرم!

IMG_0041 IMG_0044 IMG_0045 IMG_0128
توضیح عکس‌ها (از راست): 1- منظورش را از دستکاری مثل معروف انگلیسی‌ها نفهمیدم! 2- نمونه‌ی کتابای مورد علاقه 3- قیمت کتابی که دوست داشتم بگیرم 4- یک کتاب کاربردی!!!(کلیک=سایز بزرگتر)

6- بالاخره یک خرمگاپیکسل از نوع کنن پاورشات اس پنج خریدم، باید سر فرصت بشینم و دفترچه‌ش را کامل مطالعه کنم. خوشم نمیاد که چیزی داشته باشم و از تمام قابلیت‌هاش استفاده نکنم، چون اینها وسیله پز دادن نیستند، یک جور ابزار هستند که باید بهشون مسلط بود. بعضی‌ها را دیدید که یه گوشی موبایل ان هزار خریدن که کولر هم داره اما حتی بلد نیستند باهاش شماره بگیرند؟!!!

7- ترک اعتیاد توییتر و فرندفید سخت نیست، من الان ترک کردم، محمد هستم، یک مسافر! البته تضمینی هم نیست که دوباره معتاد نشوم!

8- گاهی وقتها آدم چیزایی می‌بینه که به عظمت خدا پی می‌بره! این جمله را می‌شه از خیلی از جهات بسط و به خیلی چیزها تعمیم داد. شما هم اگر دوست داشتید به خودتون بگیرید. البته جنبه مثبت قضیه را هم فراموش نکنید.

9- بعضی وقتها باید شامورتی بازی طرف مقابل را با این جمله که “نیش عقرب نه از …” برای خودت توجیح کنی، خداییش خودت تا به حال شامورتی بازی در نیاوردی؟

10- امروز رفتم پروژه راه را تحویل بدم اما استاد ایراد الکی گرفت و افتاد به هفته‌ی آینده، این وبلاگ هم تا زمانی که پروژه‌هام به سر انجام نرسند به روز نخواهد شد، این یعنی حداقل 2 هفته! در واقع این پست هم بیشتر به همین خاطر از حد نرمال طولانی تر شد.

 

دیدگاه‌ها»

1. گناهکار - می 12, 2008

محمد هستم، یک مسافر!

سلام محمد جان (صدای کف زدن حضار)

2. MODIR - می 12, 2008

1 . راحت باش بگو خرکیه
2 . مگه چیه .
3 . جالب باید باشه .
4 . واسه ارشد بخون
5 . من یکی هم نخریدم . احتمالا چون نمایشگاه سر کوچمونه .
6. خوشبحالت
7 . خوشحال هستم .
8 . —-
9 . —-
10 . کارتو درست انجام بده .

3. صادق - می 12, 2008

1- درمورد تهران خیلی هم نظریم!
2- زیاد ناراحت بد گذروندن کنکور آژاد نباش. به کوری چشم احمدی نژاد همه در دانشگاه آزاد قبول میشن!

4. مطهره - می 12, 2008

جالبه دید یک ولایتی رو راجع به ایالت دونست!
دوستان همیشه با ارزشند! قدرشون رو بدون! من که خیلی از دوستای نتیم در واقع دوستای صمیمی دنیای واقعیم هستند و خوشحالم که هستند
توجیه هم این جوریه پسرم!

5. ارسلان - می 12, 2008

من هم ارسلان هستم یک مسافر :)

6. sabahlar - می 12, 2008

من که آخر مسافرم.
در مورد ماشین باید بگم، با ماشین 4 یا 5 تومنی آدم احساس امنیت اونجوری نداره. می خوام یه دو یا سه هفته ای ایران گردی راه بندازم. قبلا دو سالی پراید داشتم. هر لحظه توش اظطراب دارم. بخصوص زمانی که از فنی اش مطلع شدم. میل فرمانش رو ببینی یا اتصال چهار شاخش، آدم جرئت نمی کنه بالای 80 باهاش بره .
من هم از خوندن کتابهای مدیریت پروژه لذت می برم. اما کتاب اول از سمت چاپ خیلی باید کتاب کاربردی باشه. موافقم.
زندگی در تهران فکر می کنم برای هر ایرانی واجب باشه. بخصوص برای من دهاتی که همه چیز رو ساده می دیدم. اما من اسم اونجا رو گذاشتم، گورستان عاطفه. مردم مقصر نیستن فقط سرشون خیلی شلوغه، انقدر که همش می دوند برای فردا….
ارشد رو بخون. تجربه عسلویه می ارزه، اما زمستون نه تابستون.
دوربین مبارکه.
اون موبایل کولر دار خیلی باحال بود.
ترک اعتیاد اینترنتی فقط دکونی هست که دکتر ها باز کردند. این لامصب ترک نداره.
شامورتی یعنی چی؟
حالا جالبه بعضی از این تیتیش ها وقتی از جلسه می آن بیرون، مامانشون با یه ساندویچ و آب میوه دم در منتظره. استاندارا فرق می کنه دیگه!!
کامنت بیشتر از پستت شد.

7. sabahlar - می 12, 2008

فکر کنم اضطراب درست باشه

8. محمد - می 12, 2008

گناه‌کار: اسمایلی اشک شوق!
مدیر: 2- نکنه شما خودت هم ازون دسته هستید؟‌ها؟
صادق: ایشالا! ظاهرا برای جاسبی پرونده هم درست کردند!
مطهره: تهران هیچ هم ایالت نیست! بعدش تقصیر من نیست، همش توجیه را با ترجیح اشتباه می‌گیرم، نمونه‌ش پست قبلی
ارسلان: پس شما هم عاظمی؟! :) )
سعید: خب کمی مایه را اگر بیشتر کنی می‌تونی 206 بگیری، پلوسش به کلفتی بازوی رضازاده‌س! بالاخره چه کرایه چه خرید دردسرهای خاص خودشون را دارند. در مورد تهران هم کاملا موافقم، ذهن آدم را پیچیده می‌کنه! هنوزم باورم نمی‌شه، یعنی طرف دست مامانش را بگیره ببره سر جلسه، بعد ننه‌هه اونقدر اونجا بشینه تا امتحان تموم بشه!

9. محمّد - می 12, 2008

چه جالب. برعکس, من دارم الآن حسرت می خورم چرا اینقدر اپن بودم و به گرایش های مختلف کشیده شدم و از آلونک سازی غافل شدم. به اندازه همون بز شریفی که مستر پرزیدنت گفتن, از آلونک ساری حالیم نیست!
در ضمن شایعه اضافه شدن فولاد, بتن و پی به ارشد سراسری امسال رو شنیدی؟ پس به نفعاه که امسال قبول شی! اگه اضافه هم نشه تا زمان اعلامش این استرس رو انداحتن به جون ما! از دست این مافیای ارشد!

10. محمّد - می 12, 2008

نفعته!

11. pazh - می 13, 2008

با این که شهرمون زیاده از حد بی در و پیکره صد در صد موافقم! باور کن زندگی کردن در غیر از تهران سعادتی است که غیرتهرانی ها تصوری از آن ندارند!
خوش به حالت که اینقدر راحت ترک کردی! میبینم کم پیدا شدی ها!
راستی با اجازه شما لینکت کردم.
پیروز باشی علی الخصوص در کنکور ارشد

12. كرام الديني - می 13, 2008

سلام. تهران همان است كه گفتي ولي شرمنده و متأسفم كه نتوانستم در تهران ببينمت. ناخوشي‌ام چندان جدي نيست. عادت كرده‌ام. مي‌گويند اقتضاي سن است. كمردردم بد جوري عود كرده. ولي اگر بيش از 10 دقيقه در حالت ايستاده قرار نگيرم. درد هم ندارم. كاش همه‌ي دردهاي دنيا جسمي و قابل تحمل بود!
راستي روزهايي از ايامي كه تو تهران بودي من به عكس در ولايت شما بودم. دوست دارم شما را از نزديك ببينم. از اول تيرماه بيشتر مازندران خواهم بود. آن جا شايد براي ديدار مناسب‌تر باشد.
تحصيل كردن پشيماني ندارد. سعي كن هرطور هست درس‌ات را ادامه بدهي به اميد موفقيت تحصيلي براي تو و به اميد ديدار

13. کاوه گیــــــلانی (لابدان) - می 13, 2008

سلام محمد جان
خوبی ؟
من هم با تهران مشکل دارم، در این مورد خیلی خوب درکت می کنم، راستی یه سوال بی ربط چرا بچه های عمران با بچه های معماری مشکل دارند ؟! من دو تا از دوستام یکی معماری یکی هم عمرانیه آقا این تا به هم می رسن خروس جنگ می گیرن!

14. کاوه گیــــــلانی (لابدان) - می 13, 2008

راستی دوربین خرمگا پیکسلیت هم مبارک ;)

15. م.ن.ش - می 13, 2008

تهران آمدن همانا و پابند شدن همان . تهران با تمام سختیهاش طوریه که بهش عادت می کنی و بعدش زندگی در شهرستان برات سخت می شه .

16. araz - می 13, 2008

ما اصلیت ترک داریم و از هرگونه همشهری گری با مازنیان محترم تبری می جوییم . نشد که به . مام زدیم اومدیم امیردت تمام اون مدت رو .

17. مرجان - می 13, 2008

شامورتی بازی؟ اوووووه تا دلت بخواد!! چجوریشو می خوای؟
این هفته دارم میرم نمایشگاه دوربینهای دیجیتال. دعا کن بخت یکی از دوریبینا باز بشه!!!
در مورد اعتیاد به توییتر و فرند فید هم تا مقاله ی من تموم نشده خواهشاً کسی ترک نکنه!

18. مرجان - می 13, 2008

این شکلکه چیه افتاده واسه من؟؟؟؟ من که این شکلی نبودم !!

19. محمد - می 13, 2008

محمد: اگر اشتباه نکنم شما رفتی سراغ آب. آلونک سازی خب دم دستی ترین کاره. 2 سال پیش که بتن داشتم استادش در مورد اضافه شدن این درسها به ارشد می‌گفت، البته همین الانش هم تو آزاد اینها هم هستند. که البته من مشکلی باهاشون ندارم و حتی فولاد و پی را بهتر از تحلیل می‌توم بزنم!
پژ: با نظر م.ن.ش هم موافقم، اگر کسی مدتی تهران باشه دیگه نمی‌تونه راحت در شهر کوچک زندگی کنه! ممنون، لینک شما را هم الان اضافه می‌کنم!
کرام‌الدینی: سلام. ان‌شالا سلامتی کامل را بدست بیاورید و توفیق دیدار شما هم نسیب ما گردد. فعلا منتظر اعلام نتایج هستم، شاید اصلا همین امسال قبول شدم!
کاوه: سلام، ممنون! واقعیتش اینه که چون ما قدرتمون بیشتره، بیشتر کارهایی که مربوط به یک معمار می‌شود را خودمون انجام می‌دیم (یعنی تو قائده و قانون آوردیم) مثلا نقشه یک خانه (تا یک محدودیتی) را خودمون می‌کشیم، در حالی که فقط 2 واحد معماری پاس کردیم! این به نظر مهمترین علته که باعث می‌شه بازار کار معمار‌ها خراب بشه! یه سری جریان دیگه هم هست که بیشتر جنبه‌ی کری خوندن داره!
کاوه: ممنون! :‌)
م.ن.ش: موافقم! اکثر آشناهایی که تهران هستند و می‌نالند، چند روزی بیشتر نمی‌توانند در ولایت زندگی کنند. بحث امکانات تهران که خودش امتیاز بزرگیه را که کنار بگذاریم، به نظرم آدم تو تهران خیلی آزادتره نسبت به شهری که اکثریت می‌شناسندت!
آراز: بالای 90٪ مردم ایران ترک هستند، چی فکر کردی؟ :) )
مرجان: این که شما در این زمینه صاحب سبک هستید شکی نیست، استاد! اسمایلی بی‌چاره کوثری!!!! :) ) دوربین هم نگیر، تو که نهایتش از براد متعهد بسیجی عکس می‌گیری که اونم تا بخوای دوربینت را آماده کنی بیدار شده، همون موبایلت را بچسب!
مرجان: خوب تو آینه نگاه کردی؟ اسمایلی خنده شیطانی

20. عادله - می 13, 2008

منم ایضن از تهران بیزارم . شهر گنده مسخره بی در و پیکر !

21. donafar - می 14, 2008

گفتی سفرنامه یاد ناصر ک… خل افتادم

22. Behzad Abdi - می 14, 2008

تهران خیلی هم خوبه… دلت هم بسوزه… ما اینجا کلی دود داریم که هیچ جای دیگه اینهمه سیاه بازی درنمیاد!!! تازه… توجیه رو هم نوشتی توجیح!!! ضمنا دفعه بعد اومدی قبلش یه mail بزن شاید قسمت شد اومدیم زیارت!!!

23. sabahlar - می 14, 2008

اقا این وردپرس شمارنده بخوایم بذاریم، باید دست به جیب بشیم؟

24. jarchy - می 14, 2008

سلام
تهران به این بدی هاهم نیستش البته با شهرستان خیلی فرق میکنه به قول شما آدم اونجا گرگ بارون دیده میشه، یعنی گرگ زیاده، خلاصه من مشکل خاصی با تهران ندارم .
از این که سرزدی ازت ممنونم.
سلامت باشی.

25. araz - می 14, 2008

ye proje darim migirim ramsar . ye mohandes lazem darim . age kare eskelet felezi kardy ye neda be man bede

26. babak - می 14, 2008

سلام آقا محمد
سفرنامه خوبی نوشتید
کامل و در عین حال خوندنی و جالب
امیدوارم موفق باشید.

27. محمد - می 14, 2008

عادله: ولی خیلی وقتها مجبوریم به بی در و پیکریش پناه ببریم
دونفر: ناصرخسرو؟!!
بهزاد: شما که ولایت زیاد میای، یه الو بده! گفتی دود، یکی از بچه‌ها نقشه تپوگرافی دستش بود که سیاه بود، بهش گفتم که من به جات بودم یدونه سالمش را می گرفتم. گفت اینم تمیز بود، یه روز کامل تو تهران دستم بود، سیاه شد!
سعید: دست به جیب بشی می‌تونی کاملش را بگذای، اما من از این استفاده می‌کنم و بدک نیست http://www.getclicky.com
جارچی: به نظرم تهران می دونه دوای خیلی از مشکلات باشه!
آراز: کار اسکلت فلزی که هیچ، متاسفانه تجربه‌‌ی دیگری هم ندارم (البته کمی تاسیسات سرم می‌شه) اگر کاری را مستقیما بگیرم امکان خراب کردنش زیاده، ‌اما اگر برای دستیاری مهندس دیگری می‌خواهید با کمال میل مشتاقم!
بابک: سلام. ممنون و متشکر

28. کوچولو - می 14, 2008

با نظرتون در مورد تهران تا حدودی موافقم. به نظر من اصلا نمیارزه آدم به خاطر درس خوندن از شهرش بره یه جای دیگه. یه نظر دیگه هم داشتم اونم اینه که واقعا سوالات آزاد از دولتی منطقی تر بود، دقیقا در حد همون کتابای درسی که خوندیم اما توی کنکور دولتی سوالاشون یه جوریه انگار میخوان به آدم توی صورت هر سوال القا کنن که خنگه:(

29. کوچه باغ - می 15, 2008

من که عاشق غرفه کودک و نوجوانم اما امسال وقت نکردم برم :(
امر جناب عالی هم مطاع، چشم کامنتدونیشو می بندم.

30. ركسانا - می 15, 2008

سلام
اگه خیال ادامه تحصیل داری سعي كن بينش وقفه نيفته. بقول معروف تا مخت هنوز گرمه شروع كن مهندس.
موفق باشي

31. لیلی - می 15, 2008

من اگه خانواده ام تهران نبودند حاضر نبودم یک لحظه اینجا رو تحمل کنم … همه چیز یک طرف ترافیک صبح و عصر یک طرف دیگه …

32. لیلی - می 16, 2008

در مورد دوربین ، چرا جی 9 نخریدی ؟ خیلی دوربین عالیه ای … من به زودی میخرمش :)

33. محمد - می 16, 2008

کوچولو: همه می‌گفتند که آسون بود، از این جنبه نگاه نکرده بودم که در حد جزوات بود!
کوچه باغ: آره کتابای علمی تخیلی هم داشت :) )) کار خوبی کردی
رکسانا: چشم! خودم همین خیال را دارم
لیلی: خب آخه جی 9 خیلی گرون بود!

34. آرام - می 17, 2008

injaaneb be namayashgah sar nazadam. shoma che eftekhare bozorgi nasibet shod.
rasti ye kari nakon ba copmactam bahaat kal konama!
az shukhi gozashte kheili aali ax gerefte bud. manam vaghti axhaye DR ahmadnia ke tu webeshun bud ro didam khaastam in s5 ro bekharam amma monsarefam kardan(be khatere 4 ta batri khordanesh!)
oonja nemishod nazar gozasht; inja gozashtam
be har haal mobaaraket baashe. DoOrbin e khoObi kharidi.

35. لیلی - می 18, 2008

اختلاف قیمتشون باید زیر 100 باشه … هر چند مطمین نیستم … به هر حال کلی مبارک باشه :)

36. محمد - می 18, 2008

آرام: ممنون، این مشکل باطری هم مشکل بزرگیه، تهران باطری شارژی نگرفتم و تو ولایت هم گیر نمیاد، یکی هم که داره به قیمت خون باباش می‌ده!
لیلی: ممنون، 120 تومن اخلاف داشتند که این یعنی 35٪ که خیلیه!