خاطرات جبهه آوریل 24, 2008
Posted by محمد in عاقل اندر سفیه.trackback
برای مهم و جذاب نشان دادن خاطرهاش گفت:
این ماجرا را که برای دایی آقای “م” تعریف کردم با تعجب بهم گفت “داری فیلم سینمایی تعریف میکنی؟!”
ـــ بیچاره نمیدونه که عکسالعمل داییم در قبال خالیبندیهای بیمزه، گفتن همین جملهس!


بنده خدا!
هرکه با شما در افتاد برافتاد
ای بابا . جمله واقعا پر مغزی بود
حالا فيلم سينمايي كه تعريف نميكني!
خبر وحشتناك است: جنگلهاي نوشهر همچنان ميسوزد! خبري دربارهاش بنويسي ممنونتر ميشوم.
کرامالدینی: واقعیتش خودم هم از اخبار اینترنتی از آتش سوزی مطلع شدم، ظاهرا مکانش هم در عمق جنگل باشه، چون از پنجره اتاقم کوه و جنگل دیده میشه و مثل همیشه عادی است. در شهر هم که با چند نفر در این مورد صحبت کردم، همه ابراز بی اطلاعی میکردند. اما جای تاسف داره که امکانات برای اطفاع حریق ندارند و تقاضای هلی کوپتر از تهران کردهاند که تا به حال صدایی شنیده نشده. به هر حال امیدوارم هرچه زودتر آتش مهار بشه، چون فردا هم هوا گرمتر و هم سرعت باد بیشتر است که به گسترش دامنه آتشسوزی کمک میکند.
یادش به خیر شبای عملیات ..پشت خاکریزا زار زار گریه میکردیم کسی نبود بگه خرت به چند..هیییی..من اون ار پی جی رو هنوز دارم:|
سلام آقای م
نکنه زیاد خالی میبندی دایی محترم همیشه اینجوری ضایعت میکنه؟
گویا دایی ها کلهم در این زمینه ها تخصص داشته باشن!
ار اون بدتر اینکه پیش تو سوتی داده… بدشانسی به این میگن که بیای بذاریش تو وبلاگ
))) بیچاره
من الان دارم فکر می کنم منظور شاهین چی بوده ؟ اصولن شبای عملیات که اون قنداقی بوده پشت خاکریز چیکار می کرده ؟!
: دییییییییی
اول ممنون از نظرت.
من بیشتر ترجیح میدم که دوست داشته باشم تا عاشق باشم. به همون دلایلی که گفته بودم. دوست داشتن چیزه عجیبیه. یک جور منطق ولی عشق. منطقی جدا داره که در واقع اصلا منطق نیست!
چه دایی باصفایی؛ قدرشو بدون جونی
خالی بندی کرده تو دیگه آبروش رو جهانی نکن
به داییت بگو مواضعش رو برای خلق الله روشن کنه که بفهمن واسه کی باید خالی ببندن واسه کی نباید!!
موفقیت های خوبی در زمینه می نی مال مشاهده می شود…