jump to navigation

نمونه آدم فسیلی! آوریل 13, 2008

Posted by محمد in روزنوشت, عاقل اندر سفیه.
trackback

پسر همسایه‌مون نامزد داره، یعنی همه کار را تموم کردن و جشن خانگی هم گرفتن و فقط مراسم رسمی مونده؛ حالا چندی پیش دیدیم خونشون سر و صداست، جریان از چه قرار بود؟! مادر دختره اومده بود جیغ و داد که به چه حقی پسرت هر روز برای دختر من زنگ می‌زنه!!!

همیشه فکر می‌کردم که این ادا اطوارها سالهاست منقرض شده!

پ ن1: همیشه از مطالب وبلاگی بلند فراری بودم، اما معمولا 2،3 خط اولش را می‌خوندم و اگر خوب بود تا آخر می‌رفتم (هرم برعکس یا همچین چیزی) اما الان مدتیه که حتی حوصله مطالب بیشتر از 10 خط را هم ندارم و بدون کوچکترین نظری ازش می‌گذرم، البته خوندن مطالب وبلاگ رفقا بحثش جدا و معرفتیه! خلاصه تصمیم بر این دارم که تا مدتی مطالب بدون مقدمه و موخره و کوتاه بنویسم، تا چه پیش آید!

پ ن2: احتمالا تا مدتی هر روز آپ کنم.

پ ن3: احتمالا کامنتدونی را چندی یک بار ببندم!

توضیح: اینکه من در خواندن مطالب بلند وبلاگی مشکل دارم، شاید یک نقیصه به حساب بیاد و باید رفع بشه، همانطور که مطالب دوستان را معرفتی می‌خونم، پس می‌شه مطالب بقیه را هم خوند، ولی سخته، اونم بخونی و تهش ببینی هیچی نداشت!

دیدگاه‌ها»

1. منیره - آوریل 14, 2008

تا کامنت دونی رو نبستین نظر بدم :

تازه این که خوب بود! من یکی رو میشناسم که به دلیل اینکه دخترش با نامزد (عقد کرده) اش همدیگر رو دیده بودند زنش (مادر دختره) رو به باد کتک گرفته بود! تازه جدیدا دختره رو فرستاده خارجه تا درس بخونه (از ترس اینکه با پسر مردم مراوده داشته باشه) تازه! اونی که من توصیفش رو کردم فکر نکنین بی سواده و اینا! نه! استاد دانشگاه است ها!

2. پلنگ صورتی - آوریل 14, 2008

با این حساب ما با مطلب قبلیت (خوکدونی) به اون بالا بلندی چه باید بکنیم؟

3. sabahlar - آوریل 14, 2008

ضمن اعلام موافقت با پلنگ صورتی عرض کنم که، اونجائی که گفتی همه کارو تموم کردن یعنی چی؟

4. محمد - آوریل 14, 2008

منیره: یعنی روابط در خارج سالم‌تره؟ ما که نرفتیم ببینیم چه خبره!
پلنگ صورتی: اینکه من مطالب بلند را کمتر می‌خونم یک نقصه، حال زیاده‌روی کردم که گفتم 10 خط، ولی انصافا مطلبی بیش از 40 (باز هم عدد و حد قرار دادن اشتباه است) خط باشه در خوندنش شک می‌کنم، مگر اینکه ببینم در موردش بحث زیاده و می‌رم می‌خونمش! مطلب خوکدونی هم اگر نتیجه‌گیری هاش نبودند می‌شد چیزی در حد تمام پست‌های معمول این وبلاگ.
سعید: فکرای بد نکن، یعنی عقد و اینا کرده بودند! :‌)

5. مریم - آوریل 14, 2008

منم یه بار اومدم کامنت دونی مو ببندم به ایین نتیجه رسیدم آدم با کامنت هاش زنده است.

6. کمال - آوریل 14, 2008

کی بود می گفت لطف وبلاگ به کامنت دونی شه؟
;)

7. مطهره - آوریل 14, 2008

چه مسخره!
(تا ارسال زدم ورد پرس گفت:خیلی سریع نظر می گذارید. یواش!)

8. Amir - آوریل 14, 2008

دوست عزیز وبلاگ شما لینک شد . شما هم اگر دوست داشتی وبلاگ من رو به بلاگرولتون اضافه کنید . ضمنا مطالب وبلاگتون هم خیلی مفید هستن .

9. بهزاد عبدی - آوریل 14, 2008

اتفاقا بهت کاملا حق میدم محمد…. منم خودم وقتی می خوام یه مطلب بلند بخونم غصه ام میگیره… حالا باز اگه آدم بدونه این مطلب بلند یه مقاله اس و بار علمی داره می خونه ولی وقتی همش به قول تو هیچی نداره، تقریبا وقت تلف کردنه…. وبلاگ زهرا اچ بی رو هم برای همین هیچ وقت نمی خونم… بی محتوای صرف…

10. آرام - آوریل 14, 2008

خوبه !خوبه! کوتاه بنویس.
کوتاه! کوتاه! کوتاهتر!:)))

11. صادق - آوریل 14, 2008

مادر جان! الان مرد قحطیه! هنوز عقد نکرده داری مادرزن بازی در میاری؟!

12. javad33 - آوریل 14, 2008

اول سلام.
دوست دارم بدونم شما 5 دقیقه اول رو چطور آغاز میکنید؟
http://rurl.org/o2g

13. كرام الديني - آوریل 14, 2008

من فكر مي‌كنم كوتاه نويسي و پرهيز از نوشتن مطالب زايد هنر يا مهارتي است كه همه ندارند. زياده‌گويي فعلا رايج است. البته مي‌داني كه حداكثر تمركز فراگيرنده براي يادگيري فقط 5 دقيقه است.

14. MODIR - آوریل 14, 2008

خب نباید تلفنی با هم صحبت می کردن . منظور مامان دختره این بوده که چرا نمیاد ببینتش . تو چقدر بدبینی .