jump to navigation

با آرام مارس 31, 2008

Posted by محمد in شعر.
trackback

یکی از خاصیت‌هایی که وبلاگ گروهی نوروز87 داشت، آشنایی با جناب آرام بود که ظاهرا از جوانان قدیم این مرز و بوم هم هستند و با آرام فیزیکی هم مقدار قابل توجهی فرق می‌کنند. من توی وبلاگ فوق‌الذکر(!) دو تا شعر طنز نوشته بودم، در واقع نقل کرده بودم و جناب آرام‌خان هم ذوق به خرج دادند و کامنتهایی منظوم پای آن مطالب می‌گذاشتند و من هم جوگیر شدم و کار به نیمچه مشاعره‌ای کشید و نتیجه هم جالب بود. بد ندیدم تا آن منظمومه‌ی کل‌کلانه را اینجا بیاورم تا شاید شما هم خوشتان آمد :)
توضیح: شعر استارتیه با رنگ مشکی، اشعار جناب آرام با رنگ سبز و چیزهای من هم با رنگ آبی تفکیک شده اند.

یاران چه کنم که کس ندارم
بـلـبــل شـده‌ام قـفس ندارم
عـیـد اسـت بـرای پختن آش
پـول نـخـود و عـدس نــدارم
«سید اشرف‌الدین»

یاران چه کنم که وقت تنگ است
هم شعر تو هم قافیه لنگ است
این آش چه وقت پـختـنـش بـود!
هر حرف بـجز عید جفنگ است!
“سیدآرام‌الدین!”

عـجب گـفـتی تـو ای آرام جـانـم
ولی در این وسط من بی‌گناهم!
فقط نقل قولی بود از سوی بنده
وگرنه در شاعـری حریـف ندارم!

محمد گفت شعر از اشرف‌الدین
جفنگش خواند آرام از سر کـیـن
دوتا نـاشـی بـشـعریدند بـاهـم!
نه اون کوتاه می‌آید نه هم این!

نـرفـتـم بر در شـمـس‌الـعـمـاره
بگفتـم بابا کـی حـــوصـله داره؟
گشودم گل‌آقا، شعری نوشتم
ندانسـتم که بـیتش شله داره!
[شله یعنی لنگ می‌زنه]

“هرچه می‌خواهد دل تـنـگـت بگو”
قافـیــه یـا وزن هــم دیــگـر مــجـو
غـیــر اشـــعـاری کـه از آرام بــــود
هرچه دیدی زود خالی کن به جو!
[مواظب باش شهرداری نفهمه و الاّ جریمه‌ات می‌کنه!]

ولـایـت رفــتـــــــم و یـارم نـیـامــد
به شهر ماند و به ویـلـایـم نیـامـد
جهنم، گور باباش، چش سفیده!
اصلا این خوشی‌ها به او نـیـامد!

بـساطی بـود و تــریــاکـی و وافـــور
عـرق بـود و کـنـیـاک و خـیــار شـور
زدیم تـو رگ و دودش را کـشیـدیـم!
همان بهتر نیامد جفت چشاش کور!

بـبـیـن آرام بـا مــو چـه کـردی؟
عرق خور نبودُم، معتادُم کردی!
مو در به درُم، یـارُم کـجـا بــی؟
ز بهر نقل شعر، زن‌دارُم کردی!

مــردیــم در ایـــن زمــانــه از دلــتـنگـی
اوضـاع زمـانه هـم شــده خـرچـــنگــی
خشک است و عبوس هرکه بینم یارب
قـدری بــرســان
تـهـاجــم فـرهــنگـی
«عمران صلاحی»

شادیم دراین زمانه با روی گـشـاد
هرکس که رسید انگـلی مــارا داد
چون خر بزدند چنگ و آدم نشدیم
از دست تهاجــمـات داد و فـریـاد!
[انگل= انگشت angol]

داد و فـریـاد ز دســت ایـن تــهـاجــم
غربی شده‌ایم سر تـا بـه ‌پا، کـل یـوم!
نایکی می‌پوشیم به جای نعلین، خدا!
ول کـن، بـگـذار غـربـی بشـیم کلـهم!

[توضیح: بابا حتما اون مدل غربی یه خوبی‌ای داشته که رفتیم سراغش دیگه!
“چرا در قفس کسی کرکس نیست” هم ارز است با “چرا نعلین نمی‌پوشیم؟!”]

کار داشت به جاهای باحال می‌کشید که متاسفانه کل ما خوابید! و ظاهرا جناب آرام تشریف بردند مسافرت!

دیدگاه‌ها»

1. شهرزاد - مارس 31, 2008

خیلی جالب و با نمک بود! نمی دانستم اسنقدر ذوق شاعری داری!

2. شهرزاد - مارس 31, 2008

“اینقدر”!

3. کمال - مارس 31, 2008

بابا شاعر، بسی محظوظ شدیم

4. sabahlar - مارس 31, 2008

به به هر دم از این باغ بری می رسد!!کلی شاعر بودن آق مهندس ما

5. Ayyoob Mirzaie - آوریل 1, 2008

با اندکی زیر سبیلی (عليرغم نداشتن سبیل) شما را شاعر دانسته و به لقب “استاد آجرپاره” ملقب می‌نماییم.

6. آرام - آوریل 1, 2008

به به! مي بينم كه استعدادهات شكوفا شدن!:)))

7. ع. آرام - آوریل 6, 2008

پاسخ شمارا با سه تا رباعی نوشتم، تحت عنوان “پاسخ به یک دوست” ظاهراً ندیده‌اید یا دارید فکر می‌کنید چه جوابی بنویسید! دوستان هم حسابی هوای شمارا دارند. عین تشویق تماشاچی‌ها توی زمین خودی! یادت باشه گل من تو زمین شما دوتا حساب می‌شه چون از امتیاز تماشاچی استفاده می‌کنید!