شاه میبخشه، لاریجانی نمیبخشه مارس 5, 2008
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
1- موبایلم زنگ میزنه، یکی از بچههاست. میگه کارت دارم، 5 دقیقه دیگه دم خونهتان هستم. ساعت ده شب و برف هم روز مینه و هوا وحشتناک سرد. خلاصه آمد و گفت که امتحان فولاد دارم و هیچی بلد نیستم. رفتیم تو ماشینش و نکات کلیدی درس و نکتههایی که به احتمال زیاد تو امتحان میشه روش مانور داد و جاهایی که باید بیشتر روش تمرکز کنه را بهش یاد دادم. بعدش جزوه من مربوط به سه ترم پیش بود و با وجود اینکه بد خط بود ولی تیکههای نابی میشد توش پیدا کرد. امتحان هم اپن بوک بود و خلاصه جزوه را بهش دادم. و این درس را پاس کرد. الان حدودا دوماه از اون قضیه میگذره و پروژهام شدیدا گیر همون جزوهس اما نمیتونم پسره را گیرش بیارم. از بدیهای نامزدبازی هم اینه که پول موبایل آدم زیاد میاد و زودی قطع میشه! از شانس بد منه که در این برهه حساس زمانی این رفیق شفیق یاد ازدواج و اینا افتاده!
2- به همگروهیام گفته بودم هرچی کار طراحی و محاسباته با من، اوتوکد و اینا با تو. چون کار با اوتوکد را بلد نبودم. اما الان که کاملا کار باهاش را یاد گرفتم به این نتیجه رسیدم که باید تقسیم کارها را عوض کنم. یعنی به جز اینکه کار تایپ و اوتوکد را انجام بده، طراحی سقف و پله را هم انجام بده! حالا دیروز زنگ زده که بلد نیستم! گفتم عزیز دل برادر! جزوه و کتاب و استاد را برای همین مواقع گذاشتن! میگه پله را یهکاریش میکنم ولی سقف را باید خودت طرح کنی!
ظاهرا در این قضیه باید از اون محمدی که همیشه لبخند به لب داره فاصله بگیرم و یک کم به سگ درون متوسل بشم!
3- برای پروژه راه استاد روی نقشه دو تا نقطه مشخص کرد که راه بینشان حدودا 3 کیلومتر در بیاد. ما چکار کردیم، یه مسیر مستقیم با شیب کریتیکال 6٪ گرفتیم و تو کمتر از 1400 متر رسیدیم به مقصد. استاد قبول نکرد. اما با یک سری استراتژیک(!) تونستیم تاییدیه بگیریم. حالا که امضای استاد را گرفتیم و اومدیم بیرون، این همگروهی ما میگه که میرم مسیر را عوض میکنم و همونطوری که استاد امر فرمودند با شیب 1تا2٪ طرح میکنم. میگم مگه مرض داری؟ ما که خرمون از مسیر با شیب 6٪ گذشته! ولی باز میگفت نه! هر طوری شد راضیش کردم که روی همین مسیر کار کنه! اینجا بود که به این نتیجه رسیدم که قضیه بخشیدن شاه و نبخشیدن شاه قلی بیک خیلی وسیعتر از این حرفاست و این عدم بخشش میتونه شامل خود شاهقلی بیک هم بشه!
4- این همگروهی شماره 3 از عجایب روزگاره! شدیدا از نظر چهره شبیه لاریجانیه و خیلی هم خشکه، اصلا شوخی نمیکنه و انتظار هم نداره که باهاش شوخی کنی؛ تا به حال بجز کلمه “مهندس” من را به نام دیگری صدا نکرده و خیلی هم مؤدبه! اما حسابی شرمندهش هستم چون داره تمام کارهای پروژه را یک تنه انجام میده!
5- راستی تا یادم نرفته این را هم بگم که لیست فیلمهایی که قراره تلوزیون تو عید نشون بده اینجا هست، یه نگاهی بهش بیاندازید و هر کدوم را ندید، بنگرید تا خدای ناکرده مجبور نباشید فیلم زخمی شدهی صدا و سیما را تماشا کنید.


ولی من در دوران دانشجویی همیشه دوست داشتم پروژه هامو تنهایی بردارم … هر بار که پروژه ای رو گروهی بر میداشتم یه چیزیش کم بود یا خوب نبود … همون جریان آشپز که چندتا میشه …
… ولی سرکار دوست دارم گروهی روی پروژه ها کار کنیم … الان که فکر میکنم نمیدونم حکمت این قضیه کجاست !!!
درود
عجب همگروهی داری تو!
ولی باید باهاش کنار بیای چون احتمالا آینده به بدتر از این برخورد می کنی! آدم از هر چی بدش بیاد سرش میاد…
بدرود
عجب پسر خوبیه، ما که شانس چنین همگروهی هایی نداشتیم
می گم یا کار این دوست شما خیلی درست بوده یا شما استاد واقعی هستین، چون یاد گرفتن طراحی اونم تو ماشین، 10 نصف شب کار به این سادگی نیست. باید زانو پینه ببندد تا … .
آقا مهندس توصیه می کنم کار طراحی رو خودت به عهده بگیر، اتوکد و اینجور چیزا رو هر وقت اراده کنی یاد می گیری. اینجوری همیشه احساس خوبی خواهی داشت! تو آزمونهای نظام مهندسی هم مشکل نخواهی داشت.
برای طراحی راه همین رئیس جمهور عزیز استادمون بود، کشت ما رو با نقاط اجباریش، ولی خدائیش یاد گرفتیم ها.
موفق باشید.اگه برای طراحی فولاد گیر جزوه ات هستی همون حل مسائل مبحث 10 نظام مهندسی رو دریاب.
حالا از منبر میام پائین! آخه کی از من اینا رو پرسید!
لیلی خانم، اگر هم گروهها معنی کار گروهی رو درک کنند هیچی به اندازه کار گروهی لذت بخش نیست!
لیلی: متاسفانه اینجا کار گروهی اجباریه! کار گروهی خوبه ولی کار به تمام معنا گروهی، در واقع کارهای ما میافته گردن یکی و بقیه سو استفاده میکنند. این سری هم یه پروژه داشتم، تقریبا همه کاهاش را خودم انجام دادم و همگروهیام کارهای کد و پاکنویسیش را انجام داد، موقع تحویل کلی کار ناقص بود، یعنی من بهاش داده بودم اما اون تو نسخه اصلی واردش نکرده بود. آخرش هم من 8.5 شدم و اون 8 (از ده نمره)
)
کاوه گیلانی: کنار اومدن یه بحثه، اینکه جریان بوی سواستفاده به خودش نگیره یه بحثه!
کمال: یه بار جلوی یه دختر ترشیده حرف شانس شد، با یک کم ناز و ادا گفت: اینجاها که شانس مهم نیست، ایشالا اونجا که لازمه شانس بیارین
سعید: من غلط بکنم به کسی یاد بدم! خودم هم طراحی بلد نیستم!! فقط اون شب راههای رسیدن به ده را بهش نشون دادم، یعنی تسلط روی چند بخش محدود و بیخیال شدن چند قسمت دیگه! بعدش اینکه طراحی که حرفی نیست، میترسم قضیه جنبه سواستفاده به خودش بگیره! حل مسائل مبحث ده را هم ندارم، یعنی به ما کاملا از روی آییننامه ایران درس نداده، گه گاهی گریزی هم زده به آییننامه آلمان!
بعدش اینکه پس با حاج محمود پروژه داشتی؟! اینجا سه تا استاد پروژه دارن که فقط اینی که ما باهاش داریم نقاط اجباری نداره به جاش میگه باید پروفیل طولی 3 تا راه را بزنید و یکی را تایید کنم که ما سه تا راه موازی باهم را بردیم پیشش!
خیلی جالب بود!چجوریه تو ایران تا طرف درسش تموم می شه باید ازدواج کند؟!
راستی مگر درس تموم نشد؟!
1. آجرپاره جون به کامنت فخیمه ات پاسخ داده شد
2. کارت درسته بیبی می دونم که از اون دخترکشایی
3. پست قبلیت محشر بود مخصوصا دلیل منصرف شدن خاویر از موندن تو ایران و همین طور آهنگای جوادی که گوش می داد (امشب دل من هوس رطب کرده…؟!)
من فکر میکنم کار گروهی برای دانشجو لازمه . یک تمرینه که ببینه با یکی دیگه کار کردن چجوریه . بعدش هم از توی این همگروهی ها تیم های کاری آینده در میان
شهرزاد: درس تموم شده، فقط پروژهها را باید هرچه زودتر تحویل بدم! بعدش اینکه این رفیق ما هم از بس سر به هوا بود حالا حالاها مونده تا درسش تموم شه و این ازدواج هم نتیجهی همون سر به هواییهاست!
3- مخلصم. آهنگ به این باحالی؟! بیام از شجریان بگم؟ مثلا (لامصب یه تیکه هم بلد نیستم که مثال بیارم :))
پلنگ صورتی: 1- ایول دریافت شد! 2- ای کاش اینطوری بود
منوچهر: به واقع اینطوره اما خب سخته دیگه! ما هم تنبل!
به سلامتی یک هم رشته ای تو این نت خراب شده پیدا کردم!واقعا راسته که میگن عمرانیها رو میشه از 2 کیلومتری شناخت!من با خوندن همون بند اول فهمیدم که به وصال رسیدم
من که از وبلاگ شما خوشم اومد به شما لینک دادم!شما هم اگر دوست داشتی مارو بلینک (البته اگر خوشت اومد!)
اين پسر چقدر پسر خوبي هستش. منم از اينا ميخوام. ولي با آدم خشك مخالفم شديد. ازدواج كردن همين هستش ديگه. بايدم نخنده!
سلام مهندس ، تا میتونی کار ها رو پاس بده به همگروهی ها و خودت مدیریت کن !!! باید از همین حالا مدیریت پروژه رو یاد بگیری ، برای طراحی فولاد کتاب طاحونی جواب میده و البته آیین نامه ی فولاد ، سیستم سقف چیه ؟ تیرچه یا دال بتنی ؟ بابا مهندس بده بره …
بدین وسیله کسب رتبه شصت و دوم را در بین صد وبلاگ بر گزیده وبلاگستان تبریک عرض نموده برای جنابعالی توفیق روز افزون در اپدیت نمودن وبلاگ تان را مسئلت دارم.
آهان! یعنی مهندس صدات کنیم؟
با سگ درون هم موافقم، خیلی خوب جواب میده…
آتلانتیس: خوش اومدی! از لینکدونی این کنار میتونی چندتا عمرانی کاردرست را پیدا کنی!
)
فرشاد: پسرم اونا را با هم قاطی کردی! هر کدوم از این بندها یک شخص خاصه! این رفیق ما که مزدوج شده نیشش شبانه روز بازه!
امیر ارسلان: علیک سلام مهندس! از این جهت هم نگاه کنم خیلی جالب میشه، ممنون! انتخاب سیستم سقف دست خودم بود که تیرچه را انتخاب کردم!
شاهین: :) ولی ظاهرا اون سیستم رده بندی مشکل داشته، وگرنه من جزو هزار وبلاگ برتر هم نیستم!
آرام: یعنی شما اینطوری گرفتی؟ سگ درون را هم باید بهش رسید که خوب نعمتیه، خوب!