jump to navigation

از دفترچه خاطرات یک کلمنته مارس 3, 2008

Posted by محمد in عاقل اندر سفیه, عمومی.
Tags: ,
trackback

پس از فرافکنی‌های کفاشیان و علی آبادی، برگی چند از دفترچه خاطرات خاویر کلمنته فاش شد!

1- بعد از اینکه مادر بچه‌ها به لقاالله پیوست خیلی احساس تنهایی می‌کنم. تنها آرزویم اینه که به مادرِ خوان کارلو برسم که اونم این روزا بهم بی اعتنایی می‌کنه! حتا شنیدم که گفته “یه پیرمرد که حتی تیم فوتبال محله‌ را هم دستش نمی‌دن چطوری می‌خواد سایه سر ما بشه!” آری! به اولین پیشنهاد پاسخ مثبت خواهم داد تا شاید نظر مادرِ خوان کارلو تغییر کنه!
[صدای موسیقی] “ای دل اگر عاشقی…”

2- ای کاش از خدا چیز دیگری خواسته بودم! امروز دوتا پیشنهاد داشتم. یکی از باشگاه “اللُقمه” که تو لیگ زیر گروه امارات توپ می‌زنه و یکی هم از تیم ملی ایران! مبلغ پیشنهادی ایران یک سوم تیم اماراتیه اما هرچی باشه تیم ملی هست و دهن پر کن! خدایا! خودم را کنار مادر خوان کارلو تو سواحل قناری می‌بینم!
[صدای موسیقی] “آمور میو …”

juan carlo
از راست: خوان کارلو؛ مادر خوان کارلو؛ دوست‌دختر خوان کارلو

3- امروز پرواز داشتم به ایران! خوان کارلو تو فرودگاه مادرید اومده بود برای بدرقه. حضور مادرش را هم حس می‌کردم اما خودش را نشان نداد! با هر سختی‌ای هست خداحافظی می‌کنم. تو فرودگاه تهران استقبال با شکوهی تدارک دیده شده بود! هوشنگ – مدیر برنامه‌هام – تک تک افراد را بهم معرفی می‌کنه! اشک تو چشام جمع شده! بی اختیار یاد مراسم گاو بازی می‌افتم که گاوها را تو خیابان ول می‌کنند دنبال مردم! عکسی تاریخی هم به هنگام پایین آمدن از پله برقی فرودگاه گرفتم که کلی با شکوه بود! چی می‌شد اگر مادر خوان کارلو هم اینجا بود و این صحنه را می‌دید؟ حتما کلی بهم افتخار می‌کرد!
[صدای موسیقی] “دلم برات تنگ شده جونم…”

4- هتل استقلال! عالی نیست ولی خوبه! مدیر هتل اومده برای خوش‌آمد گویی! پس از حال و احوال ازش درخواست “چیکن منو” می‌کنم! و اونم می‌گه همچین چیزی تو ایران نداریم! خدایا آخر تو این مدت که تو ایران هستم چه کنم؟ مادر خوان کارلو هم که نیست! با هوشی تماس می‌گیرم و مسئله را باهاش درمیان می‌گذارم! می‌گه اینجا یه چیزی داریم به نام “ازدواج موقت” که کار همون چیکن منو را می‌کنه! فقط باید یه نفر باشه که خطبه بخونه! معاون فرهنگی فدراسیون آخونده! باهاش در میان بگذار! حضورا خدمت حاج‌آقا می‌رسم و پس از مشورت می‌گه که “شما برای صیغه مشکل داری! شما اهل کتاب هستی و این کار را مشکل کرده!” حالا هرچی بهش می‌گم که به نور این لامپ قسم، از وقتی که سیکل گرفتم دیگه دست به کتاب نزدم، باز هم ساز خودش را می‌زنه و می‌گه اهل کتابی!
با این شرایط که نمی‌تونم تو ایران بمونم، به پولش هم نیاز دارم. پس تو قرارداد میارم که فقط قبل از مسابقات میام ایران و باقی اوقات تو اسپانیا هستم!
[صدای موسیقی] “امشب دل من هوس رطب کرده…”

5- امروز رفتم فدراسیون! با کفاشیان صحبت کردم. چه آدم با نمکیه! حرفای باحال می‌زنه و لبخندش هم من را یاد خوان کارلو می‌اندازه! الهی قربونش بشم! با هم می‌رویم به استادیوم و بازی تیم را در مقابل سوریه می‌بینیم! حس خاصی نداشتم و بعد از بازی هم قرارداد را طبق شرایطی که گفته بودم امضا کردیم! روزگار را چه شده است؟ منی که تو جام جهانی روی نیمکت اسپانیا بودم چرا باید بیام ایران؟آن هم با این اوضاع و احوال. “تف به روت” دنیا!
[صدای موسیقی] “کجا بودم کجارفتم، کجایم من نمی‌دانم…”

6- برگشتم اسپانیا! خدایا باورم نمی‌شه! مادر خوان کارلو شخصا اومده بود پیشواز! خیلی احساس غرور می‌کنم! ولی خوشی زیاد به طول نمی‌کشه! معاون فرهنگی رفته پیش علی‌آبادی زیرابم را زده و اونم گفته مربی پروازی نمی‌خوایم! آخه این رسمشه؟ ویلا بی ژیلا می‌دین و بعدش می‌خواین تو ایران اقامت کنم؟! اگر این مسئله باعث بشه که به مادر خوان کارلو نرسم از خدا می‌خوام که سر جدم بزنه کمرتون را بشکنه!
[صدای موسیقی] ” الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره…”

7- راستش را به مادر خوان کارلو نگفتم! بهش گفتم که فوتبال ایران با ایده‌آل‌های من نمی‌خوند و در شان من نبود و براشون تاقچه بالا گذاشتم و نپذیرفتم و ازین حرفا و اون هم کلی به اینکه همچین خواستگار مهم و بالا مرتبه‌ای داره افتخار کرد و آخر هفته هم قراره بریم محضر! الان هوشی زنگ زد که به کل من را رد کردن و رسما علی دایی مربی ایران شده! ولی چون قرارداد امضا کردی می‌تونی ادعای خسارت یک ملیون دلاری بکنی! خوبه! خرج کردن پول ملت ایران خیلی می‌چسبه! یک مقدارش را سرمایه می‌کنم برای آینده خوان کارلو و بقیه‌ش را هم با آنخلا(همون مادر خوان کارلو) می‌ریم تا آخر عمر تو جزیره قناری خوش می‌گذرونیم!
[صدای موسیقی] “زندگی بهتر ازین نمی‌شه …”

 

http://feeds.feedburner.com/ajorpare

 

 

 

دیدگاه‌ها»

1. کاوه گیــــــلانی (لابدان) - مارس 3, 2008

درود
خیلی باحال بود، دست مریزاد
به قول آقای کاووسی حالش را بردیم
یه نسخه از این رو به عادل فردوسی پور هم بده D:

2. شاهین - مارس 3, 2008

اس نسساریو پرکتیرکار اسپانیول محمد!
بی کاز ایت ایز آمور میو!! نات امامیو!!!! عمامیو باز یه چیزی!!

نه اما میو!!!..اصلا کلی برا همین نیومد دیگه..چون همه تو خیابون شستشون رو میبردن بالا تا میدیدنش میگفتن آمو رمیو!..یعنی فک کن..تو بری اسپانیا همه مردا تو خیابون بهت لبخند بزنن بگن هی محمد تو عشق منی!!!..بیچاره دو به شک بوده..اول میگفته مگه میشه همه ایرانیا گی باشن..بعد ترسیده رفته..بعد رفته اسپانیا دوباره فکر کرده دیده نه بابا نمیشه..گفته باشه میام..آخرشم رساله تو ضیح المسائل اسپانیایی رو باز کرده بنابر احتیاط واجب تشخیص داده که نیاد بهتره..من بهش حق میدم..حالا تو صب تا شب به علی دایی بگو امور میو..اگه آخ گفت!

3. شاهین - مارس 3, 2008

پرکتیکار درست بود که بدین وسیله اصلاح میشود.
کدوم وسیله رو نمیدونم:))

4. چشم غمگین - مارس 3, 2008
5. محمد - مارس 3, 2008

کاوه: درود! می‌دیدم این نوشته یه چیزی کم داره‌ها! نگو یه تیکه باید به فردوسی‌پور می‌انداختم که متاسفانه یادم رفت!
شاهین: تنک یو رفیق! عجب چیزی گفتی! معنی‌ش را نمی‌دونستم و ممنون بابت اطلاعات خوبت و اصلاحش کردم!
چشم غمگین: :‌)

6. کمال - مارس 4, 2008
7. مَتَتی - مارس 4, 2008

اجر شما با مادر خوان کارلو!

8. Arsin - مارس 4, 2008

اجرتان با آقای خیابانی :)

9. maryam - مارس 4, 2008

آره دیگه اگه قارچا رو زیاد تفت بدی همون بلا سرشون میاد! من زیاد تفتشون نمیدم، فقط در حدی که خام نباشن! این طوری همون طور تپل مپل می مونن!
این پستت هم ما را بس خنداند!

10. spano - مارس 4, 2008

درود
خوش بگذره

11. محمد - مارس 4, 2008

کمال: ((:
متتی: خدا از دهنت بشنوه!
Arsin: اجر شما هم با پیمان یوسفی :) )
مریم: ممنون! تا حالا که فقط اسما قارچ تو غذاهام بود؛ این سری ببینم چی می‌شه!
spano: ایشالا! :‌)

12. آمیر - مارس 4, 2008

خیلی خوب بود. فازت عوض شده ممدجان! تا کامنتا رو نخوندم اصلاً متوجه نشدم تو نوشتی! ولی تو رو خدا یه سربرگ متناسب بذار.

جواب به خودم از طرف صابخونه : واقعاً که ! راست راست اومدی چرت و پرت میگی بعد هم پیشنهاد از خودت در میکنی؟!

13. اوليس - مارس 5, 2008

خانه نو نيست كه! امده ام سفر همين! فرض كنيد ويلايي در يكي از شهرهاي ساحلي اجاره كرده ام

14. اوليس - مارس 5, 2008

تازه فاميلي هم نمانده مادرم كه وبگردي را ترك كرده ووبلاگش را بسته است پسرم هم كه….اي بابا دست روي دلم نگذاريد اقا!

15. آرام - مارس 5, 2008

بگم خدا چه کارت نکنه:))))
مردم از خنده. عالی بود شیطون.

16. آرام - مارس 5, 2008

با اجازه لینک دادم:)

17. sh.kh - مارس 5, 2008
18. محمد - مارس 5, 2008

آمیر: مخلصم! آره این سری اشتباه شد. اما سریع متوجه شدم و برگشتم به فاز خاله‌زنکی نویسی! :‌) سربرگ هم منظورت همون عکس از خانه‌های خارج هستش؟ به این باحالی! ولی پیشنهاد خوبی بود، روش فکر می‌کنم!
الیس: به سلامتی! پسرت هم به این گلی، چشه مگه؟
آرام: خوشحالم خوشت اومد‌ :‌) خیلی لطف کردی :‌)
SH.KH: :دی

19. پاپيون - مارس 7, 2008

با عرض سلام و خسته نباشید

http://Www.Popyoon.Com
وبلاگ خوب و جالبی دارید اگر مایل به تبادل لینک هستید با ما تماس بگیرید

در صورت تمایل آدرس سایت ما با عنوان : نیازمندیها پاپیون ( درج اگهی وتبلیغات رایگان)
http://www.popyoon.com

رو در قسمت لینکدونی وبلاگ خودتون بذارید بعد در سایت پاپیون به قسمت تماس با ما رفته وآدرس وبلاگ و عنوان وبلاگ و اینکه میخواهید در کدوم شاخه ثبت بشه رو برامون بفرستید تا در سایت قرار بدیم
موفق و پیروز باشید

20. MerryPic - آوریل 6, 2009

خيلي خوب بود . مرسي