jump to navigation

مشاهدات فیزیکی! اکتبر 27, 2007

Posted by محمد in روزنوشت.
trackback

این اواخر با استاد فیزیک کل‌کل کردم و چندتا دوست تحت وب هم از نوع فیزیکی پیدا کردم برای تکمیل این لیست فیزیکی بگم که این ترم رفتم دانشکده علوم پایه و دروس عمومی‌ام را با گروه فیزیک برداشتم و امروز برای اولین بار رفتم سر کلاس، از شانس خوب ما استاد آخونده عوض شده بود و یه جوون باحال اومده بود به جاش، همون اول کلاس استاد گفت که “من همیشه فیزیکم بد بود و همش می‌افتادم، تا اینکه یه ترم استادی اومد و حسابی به هممون حال داد، حالا من هم می‌خوام به شما حال بدم!” این از استاد با معرفت معارف، اما استاد وصیت خیلی خسته‌کننده بود و آنقدر درس را جدی گرفته بود که انگار داره استاتیک درس می‌ده! تازه یه کلاس جبرانی هم گذاشت و من رسما شاخ درآوردم!

گذشته از این حرفا، شرکت در این کلاسا همراه با تجربه‌ی جدیدی برام بود. همیشه تو کلاس‌های ما 40-50 نفر پسر هستیم و نهایتا 3-4 تا دختر، اما در این کلاس‌ها، این نسبت‌ها بالعکس بود، همین باعث شد که کمی اندر احوالات ایشان دقیق شویم! و به قول موکسینا غلنج چشم بشکونیم! در زیر بخشی از مشاهداتم را می‌توانید بخوانید:

1 – دخترا سر کلاس شاعر می‌شن!(قابل توجه بعضی‌ها) خانومی که کنار دست من نشسته بود، در طول یک ساعت کلاس دو صفحه شعر پر کرد! حالا نمی‌دونم که شعراش چی بود؟ از خودش بود یا از دیگری؟ اما دستخط خوبی داشت!
2 – دخترا سر کلاس یادشون میاد که موبایل دارن! (قابل توجه یه بعضیای دیگه) از اول تا آخر کلاس داشت SMS می‌زد! سوالی که برایم پیش اومده اینه که با اون ناخونای اینقدی (دقیقا اینقد) چطوری با اون سرعت تایپ می‌کرد؟ تصور کنید، خیلی شکنجه‌ها!!!!
3 – وقتی از یکی‌شان سوالی می‌پرسی، همه وظیفه‌ی خود می‌دانند که پاسخ دهند و تو اون همهمه‌ی ایجاد شده هیچ‌چی دستگیرت نمی‌شه!

خلاصه اینکه اوایل داشتم به درس گوش می‌کردم، اما پس از اندکی تامل دریافتم تنها کسی هستم که داره درس گوش می‌کنه و زود پی به اشتباه خود برده و برای اینکه رسوا نشوم، دست به مشاهده زدم!

پ ن: چیه؟ اولین باره که دختر از نزدیک دیدم دیگه! اونم این همه!

دیدگاه‌ها»

1. hiva - اکتبر 27, 2007

اي چشم چرون !‌

دارم حس مي كنم كه يك خروس وسط كلي مرغ چه صحنه هاي فجيعي كه به بار نياورده !‌

پ ن: چیه؟ اولین باره که دختر از نزدیک دیدم دیگه! اونم این همه! (‌ اين تيكه خيلي با حال بود )

محمد:
نه آبجی! این وسله‌ها به ما نمی‌چسبه!
ما هم بین اون همه ضعیفه عینهو یه جنتلمن واقعی شده بودیم! :‌)

2. elham* - اکتبر 27, 2007

غلنج چشم بشکونیم
:) ))))))

3. نرگس - اکتبر 27, 2007

=)) ایول … بسی خندیدم… راستش منم می مونم اندر احوالات اس ام اس زنی به اون سبک…اما خب از ما خانوما هر کاری بگی برمیاد..تازه کجاشو دیدی :) )))
خوبه… این چیزا به درد آینده ات می خوره… چشم و گوش ات باز شه بد نیست :دی

محمد:
یعنی خانوما خیلی خفن‌تر از این حرفا تشریف دارن؟
بعدش اینکه چشم! ازین به بعد بیشتر مشاهده می‌کنم تا چشم و گوشم از آکبندی در بیاد :دی

4. elham* - اکتبر 27, 2007

پس یه جورایی گریبان آقایان رو هم میتونه بگیره این جور اتفاقااا:)
راستی ببینم میشه یه تقلب کنم یا نه…
شما درسی به اسم روش تحقیق دارین؟داشتین؟

محمد:
تقلب که می‌شه کرد! ولی نه خوشبختانه این درس را نداشتم! اما از دوستم که مترجمی می‌خونه شنیدم که خیلی درس شلوغیه!(البته اگر اسم درس را اشتباه نگرفته باشم!) در کل این درس مربوط به چه رشته‌ای هست؟ عمومیه آیا؟ یا برای یه رشته‌های خاصی تخصصی یا پایه حساب می‌شه؟

5. روزهای بی خاطره - اکتبر 27, 2007

حالا غلنج چشمت شکست زیاده روی نکن یهو کله ت هم بشکنه! ;) )

محمد:
باشه مواظبم؛ ممنون از تذکرتون! :‌)

6. شهرزاد - اکتبر 28, 2007

از شما بعید بود!

محمد: قول می‌دم که دیگه تکرار نشه، اصلا می‌رم ردیف اول می‌شینم تا فقط استاد را ببینم!
بعدش اینکه از نقش رفیق ناباب هم نباید گذشت که اغفالم کرد!

7. صادق - اکتبر 28, 2007

ای ندید بدید! D:

محمد:
واقعا این کلمه شایسته‌ و بیانگر احوالاته منه!

8. م.ن.ش - اکتبر 28, 2007

نوش جونت جوون ، سر این کلاس ها اگه یه سرگرمی وجود نداشته باشه آدم دق می کنه . کلا یا باید خودت شعر بنویسی یا شعر نوشتن بقیه رو نگاه کنی !
در ضمن خانمها توانایی های زیادی دارن که عمرا اگه ما مردها از پسشون بر بیایم ، از جمله دویدن و رانندگی کردن با کفش پاشنه بلند ، ظرف شستن و تایپ کردن با ناخن اونقدری ! آرایش کردن در حین رانندگی و …
راستی امروز رو چلچراغ عکس یه خانمی رو انداخته بود که داشت با کفش پاشنه بلند فوتبال بازی می کرد !!!

محمد:
واقعا راه رفتن روی برج‌هایی به نام کفش پاشنه بلند هنره! در همین راستا به وبلاگ الهام (دو سه تا کامنت بالاتر) یه نگاهی بیانداز! خالی از لطف نیست! :‌) آرایش هم یکی از موارد عجیبه، اول صبح که ما حتی صورتمون را هم نمی‌شوریم و مثل یه جنازه سر کلاس می‌ریم، اونا مثل یه عروس هفت قلم آرایش کردن! یعنی صبحا ساعت چند بیدار می‌شن که اونقدر وقت می‌کنن به خودشون برسن؟ حالا از اینکه اون مواد شیمیایی پوست را نابود می‌کنه بگذریم!
چلچراغ را هم چندماهی است که نمی‌خرم اما از طریق سایت مطالبش را دنبال می‌کنم!

9. کمال - اکتبر 28, 2007

من سال اول بعد از قلنج شکانی سر درد می گرفتم برای همین تصمیم گرفتم دیگه از این کارها نکنم.
اون ناخن هم راست گفتی، من همیشه وقتی میخوام اس ام اس بازی کنم یادم میافته ناخن هام رو بگیرم نمی دونم دخترا چطور با این وضع اس ام اس میزنن

محمد:
من فکر می‌کردم که فقط احتمال داره قارتروز چشم بگیرم! پس باعث سردرد هم می‌شه! بعدش اینکه این هم یکی از فواید اس‌ام‌اس!

10. Ehsan Moslehi - اکتبر 28, 2007

تازه فرض بگیر بخوان با اون ناخونا با این تلفن قدیمیا که می‌چرخید تا شماره بگیره، شماره بگیرن واقعآ چه صدای حال به هم زنی از برخورد ناخونا با تلفن ایجاد می‌شه!

محمد:
اوه اوه! اگر بخوان ازون تلفن قجری‌ها استفاده کنن که حتما تلفات هم می‌دن!!!

11. grayidea - اکتبر 28, 2007

چرا به توصيه ام در باره اين واحدها عمل نكردي ؟؟ آن وقت ديگر به گناه هاي چشمي و …. نمي افتي !

محمد:
راستش رفتم صحبت کردم، حتا مقدمات کار را هم ریختم، اما ترسیدم که درسی را بیافتم و شانس معرفی به استاد از دستم بره، کلاسای این درس هم یه هفته در میون برگزار می‌شه و اونقدرها هم بد نیست! بدش اینکه خدایا ما را ببخش!

12. آرام - اکتبر 28, 2007

ها ها، داری کم کم فیزیکی می شی ها. دقّت کردی؟ یادداشت های فیزیک دویی، مشاهدات فیزیکی و ….
و فرزندم انگار شما آب نمی بینی و گرنه….! کمتر چشم چرانی کن!

محمد:
اینو که اول کار توضیح دادم! بعدش اینکه درسته که من چند نوع شنا بلدم، اما این وصله‌ها به من نمی‌چسبه! بعدش من چشم‌چرانی نکردم، مشاهده کردم و قلنج شکوندم! (مثل این معتادا که می‌گن ما معتاد نیستیم و تفننی می‌کشیم، البته بلا تشبیه!!!!!!)

13. آراز - اکتبر 28, 2007

ای بابا ! خب حالا کار قلق داره ! می خوای چند تا پلتیک یاد بگیری که همه ی اون 50 تا دختر خواستگارت بشن ؟ این بستگی به سوالات شرعی داره که شما از استاد معارفت می پرسی ! خب جهت ارائه اطلاعات بیشتر خصوصی مکاتبه کن !

محمد:
استاد شما مشاوره‌ی حضوری هم قبول می‌کنید؟؟؟!!!‌ :‌)
بعدش شما مهندس رودبارکی را می‌شناسی؟ دیروز سر کلاس داشت می‌گفت که موقع گودبرداری مواظب ریزش ساختمان بقلی باشین و من گفتم که به ما درس ندادن و خلاصه اینکه به‌اش گفتم که از یه مهندس (یعنی شما) شنیدم که تو تهران دعا می‌خونن و فوت می‌کنند به در و دیوار تا نریزه!!!! یک ساعت فکر کرد و گفت که مهندسه کی بود؟ گفتم ناظر شهرداری تهران!!!!!! بعدش گفت مگه می‌شه؟ فکر نکنم، در اون صورت اگه بریزه مسئوله! یک ساعت هم توضیح داد و آخرش گفت ولی احتمالا داشته شوخی می‌کرده!!!! ( همینطور که داشت توضیح می‌داد داشتم از خنده می‌ترکیدم و به زور جلوی خودم را گرفته بودم) آخرش یه تیکه هم به‌ام انداخت و گفت برو تخته را پاک کن!

14. شهرزاد - اکتبر 28, 2007

این دوست نابابتون کیه؟!!

محمد:
این دوستم آقای “پ ی” یه پسر شیطان و چشم آبی و شر و تو دل برو هست که مدتی می‌شه مزدوج هم شده اما نمی‌دونم چرا با اینکه حلقه تو دستشه بازم سر و گوشش می‌جنبه؟!!! و به طور اتفاقی دیدم که ایشون هم این درس را با گروه فیزیک برداشته! و این مشاهدات هم با گرا دادن ایشون بود وگرنه سر کلاس معارف که ایشون تشریف نداشتن، مثل همیشه آسه رفتم و آسه اومدم! البته کلاس معارف خسته کننده نبود و برای همین هیشکی به کار متفرقه مشغول نشد!

15. فرشاد - اکتبر 28, 2007

اون ها هم براي خودشون عالمي دارند.
خدايي از اين موقعيت ها استفاده كن.
موجودات دوست داشتني هستن.

محمد:
درست می‌گی! اما فرشاد جان! فکر کنم شما همسن ما که بشی دیگه نشه جلوت را گرفت :)

16. yas - اکتبر 28, 2007

بذار من روشنت کنم که هفته بعدی که رفتی سر کلاس این همه سوال برات پیش نیاد.
1.وقتی استاد داره چرند میگه تنها راهی که حرفهای استاد رو نشنیده بگیری اینکه شروع کنی به نوشتن که هم استاد نفهمه داری چی کار میکنی هم بی حوصلگیت رفع بشه!حالا مهم نیست چی مینویسی!این بغل دستی شما شعر حفظ بوده مینوشته من که حفظ نیستم میشینم با خودم حرف میزنم یا یه پست مینویسم که فقط خودم میتوانم بخوانمش از بس تو هم نوشتم
2.وقتی استاد فقط حرف بزنه و از درسش خوشت نیاد حوصلت سر نمیره؟ما ها حوصلمون سر میره پس هم sms بازی میکنیم, هم بلوتوث ,هم با هم حرف میزنیم و هم اون وسطها جزوه مینویسیم که اگر این آخری نباشه دیگه از خیر بقیه نمیشه گذشت! بعدشم با خود ناخون که sms نمیفرستیم!چونکه ناخن کج میشه برادر من! با کنار انگشت تایپ میکنیم که کار سختی نیست.
3.وقتی تو جمع خانمها 20نفر با هم حرف میزنن خودشون متوجه میشن چی میگن:) فقط آقایون متوجه نمیشن.
4.والا من که از خواب پا میشم میرم دانشگاه ولی بقیه رو میدونم که در عرض 3 سوت, یعنی خیلی زودتر بیدار بشن 20 دقیقه زودتر از من!توانایی بالاست
زیاد سخت نگیرید.
راستی من نمیتوانم لینک های توی بلاگ رولینگم رو بیارم توی ورد پرس؟why?

محمد:
ممنون بابت توضیح و روشنگری‌ات!
در رابطه با بلاگرولینگ هم بگم که اگر منظورت اینه که لینکها به صورت ثابت وارد بلاگرول وردپرس بشن، باید یه OMPL بگیری و ایمپورت کنی تو وردپرس و اگر منظورت نشان دادن وبلاگهای به روز شده هست، باید یه RSS از بلاگرولینگ بگیری و وارد یه ویجت از وردپرس کنی! اما احتمالا ارور بده! برای رفع ارور باید بری تو ادیتور لینک در بلاگرول و قبلش باید کد صفحه را از یونیکد خارج کنی و روی ویندوز ایزو بگذاری! بعدش لینکهایی که اسمشون دیده نمی‌شه یا فونتشون بهم ریخته یا در کل مشکل دارن را در اون حالت ادیت کن!

17. شاهین - اکتبر 28, 2007

..میگم دانشگاه شما دانشجوی مهمان هم قبول میکنند؟

محمد:
مهمان قبول می‌کنه، اما فقط افراد متاهل می‌تونن بیان ؛)

18. ماکان - اکتبر 28, 2007

واسه همینه که این مملکت پیشرفت نمی کنه! بخاطر دانشجوهای چشم چروووووووووون

محمد:
اون من بودم که روز ثبت‌نام دانشگاه داشتم از دخترای شریف تعریف می‌کردم، نه؟ :‌‌)

19. modir - اکتبر 29, 2007

جاي ما رو هم خالي مي كردي . ما كه داريم به درجه چشم برزخي نزديك مي شيم .

محمد:
خوبه، ریاضت کشیدن یکی از راه‌هاییست که انسان را به درجات رفیع می‌رساند! ادامه بده!

20. كرام الديني - اکتبر 29, 2007

يادش به خير سي سال پيش. قبل از انقلاب. دوره‌ي ليسانس. يه درس داشتم، من تنها پسر كلاس بودم. استادا خطاب به ما مي‌گفتن: خانم‌ها و آقا!

محمد:
چه جالب! تصورش سخته، یعنی روزی می‌رسه که من هم می‌گم یادش به خیر؟ امیدوارم اون روز حداقل به یک موقعیت تثبیت شده رسیده باشم!

21. كرام الديني - اکتبر 29, 2007

سال پيش هم زبان تخصصي درس مي‌دادم. توي كلاس دو نفر پسر بودند و سي چل تا دختر.

22. حاج اقا چغندر - اکتبر 29, 2007

با اين توصيفات حدس ميزنم دانشكده علوم پايه تهران مركز رفتي مگه نه ؟!! در ضمن اگه اونجا رفتي من به اون دانشكده تعصب دارم ها !!!! چشم چروني موقوف !!

محمد:
نه حاجی! اما چون علوم پایه، علوم پایه‌س چشم، دیگه تکرار نمی‌شه!

23. mychamber - اکتبر 29, 2007

منم تو یه کلاس این طوری هستم! یک حالی میده!!! از الان دارم انتخاب می‌کنم از کی جزوه بگیرم!!!

محمد:
آفرین! پس شایسته است که ما نیز اندکی در این باب تامل نماییم!

24. javad33 - اکتبر 29, 2007

بابا چه خبره حالا!
آقا محمد من که میدونم شما فقط واسه تحصیل علم پاتو تو اون کلاس گذاشتی!!
هرکاری هم میکنی فقط در راه کسب علمه.
خیالت راحت چون نیتت درسته باقی قضایا حله.
از این به بعد میتونی تو کلاس راحت تر از قبل به تعامل بپردازی. چون الاعمال به النیات!!!
حلالت!!!

محمد:
خیلی خوشحالم که یکی پیدا شد و پی به نیت اصلی ما برد :)

25. سفیر - اکتبر 29, 2007

جالب بود.

محمد:
مخلصم!

26. parissa - اکتبر 29, 2007

دقيقاً به همون اندازه كه از مسئله ي ناخن تعجب كردي ، از چشماي تيز آقايون تعجب مي كنم ، ببينم دقيقاً چند تا اس ام اسشو خوندي ؟

محمد:
والا ما هم از تیزی زبون دخترا تعجب می‌کینم!!!! اس‌ام‌اس‌هاشو نمی‌شد خوند، اما اگر می‌شد چی‌ می‌شد؟!!

27. kochebagh - اکتبر 29, 2007

این مورد رو باهات موافقم! یه دوستی دارم سر کلاس همه اش دفترشو از شعرهای مولانا و حافظ و سعدی پر میکنه!

محمد:
عجب دوست فرهیخته‌ای دارین! بعد از فارغ‌التحیلی هم حتما بیمار را که ویزیت کرد به‌اش یه مشت شعر تحویل می‌ده! مثلا می‌گه:
الا ای که شدی بیمار و فرتوت……. بده حق ویزیت تا نشدی شوت!

28. مرجان - اکتبر 29, 2007

آره جون خودت!!
احتمالا اون خانومی که داشته شعر می گفته می خواسته مثل من از وقتش در جهت پیشرفت ادبیات مملکت استفاده کنه ولی می بینم که حرکت فرهنگیش تاثیری در تو نداشته و داری به قهقرا می ری!!
جمله طلایی: محمد حیا کن… دخترا رو رها کن

محمد:
آنقدر گفتی قهقرا که خودم هم داره باورم می‌شه که راست می‌گی! بعدش من هنوز کسی را نگرفتم تا رهاش کنم! :‌‌)
بعدش اینکه جان‌جان! طی چند روز آینده دارم می‌رم ولایت شما برنج بخرم، پیامی چیزی نداری برای رفقا و همشهریات ببرم؟!

29. مرجان - اکتبر 29, 2007

هييييييييي ولايت گفتي و كردي كبابم! اونقدر بي خودي دور و برمو شلوغ كردم كه چندين وقته (معادل چندين سال) نرفتم خونه! صد حيف كه آدم مطمئني نيستي وگرنه كلي پيغوم و پسغوم داشتم واسه فك و فاميل و در و همسايه.
راستي اونجا رفتي تخفيف بي تخفيف!! كل پول برنجاتو تمام و كمال مي دي‏، شيريني بچه ها رو هم همينطور!!

محمد:
راستی شما که تو نفرین کردن من ید طولایی داری، یه بار نفرین کن که دانشگاه تهران قبول شم، چون دیگه کارشناسی نیست که قید تهران را بزنم، ارشده!
بعدش اینکه از پشت تلفن تمام قرار مدارا گذاشته شده، یه چیزی هم هست اینه که شما نوریها هر چقدر آدات بد و ناپسند دارید، کلاهبردار نیستید و برنج تقلبی(!) قالب نمی‌کنید و این سه سالی که از دیار شما برنج خریدم همیشه درجه یک بوده و بدون ناخالصی! البته این عدم کلاهبرداری امکان داره که فقط در مورد رفقای من صدق می‌کنه و از شما هیچ بعید نیست که کلاهبردار هم باشی :D
بعدش اینکه خیلی دلت بخواد من به خانواده‌ات خبر برسونم، دندت نرم نامه بزن براشون تا دو سه ماه دیگه برسه دستشون!

30. چشم غمگین - اکتبر 29, 2007

چشمت خوب شده دیگه مگه نه؟! :دی به اون قسمت ناخن و تایپ کردن یه اشاره ای بکنم. اگه با خوده ناخن بتایپن کلی خط خطی می شه گوشی… و افتضاح به بار میاد! ولی اگه با ته شصت تایپ کنن خیلی سرعت بخشه! و هیچم خط خطی نمیشه!

محمد:
نه چشمم دیشب هم درد می‌کرد! بعدش اینکه اگر ناخن بلند باشه با نوک دماغ هم می‌شه تایپ کردا!!!! چرا ته شصت را خسته کنیم؟

31. Aali - اکتبر 29, 2007

salam agha mohammad, kheili mamnun az inke sar zadi. are in dorana kheili zud migzare va hamuntor ke hame migam behtarin dorane zendegiye adame. enshala ke moafagho shad bashi hamishe.

محمد:
من هم امیدوارم که ارشد قبول شم تا این دوران قشنگ یک کم بیشتر طول بکشه! برای شما هم هر جای دنیا که هستید آرزوی موفقیت می‌کنم!

32. madjidafshari - اکتبر 29, 2007

دوست عزیز سلام حیف که الان 8 سالی میشه فیزیک رو تمام کردم وگرنه کمی غیرتی می شدم.اما نمیدونم این فیزیک چیه زمان ما هم یه بابایی به خاطر یه دختر خانمی تغییر رشته داد اومد فیزیک بخونه.اما از شوخی گذشته دوران دانشجویی با تمام این احساساتش قشنگه حالا چه جدی چه شوخی.راستی من رو هم به دوستان فیزیکی ات اضافه کن.

محمد:
علیکم السلام، جناب افشاری عزیز!
پس خیلی شانس آوردم که شما فارغ‌التحصیل شدین وگرنه الان باید کمی مراقب خودم می‌بودم :‌‌) بعدش اینکه ماشاا.. داره جمع شما فیزیکی‌ها هم جمع می‌شه‌ها! و وسط این همه دانشمند فیزیکدان من هم دارم کم‌کم به فیزیک و هالیدی و کوانتوم و … علاقه‌مند می‌شم! دوستی با شما هم افتخار بزرگیه!

33. ایمان - اکتبر 29, 2007

کلا دخترا موجودات خیلی با نمکی هست :دی

محمد:
بر منکرش لعنت! :‌‌)

34. نیلی - اکتبر 30, 2007

برادر نگاهت را…D:
ولی با توصیفاتت دلم برای اون کلاس ها تنگ وشد!
راستی یک مشکل اینه که تو بین چیز ها ارتباط مستقیم برقرار میکنی:مثلا ناخن و سرعت… و عامل هایی مثل تخصص رو نادیده می گیری! وقتی کسی بتونه با پاشنه ای که سطح اتکاش 1 میلیتر مربعه راه بره، sms زدن با ناخن بلند کاری داره؟

محمد:
اوه اوه ین وسط قوانین مقاومت مصالح هم نقض می‌شه! حساب کن یه دختر با وزن 70 کیلو در سطح مقطع 1 میلیمتر مربع چه استرس وحشتناکی را به آسفالت وارد می‌کنه و عجیب اینجاست که آسفالت سوراخ نمی‌شه! یعنی تو شرایط اعمال نیرو دست می‌برن؟

35. آرام - اکتبر 30, 2007

ان شاءالله که ارشد قبول شی، اون هم یه دانشگاه خوب! امّا دقت داری که به این ترتیب که شما پیش میری……(زبونم لال، خدا اون روز رو نیارههههههه!)
اصالتاً شیرازی هستم ولی شیراز نیستم ها! تهران-سمنان.
تازه انگار اینجا آشنا دیدم(حاج آقا چغندر!) .دوره کارشناسی، من هم همون دانشگاه بودم. ناگفته نمونه که من هم هفته ای یک بار به دانشکده قبلی ام سر می زنم و از دیدن دختر های خوش تیپ اونجا لذّتی مبسوط می برم؛ خب مردیم بس که سمنان،دختر خوش تیپ ندیدیم!

محمد:
اگر منظورت اینه که اینترنت بازی‌ام زیاده، باشه کمش می‌کنم. بعدش اینکه حاج آقا چقندر از دوستای نرگسه که من هم بدم نمیاد باهاش دوست بشم! بعدش اینکه یادم باشه که سمنان نروم! :‌‌) بعدش اینکه آی‌پی هم می‌تونه در شناخت اصالت افراد موثر باشه‌ها!

36. maryamss - اکتبر 31, 2007

من تو دبیرستان خیلی نقاشی می کشیدم و شعر می نوشتم.اومدم دانشگاه تازه آدم شدم از سرم افتاد!

37. mohammad - ژانویه 12, 2008

با همه اره و با ما هم بله اره میخوام می خوای و سر کلاس مام اینطور باشه مام باتو سر کلاس فیزیک اما خیال ورت نداره باشه سالار مام تو کارشونیم اگه میگن اره ها دسته جمعی زندگی میکنن باهم همله می کنن میگن آره ها تو زمستون خیلی شکار میکنن آره؟

38. محمد ابراهیمی - مارس 24, 2008

راستش خیلی یا حال بود ولی تا حالا فک کردی ما در این بین داریم بهترین روز زندگیمونو هدر میدیم(جوانی) وای راستی عمر انسانها بیشتر از زمان هم می گزره و به نظر تون جوانی رو چه جوری بگذرونیم ؟؟؟ درس بخونیم ( نمیدونم اونم باز انسانو پیر می کنه) دختر بازی هم دیگه قدیمی شده ولا نمی دونم شمات نظرتون چیه؟؟

39. hojat - سپتامبر 25, 2008

یکی یه لطفی کنه به من ایمیل بزنه رفیق شیم.اینجا تنهام.البته مذهبی هستم.دعا هم میتونم بنویسم.ذکرم میدم.اما برا اهلش.

40. hojat - سپتامبر 25, 2008

09360899500.اینم برا جوونایی که ازم خواسته بودن.اما فقط برای راهنمایی در سیر و سلوک