خز بودیم، خیل میشویم! اکتبر 25, 2007
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
تا به حال به این اندیشیدهاید که تا به چه حد سینمای شرق اروپا و علیالخصوص سینمای پارادوکسیک رومانی روی فردیت افراد تمرکز داره؟ اگر پاسختان منفی است پس انتظار میرود که تحمل خواندن سطور آتی را داشته باشید!
اگر به ترتیب بگم، آمیر، کمال و آناهیتا از فعالین عرصه وردپرس هستند که در یک اقدام فرهنگی و برای مقابله با شبیخونی همچون پروفایل و از این دست سوسول بازیای غربی، خواستهاند بیام و مثل یک مرد به یک سری سوال، پاسخ بدم!
چ – خودتو معرفی کن: به غیر از چیزایی که در صفحهی دربارهی من وجود داره باید بگم که اسم فامیلم را فعلا مایل نیستم تو وبلاگ بیارم اما اگر کسی کنجکاوه میتونه یک کمی رد من را بگیره تا بفهمه، البته نیمی از دوستان خبر دارن! متولد 21 شهریور64، به شماره شناسنامهی پانصد و خوردهای؛ دارای قد 183 و وزن 2+70 در سیستم SI! دانشجوی عمرانم و دو نسله که در نوشهر زندگی میکنیم!شمارهی تماس:62*****0911
و – فصل و ماه مورد علاقه: همه فصول و ماهها، اما تابستان کمتر!
w – رنگ مورد علاقه: اگر همهی رنگها را در قالب یک اتوموبیل تصور کنی، میبینی که همهشون قشنگن، حتی خرصورتی!
@ – غذای مورد علاقه: خوردن، سخت ترین شکنجهی زندگی! اگر فقط وعدهی اینکه آدم تو بهشت گشنهاش نمیشه واقعیت داشته باشه شرط کافی برای اینه که مسلمان بمونم! اما در کل ماکارونی و انواع کباب و انواع فست فودها قابل تحمل ترند! اما اعتراف میکنم که هرگاه خیلی گرسنه باشم، از خوردن این غذاها لذت میبرم. خیلی هم دوست دارم که اگر مسیرم به چین افتاد، انواع جانورایی را که میخورن آزمایش کنم، از کرم و پیله پروانه گرفته تا موش و گربه! (باید توضیح بدم که منظورم تام و جری نیست؟)
الف – موسیقی: هر چی دستم بیاد گوش میکنم، از منصور تا حاج منصور! از آقام جواد یساری تا هنگامه و حتا(!) افتخاری! البته زیاد در بند موسیقی نیستم و معمولا هم از موسیقی روز عقبم! (این روزا اولویت اولم نامجوست!)
(راستی میدونستید که موسیقی رپ ریشه در صدر اسلام داره؟)
Q – بدترین ضدحالی که خوردی: سهمیه بندی بنزین! خونه نشین شدم!
& – بزرگترین قولی که تا الان دادی: الان به خودم قول میدم که به کسی قول الکی ندم!
3 – بهترین خاطرهی زندگیت: داستان گرفتن تصدیق در موقع وقوع تلخ بود اما الان شده بهترین خاطره، در حالی که بدترین خاطره هم هست! در واقع یه خاطرهای است که خوب تو ذهنم مونده!
پ – بدترین خاطرهی زندگیت: همان قبلی!
g – ناشیانهترین کاری که کردی: کارای احمقانه زیاد کردم، حتی شاعر شعری داره که میکه “تا مرد غلط نکرده باشد، درد و مرضش نهفته باشد” اما چون خسیسم، اونی را میگم که تو خرج انداختم، یه بار سر بی کاری پمپ انژکتور ماشین را باز کردم و به F دادم و یواشکی صداش را در نیاوردم و 80 چوخ از پساندازم پیاده شدم!
ء – دوست داری کی رو ملاقات کنی: شمایی که داری اینا رو میخونی!
الم – برای کی و چه دعایی میکنی: برای خودم دعا میکنم که دعاهام مستجاب بشه!
$ – وضعیتت در ده سال آینده: خوب، عالی، بیست….آرزو بر جوانان عیب نیست!
برای ادامه دوست دارم اسم ببرم،(مثلا محمد مرد تنها، شهرزاد، مرجان، نرگس، امیر حسین، نیلی، عادله، بهزاد، آرام، ماکان، مهندس خسته و…) اما از این که طرف خیطم کنه و بازی را ادامه نده میترسم، پس هرکی که برای این پست کامنت بگذاره دعوته (کاپی رایت از پسر فهمیده) مگر اینکه قبلا در بازی شرکت کرده باشه یا وبلاگ نداشته باشه، اگر هم نمیخواهید تو بازی شرکت کنید و خیلی هم کامنتتان اومده، ایمیل همین بقله!
کامنت واردهی احتمالی:
لیتل جان: من بازی را ادامه نمیدم، کامنت هم میگذارم، خوبشم میگذارم و تو هم هیچ کاری نمیتونی بکنی! :دی
پ ن: دوستانی که قصد ادامه کار را دارند برای آشنایی با اصل بازی، یه سر به لینکهایی که از آمیر و آناهیتا گذاشتم بزنیدو هر کاری که آنها کردهاند انجام دهید؛ من و کمال کمی در روال کار دست بردهایم!


جالب بود!اما همه چیرو خیلی به روز و الانی!جواب دادی .
انگار نه انگار 22 سال از خدا عمر گرفتیD:
مخلص کلوم جوابات خیلی در لحظست!سوالاهم که دیگه ته کلیشست.در این راستا فقط یه سوال می مونه!چه حیوونیو بیشتر دوس داری؟=)))
محمد: آره درست میگی! نمیدونم شاید بشه بهش گفت زندگی در لحظه، شایدم مشکل دارم و باید خودم را به یه مکانیک نشون بدم!
حیوون مورد علاقهام هم مورچهخواره!
به خاطر لینکها ممنونم! چند تا لینک مفید در عوض در مورد عمران دارم اگر خواستی:)
خیلی بانمک نوشتی! تازه فهمیدم هم سنیم!
محمد: خواهش میکنم! در این زمینه چند تا ضربالمثل داریم که یکیاش میگه “هرچه از دوست رسد نیکوست” یکی دیگه هم می گه “نیکی و پرسش؟” :)
بعدش اینکه تا به حال فکر میکردی سنت از من بیشتره یا کمتره؟
درود
خسته نباشی
ممنونم ادامه دادی
جالب نوشته بودید
فقط این علامتای اول هر سوال یعنی چی؟
من که ترتیبش را نفهمیدم!
همه چیز داشت!
جوابتون به سوال @ هم جالب بود!!
محمد: این نوع ترتیب کاراکترها را در بند z این مطلب توضیح دادم!
میدونی همش خوب بود بجز اون قسمت آت و آشغالهایی که بهش میگن جونور و تو دوست داری به عنوان ناهار یا شام بخوری!!!!!!!!ایییییییییییییییییییی
محمد: نه اشتباه نکن! ناهار یا شام نه، به عنوان پیش غذا یا تنقلات و این صحبتا!
بعدش اینکه رسیدن به خیر! :)
خيلي دوست دارم تو بازي تون شركت كنم. فقط من يكم گيجم. اين بازي چطوري هستش من بايد چكار كنم ؟
محمد: خوشحال میشم که ادامه بدی! برای اینکه از گیجی در بیای، به نظر من یه سر به لینکهای آمیر و آناهیتا بزن و هرکاری اونا کردن، شما هم انجام بده، من و کمال کمی تو قواعد بازی دست برده بودیم! (درواقع یعنی اینکه به سوالها جواب میدی و سر آخری از چند نفر دعوت میکنی که ادامه بدن!)
سوسول بازی های غربی همشون بد نیستند پسرم. اصلاً میدونی چیه؟ همه شون خوب هم هستن!!
ولی من خر صورتیتو خیلی خوشم اومد!! بسیار فکر شده می نماید!!
محمد: ما مخلصیم!
چ- فهمیدم کی هستی!
و- چه همه پسند.
w- خرصورتی چه رنگیه؟! بگو شاید خوشم اومد.
@- در مورد ماکارونی اساسی تفاهم دارم!
الف- استادمون خیلی نامجوپسنده.
Q- اِ
&- آفرین.
3- خونده بودمش.
پ- ….
g- شعری رو که نوشتی سند تو آل کردم D:
ء- اِوا
الم- ان شاءالله
$- ای ول ای ول
بعد شرکت میکنم !!! :دی
محمد: خرصورتی چیزی تومایههای رنگیه که دخترا براش غش و ضعف میرن!
خوشحال میشم ادامه بدی! البته اگر خواستی ادامه بدی به جواب کامنت فرشاد هم یه نگاهی بیانداز!
من واقعا الان شناختم که تو چه موجودی هستی :دی
جدی تو فکر میکنم تنها پسری باشی که در مورد خوندن اینجوری نوشته…
میگم مرسی از دعوتت..اما من هرچی فکر میکنم می بینم این سوالا خیلی سخته من برای هرکدوم یه مثنوی می تونم بنویسم :دی
خرصورتی از رده صورتی سانانه که پلنگش هم یه دونه تو دنیاس و نسلشون رو به انقراضه…
:دی هم گذاشتم که مطمئن بشی خودمم …
محمد: خوندن = خوردن؟ آیا؟ بعدش اینکه منتظر مثنوی یه خیلی من کاغذ شما هم هستیم! هرچی باشه پیاچدیای گفتن!
افرین میخواستم بدونم چقدر تیزی..میگیری خوندن یعنی چی یا نه :دی
حالا من خواستم یه بهانه جور کنم ببین نمی ذاری ها:دی
اين بازيا پته ي آدمو مي ريزه رو آب! رفيقه بي كلك مادر!
محمد: اصلا اسم این بازی “پته ریزون” بوده و من با توجه به اختیاراتم اسمش را عوض کردم! بیمهی اشک مادر!!!!!
وجدانا اون تيكه اولش يه نمه سخت بود همون سينما و اينا رو ميگيم
محمد: والا خودم هم نفهمیدم که چیچی نوشتم! اصلا چون سخت بود نوشتمش تا سطح بازی بالا بره! :)
چه قدی!
چه سری، چه دمی، عجب پایی!
بابا با این مشخصات، دهنمون رو آب انداختی که!
محمد: استخفرولا ! این چه حرفیه میزنی آبجی؟ :)
آقا ممنون که مارا جزو فعالین عرصه ی وردپرس می دانی اما یک توضیحی درباره ی سینمای پارادوکسیک رومانی بده بفهمیم جریان چی بود؟
خوبه که آدم حاج منصور گوش کنه، بعضی وقتها فاز میده
محمد: والا خودم هم نمیدونم “سینمای پارادوکسیک رومانی” اصلا چی هست، اما اسم قلمبهایه! :)
سلام محمدجان. از راهنمائیتون ممنون. بهرحال هرکسی یه جور بازی دوست داره دیگه؛ بازی هم که تا دلت بخواد زیاده: بمببازی، موشکبازی،کاغذبازی، سیاستبازی، بازیبازی! ، وبلاگبازی و سئوال و جواببازی و منم که دیدی راجع به توپبازی نوشتم و این آخری زدم به هندونهبازی. شایدم هندونهی شما زیر بغلم رفت و راجع به پیشنهادتون فکری کردم. زنده باشی
محمد:یعنی من ندونسته هندونه فشانی کردم؟
می دونم که شما مشکلی ندارید ولی از شما خواهش می کنم مرا لینک کنید یکذره راه را برای تازه کارا باز کنید خواهش می کنمچه لینک کردید چه نکردید در بخش نظرات وبلاگم بگید اما اگر خواستید مرا لینک کنید با نام دانلود نرم افزار و مطالب جالب دمیای کامپیوتر زحمت بکشید ضمنا اگر مرا لینک کردید در بخش نظرات بگید تا من هم شما را لینک کنم
محمد: ببین امیر! اولا که من هم تازه کارم، درثانی ما به این کاری که شما کردی میگیم ککپ و به جای اینکه راه را برایت باز کنه بدتر سد راهت میشه! اصلا باعث بد بینی افراد نسبت به شما میشه!
امیدوارم در کارت موفق باشی!
1- آخ گفتی!!! منم می گم زجر آور ترن کاری که تو دنیا می شه انجام داد، خوردن ه، همه مسخره م می کنن!
2- تا حالا من فکر می کردم که مامان بزرگتم، پسر جان!
3- بابت پینگ هم ممنون؛ گرچه نشد!:((
محمد: 1- پس میفهمی چی میگم! یه زجری هم دارم تو مهمونیا و باید آنقدر آروم غذا بخورم که طرف شاکی نشه که چرا کم خوردی!!!
2 – یعنی اینقدر بچگانه مینویسم؟
3 – :)
راستی محمد، من روی فردیت گرایی در سینمای شرق اروپا دقت کردم! ولی حواسم نبود بقیه ی نوشته تو هم خوندم!! حالا چیکار کنم؟! البته تحمل خوندنشو داشتم. ولی مساله اینه که هنوز که هنوزه متوجه ربط گودرز و شقایق قصه ی شما نشدم پسرم!!!
اون رابطهی گودرز و شقایق را هم روم میشه بگم( آخه وبلاگم fیلتر میشه!)
محمد: هیچ اشکالی نداره، اینجا یه تبصره داریم که میگه افراد حواس پرت شامل این قضیه نمیشن
می تونی یه مقدار توضیح بدی ؟ من این بازی رو بلد نیستم !
محمد: چشم، یه پینوشت اضافه میکنم!
عجب سوالايي هم پرسيدي! مخصوصا اون كه دوست داري كيو ملاقات كني!!
راستي عجب سليقه موسيقيايي عجيبي داري! فكر كنم البته فازت كلا با من فرق داره :p
محمد: خیلی دوست دارم که وبلاگیها را در خارج از وب هم ببینم! بعدش اینکه من اصولا اگه فازم قطع نباشه جای امیدواری داره!:)
سام علیک مهندس اتفاقا من هم شما رو به این بازی دعوت کرده ام ( :
محمد: ممنون، لطف دارین شما
با مزه بود ! موفق باشي !
محمد: ممنون
اون خر صورتی رو خوب اومدی !
در ضمن ممنون از دعوتت . ولی نگفتی اصول بازی چیه و اون حروف و اعداد عجیب و غریب چین که نوشتی ؟
محمد: اون اعداد عجیب غریب یه لوس بازی بیمزه بود!
در مورد اصول بازی هم یه پینوشت اضافه میکنم!
ششمي بيشتر شبيه اس ام اس هاي بي مزه و تكراري بود
محمد: نمیدونم؟ تو ولایت شما اساماسها اینطوریه؟ :)
[...] کامنت می زاره میخوام که تو این بازی شرکت کنه! من از وبلاگ آجرپاره (محمد) وارد این بازی شدم. هر کسی هم که نمیخواد شرکت کنه اما حرف [...]
شرکتیدم! :-”
محمد: ممنون
تو مگه كنكور نداري؟ درس نداري؟ مشق نداري؟ لابد مي خواي بگي كنكور آزمايشي هم شركت نمي كني؟ هان؟ (ستاد كوفت كردن تفريحات و سرگرمي)
حالا وقط ندارم ولي در اثرع وخط (شايد آخر حفته)حتمن شركط مي كنم هر چند مي دونم چيض جديدي دصتگير كثي نمي شه.
راثتي اينقدر به سلايغ و علاغه مندي حاي دخطرا گير نده ، دخترا عمرا ماشين خر سورتي سوار نمي شن.اتفاقا شما پسرا كه سليقه اي در هد ماموت هاي منقرز شده دارين بيشتر به صمت رنگهايي نزير خرصورتي و نارنجي ثير و صبز وزغي گرايش داريد.نمونه ش هم اين ماشينهاي جفنگ اسپرت شده تون كه انگار همين الان از وثت شهربازي كشيدن بيرون
محمد: ای کاش فقط کوفت میکردی! حیف که نمیشه جلوی جانجان از لغات ممنوعه استفاده کرد وگرنه یه اسطلاح خوب در این مورد وجود داره! :)
بعدش اینکه پیشنهاد میکنم همانطور که برای رفقات پرونده درست میکنی، این سوالها را هم در قالب یک پرونده جواب بده! یعنی فکر کن داری برای خودت پرونده مینویسی! خیلی جالب میشه!
بعدش تو دلت میاد دربارهی ماشینای نارنجی ثیر اینجوری صحبت کنی؟؟!!
بابا ایول همه ی سوالات رو که طیفی جواب دادی! از طیف های جورواجور غذاگرفته تا رنگ.
اما خوشمان آمد از آن مرد و غلط کردنش(!) بدجور چسپید:)
محمد: حالا شما آتو بگیر! :)
واقعا سهميه بندي بدترين ضد حال منم بود.اگه يادم بود مي نوشتم
محمد: فکر کنم که ضد حال مشترک کل جامعه بود! (البته بعضیها هم حال کردند)
آقا قبول نیست… دعوت می کنی… خبر نمیدی… این که فایده نداره که!!!!
محمد: ما اینیم دیگه
سلام خیلی ممنون ، من دانشجوی رشته کامپیوتر هستم ، یعنی همین برات کافیه ؟ ، باز هم ممنون.
محمد: سلام. متوجه منظورتون نشدم!