ماهیها هم عاشق میشوند؟ اکتبر 15, 2007
Posted by محمد in عاقل اندر سفیه, عمومی.Tags: محیط زیست, خزر
trackback
بنا بر قرار قبلی امروز بایستی در رابطه با محیط زیست بنویسم، پیدا کردن موضوع سخت بود، اول به فکر این افتادم که عکس جغدهایی را که چندی پیش دوستم گرفته بود را کار کنم با کمی توضیح در رابطهاش، بعدش تصمیم بر این شد که از میوههایی که در باغچه دارم بنویسم، اما مهمترین محیط زیستی که در کنارم هست را فراموش کرده بودم، همانطور که تصمیمگیران مملکت فراموش کردند که این جزوی از خاک ایرانه (حالا باید براشون توضیح داد که دریا درسته که آبه اما جزو خاک حساب میشه چون بسترش که دیگه آب نیست!) و طی قراردادی که به قول مهندس عزیز”ننگینتر از ترکمانچای” هست داره رسما توسط یکسری احمق باج سیبیل میشه میره!
حالا خیال دارم ازعواملی که این محیط را تهدید میکنه بنویسم!
1 – وقتیکه کارخانههای سنگشکن و تولید سنگدانه را به ما درس دادند گفتند که حوضچه تهنشینی جزو جدانشدنی چنین تاسیساتیست، چون سنگ را در چند مرحله قبل و بعد از شکستن میشویند و این کار باعث تولید دوغاب میشه، حالا برای اینکه ذرات معلق از دوغاب جدا شوند باید از حوضچه تهنشینی گذر داده شود، کارخانه سنگ شکن شهرما در کنار رودخانه قرار داره و دوغاب حاصله را مستقیما میریزه تو رودخونه و کک کسی هم نمیگزنه، این دوغاب هم علاوه بر اینکه رنگ آب را سفید میکنه، محیط امن و سالم برای تخمریزی ماهیها از بین میبره!
2 – فاضلابهای زیادی هم به داخل رودخانهها و از آن طریق به دریا ریخته میشه، حتما وقت شنا به آلودگی آب توجه کردین یا اگر کمی ناناز تشریف داشته باشین دچار عارضه پوستی میشین! چند سال پیش بانک جهانی بودجهای در اختیار کشورهای حاشیهی خزر قرار داد تا اینکه سیستم فاضلاب شهری را در شهرهای ساحلی راه اندازی کنند، لولهکشی این سیستم انجام شده و آسفالت معابر هم به F کشیده شده، اما تاسیسات نهائی تصفیه فاضلاب هنوز به بهرهبرداری نرسیده، جالبه بدونید که از خیلی از چاههای این سیستم مثل چشمه آب میجوشه و احتمالا پس از بهرهبرداری از سیستم شهر را به گند بکشه! (فشار آرتزین و این داستانها)
3 – هیچ میدونستید “ماهیها هم عاشق میشوند”؟ اما دیگه مکانی برای عشقبازی ندارند! پدر بزرگم میگه که قبل از انقلاب در فصل تخمریزی ماهی سفید، دور تا دور رودخانهها را سرباز میگذاشتند تا ماهیهای ننه مرده سر فرصت تخمشون را بریزند و ماهیهای نر هم بعدا سر فرصت برن روی تخمهایی که روی سنگها افتاده، اسپرمشون را خالی کنن! (عجب بدبختی هستند) اما الان اصلا فرصت نمیدن که ماهی به رودخانه برسه، همون در دهنه رودخانه صیدشان میکنند، در فصل ماهیسفید، شب تا صبح ماهیگیرهای حریص در دهانه رودها در حال صید هستند! فکر کنم تا چند سال آینده رسما نسل ماهیسفید زده بشه!( ناگفته نمونه که قبل از انقلاب اجازه صید برای یک سری افراد که نسبت به سایر اقشار حقوق برابرتری داشتند صادر میشده)
4 – یه موجودی داریم اینجا ما به اش میگیم سگ آبی، احتمالا نوعی فک باشه، این موجود بدبخت از ماهیها و صدفها تغذیه میکنه. معمولا اگر روزهای پائیز و زمستان کنار ساحل که بسیار ساکت و دلانگیز هست بروید، یه موجود سیاه بیریخت را میبینید که روی آب دراز کشیده و به شما خیره شده، این جانور داره از دست آلودگی و تخریب زیستگاهش منقرض میشه، ماهیگیران گرامی هم برای اینکه دامی که در آب گذاشتهاند (گذاشتن دام کاملا غیر قانونیاست اما سیبیل مامور دولت معمولا راحت چرب میشه) از جانب سگآبیها مورد دستبرد قرار نگیره، به این جانور رحم نمیکنند و کافیه که به دام یکی از صیادان نزدیک بشه که هدف گلوله قرار بگیره!(خاطره جالبی هم از این جانور دارم که بعدا شاید گفتم)
5 – پرندگان مختلف دریایی هم بسیار کم شدهاند، کم شدن پرندگان دیگر کار شکارچیان نیست (هرچند آنها هم بیاثر نیستند) علت اصلیاش از بین رفتن محل زندگیشان و کمبود غذاست. در این میان تنها پرندهای که جان سالم بدر برده کاکایی هست که رسما به هیچ دردی نمیخوره و با گسترش زباله دانیها دیگر کوچ را هم رها کرده و تمام سال در محل دفن زباله شهر ول میگردند!
جا داشت که از جنگل هم بگویم، برای مثال همان محل دفن زباله که در بند قبلی اشاره شد در جنگل قرار داره و رسما آن قسمت را به گند کشیده یا از قطع بیرویه درختان و قاچاق چوب بگویم؛ شاید وقتی دیگر…
تکمیلی: وبلاگهای زیر هم در این رابطه نوشتهاند:
+ داستان نهنگ و فورک لیفت از یک مهندس خسته
+ معضلات آلودگی هوا از کوچه باغ
+ درخت افکن بود کم زندگانی از پی نوشت
+ نوشته سبز از اتاق من


راست می گی. ما که عملا شدیم بازیچه اقای پوتین! بزار این امتیاز رو ازمون بگیره دوباره تو قضیه هسته ای پشتمون رو خالی می کنه. آخرش هم مرز میرسه به تهران،اون وقت ما هم می تونیم کانال های تلویزیون روس ها رو با آنتن معمولی بگبریم;)
محمد: قبل از اینکه ماهواره همهگیر بشه (البته هنوز ما رو نگرفته) اینجا ملت آنتن گردون داشتند و کانالهای اونور را نگاه میکردند. حتی یه جوک هم درست کرده بودند که طرف میزنه شبکه ۱ میبینه یه ملا داره صحبت میکنه، میزنه ۲ بازم یکی دیگهس، آنتن را میچرخونه سمت شوروی میبینه که هاشمی رفته اونجا و تلوزیونشون داره نشونش میده!
چرا هیچ کدام از این لینکهای روزانه کار نمی کنه؟ یا برای من اینطوره؟!
محمد: چک کردم مشکلی نداره، اما این هم آدرس صفحه بلودات من که تمام لینکها اونجاست! راستی وبلاگت را حذف کردی؟
محمد کجا زندگی می کنی ؟
از اطلاعاتت راجع به طبیعت خیلی لذت بردم . راستش بیشتر از اینکه به انتقاداتت توجه کنم ، حواسم رفت به اطلاعات جغرافیایی و طبیعتیت !!
محمد: در چند متری دریای خزر! خوشحالم که خوشتون اومد! :)
يه كد هم مخصوص همين موضوع هست كه از اينجا (http://blogactionday.org) مي توني برداري و توي بلاگت بذاري
راستي مي دونستي سگ آبي توي زردشتي جزو موجودات مقثدسه و آسيب رسوندن بهش گناه بزرگي محسوب مي شده.
قشنگ مي نويسي
منم امروز در مورد محيط زيست مي نويسم
شب يه سر بهم بزن
موفق باشي
محمد: چه جالب! نمیدونستم! ممنون! :)
ممنونم که سر زدید. این که نمی خواستم تو blogfa بمونم باعث شد ببندمش.
می شود email تان را بهم بدید تا در مورد پروژه بهتون بگم. تازه الان جواب کامنتتون رو دیدم. آن email آن کنار کار نمی کند!
محمد: دستت درد نکنه، یه ایمیل براتون فرستادم، فقط چک کنید که قاطی اسپمها نره! :)
چه طبیعتی. خیلی خوبه که تو یه همچین محیطی زندگی میکنی! من همیشه شمال رو دوست داشتم.
عجب پست راز بقایی بود… تلاش شما را در جهت حفظ محیط زیست تبریک عرض نموده و باشد که رستگار شوید… ولی حالا بی شوخی اقدام جالبی بود…خیلی خوب…شاید نوشتم امروز
روز محیط زیسته؟
” تیتر فیلم رو گذاشتی ” ؟
محمد: روز حرکت وبلاگی با موضوع محیط زست!
اسم فیلمه یه جمله خبری بود، اما این یه جملهی پرسشیه!
خدا نسل همه ي سيبيل چرب شده ها رو از روي زمين برداره.ما يه جنگلك (جنگل كوچك!!) كنار خونه مون داريم از اونايي كه تابستون پر زنبق وحشي مي شن، شده آشغال دوني همسايه ها و ساختمون سازاي فلان فلان شده.مامانم صد دفعه رفته آبرو حيثيت شهردار رو برده ولي انگار اينقدر بي حيثيت شده كه ديگه براش مهم نيست اونجا چي مي گذره!!!
در ضمن من معني كلاي آخر اسم روستا ها رو مي دونم.با شجره نامه و وجه تسميه.نگفتم كه خودت بري دنبالش.اينجوري كه بوش مي ياد مازندراني بلد نيستي؟!
محمد: شهرداری یکی از نهادهاییست که پتانسیل چرب شدن بالایی داره! بعدش مازندرانی را تقریبا کامل متوجه میشم اما صحبت نمیتونم بکنم!
سلام
دوست عزیز از پستتون بسیار تشکر میکنم
متاسفانه همانطور که عرض کردم عده کمی این حرفها را میدانند و بقیه هم نمیشنوند
نمیدونم تالاب میانکاله تشریف بردید
تالاب میانکاله یکی از 5 منطقه بیوسفری دنیا هست و جزو کنوانسون تالاب ها هست
منطقه حفاظت شده
شکار ممنوع صید ممنوع و همه چیز ممنوع هست دفعه اخر که من رفتم مثل میدان جنک صدای تیراندازی میمومد و ساحل پر بود از پوکه تفنگ ساچمه ای کمی که جلوتر رفتیم منظره جالبی بود شکارچی با قایق مشغول زنده گیری بود!!!! ا
البته با اینکه این مسایل بسار تکان دهنده بود
اما نکات بسیار مهمتری کمر به نابودی تالاب گزاشته بود
از ساخت دقیقا بندر کنار تالاب تا دندان تیز کردن برای زمین هاش
تا ……………
کاش فقط ماهی سفیدصید میکردیم
کاش فقط دوغاب کارخانه سنگ توی رودخانه ریخته میشد
دوست من بعید میدونم تا 10 سال دیگه ما در ایران اکوسیستم سالمی داشته باشیم
پ.ن:
راستی گند تالاب میانکاله در زمان ریاست اقای خاتمی زده شد
محمد: سلام
بله به میانکاله رفتهام، چندین سال پیش و چیزی که برایم جالب بود محیط بکرش و دیدن مارهای چند متری و لاکپشتهای قد و نیم قد و البته اینکه متروکه بودن جزیره! متاسفانه فصل پرنده نبود! آدم متاسف میشه که این بی حرمتیها به طبیعت را میبینه. اون سالی که رفته بودم یادمه که چند روزی بود که گلستان استان شده بود، احتمالا اواسط دوره خاتمیبود.
بعد مدت ها دوباره سلام
من بچه شمالم دیگه جنگل مثل چند سال پیش نیست
دیگه جای بکر پیدا نمیکنی
همه جا شده آشغالدونی ،محل دفن زباله اما یه جایی هست که قابل تحمله اسمش چپکروده
احتمالا نشنیدید نزدیک جویباره. دریاست
محمد: بعد از مدتها علیک!
محل دفن زباله در بهشهر را دیدم، یه شنزاری بود! و البته جویبار که در امر زباله و مثلا بازیافت معروفه!
من با همان نام آمدم وردپرس! اگر لینک را اصلاح کنید ممنون می شم:)
محمد: خوشآمدی و چشم!
سری هم به خانه ما بزنید
محمد: من معمولا به خانه کسی که به اینجا سر ده سر می زنم، چشم!
اوههههههه. یعنی چی که انقد طولانی نوشتی ؟
منم فعلن کامنت می ذارم و بعد از دی سی شدن می خونمت !
محمد: آنقدر در رابطه با کامنتهای من بدجنسی کردی که الان کامنتهای خودت میره قاطی اسپمها! (نمیدونم مشکلش چیه؟!!)
بسیار مطلب خوبی بود.
جلوي عشق بازي ما رو كه مي گيرن به ماهي ها هم رحم نمي كنن ؟
بي ربط ولي : دچار يعني عاشق و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بي كران باشد .
مطلب جالب و آموزنده اي بود .
محمد: شما سریع سوء استفاده نکن! :) شما باید از راه قانوناش عشقبازی کنی! :)
جملهی جالب و تفکر برانگیزی بود، ممنون
من هر چی گشتم رشته تحصیلی شمارو یافت نکردم..
در ضمن با استادای فیزیک خانمتون هم مهربان باشید!!!!!!!!!!!!!!!!
محمد: اگر صفحه “درباره من” را نگاه میکردی یافت میکردی! من عمران میخونم! در مورد استاد هم چشم!
سلام بر آجرپاره ی عزیزتر از جان!
اصولا محیط زیست از آن بحث های جذابی است (مخصوصا در ایران) که به سبب فرهنگ بیش از حد غنی ایرانی، سوژه ی نوشتن خوبی است! ولی تا زمانی که یک بچه عمرانی پیدا می شه که پا تو کفش ما معدنی ها می کنه و از سنگ و سنگ شکن حرف می زنه، دیگه دل و دماخی! برای نوشتن باقی نمی مونه!
محمد: مخلص برو بچز فنی هم هستیم!
ما تو دو تا درس کارخانه سنگ شکن داشتیم، تو امتحان یکیشون سوال اومده بود که مراحل شکستن سنگ را با رسم شکل توضیح دهید. من همش ذهنم میرفت سمت فیلم بینوایان که ژان وال ژان تو زندانه و داره با پتک سنگ خورد میکنه! اگر فکر نمره نبودم شکلش را میکشیدم! :)
الحق تأثیرگذار نوشتی، دست مریزاد! اما کیه به فکر جایی برای عاشق شدن ماهی ها باشه؟! کو گوش شنوا ؟!
محمد: این قسمت را بیشتر برای این آوردم که خندهدار بشه قضیه و خستگی خواندن متن را از بین ببره!
محمد جان من به نوعی هم استانی شما هستم. چند سالی است که در شهر مازندران، که همیشه بر و بومش آباد باد، ویرانی محیط زیست، تهاجم گونه های مهاجم و غیر بومی و دخالت آدمی در اکوسیستم ها آینده ی بدی را در برابر چشم ها قرار می دهند. ظاهرا کسی به فکر باغچه نیست. منظورم خود ما مردم هستیم که این بلا را بر سر خودمان می آوریم. دولتمردان و مسولان که جای خود دارند.
محمد: صحیح میفرمایید. من که زورم به دوستان خودم هم نمیرسه. قبل از عید سفری کاری داشتم با یکی از دوستان، من رانندگی هم میکردم، یه جایی دوستم گفت که کنار اون پل واستا کار دارم، من هم ترمز کردم دیدم تمام آشغالها را پرت کرد زیر پل، اونجا کلی براش روضه خوندم، دو هفته بعد باز هم با هم رفتیم، اینبار دیگه نگفت بایست، همون در حال حرکت پرت کرد تو جاده! در ضمن خوشحالم که یه جورایی هم استانی هستیم، اگر اشتباه نکنم شما باید سمت شهسوار بوده باشید.
ما هم دچار احساسات شدیم!
گرايش محيط زيست مي خواي بخوني؟؟؟
محمد: آخرین اولویتم محیط زیسته، بیشتر سراغ سازه و زلزله هستم!
دریای خزر را بنویسی مازندران بهتر نیست؟ رویمان به دیوار ما فضولیم!
محمد: آقا یه عمره عادت کردیم بگیم خزر، اصلا چه کچل حسن، چه خواجه علی؟؟!!! چه فرقی میکنه؟
چرا پست بعدیت کامنتاش بسته است؟ می خواستم بگم در راستای تحولاتی که قراره در خودت ایجاد کنی، این قالب وبلاگت رو هم عوض کن، اصلا حال نمی کنم با این کوبریک.
محمد: همینجوری کامنتدونی را بستم! الکی! بعدش مگه من جزئیات ابلهانه هستم که هر دفعه بیافتم به جان قالب؟ (ولی تو فکرش هستم، حتی چند قالب را هم امتحان کردم ولی به دلم ننشسته!)
ممنونم:) طی اقدامی با اجازه ما هم این کار را کردیم:)
کامنت دونیت چشه؟!
سلام
ممنون كه منم لينك كردين
http://shamisalwati.wordpress.com
[...] بعد هم این حرکت با موضوعات مختلف تکرار بشه، ("ماهیها هم عاشق میشوند؟" مطلب پارسال من در این رابطه) حالا امسال هم یه ایمیل [...]