اندر احوالات من اکتبر 11, 2007
Posted by محمد in روزنوشت.trackback
1 – سرانجام طلسم شکست و صورت پروژه فولاد را تحویل گرفتم! یه ساختمان 4 طبقه مسکونی که در زمینی به ابعاد 12×14 متر باید طرح بشه که از یک ضلع 14 متری هم محدودیت نورگیری داره! حالا من سر پلان معماریاش مثل پیکان تو گل موندم. کلی باهاش سر و کله زدم که یه پلان خوشگل بکشم نشد (شایدم توقعم بالاست) خلاصه انداختمش گردن هم گروهیام و شدیدا دارم ازش سواستفاده میکنم، البته میدونم که طراحی اتصالات و تیر و ستونش را اون بلد نیست و خودم باید انجام بدم!
امضا: یه بچهپررو (کاپی رایت از نرگس)
2 – عجب خطرناکن این استادای خانوم! همش 40 دقیقه دیر رفتم سر کلاس با اون صورت بور و کک و مکیاش چنان چش غرهای رفت که برق سه فاز از سرم پرید، استاد فیزیکه و الکتریسیته و مغناطیس درس میده، این درس را باید اون اوایل میگرفتم که اشتباه کردم، الان هم با ترم دومسومیها افتادم! سر کلاس که رفتم دیدم چندتا بردار کشیده و داره به مؤلفههای x و y تجزیهشان میکنه، از بسکه این بردارها را تو مقاطع و درسهای مختلف خوندم که فکر کنم که شب اول قبر هم جناب نکیر منکر یه دونه بردار برام در بیارن بگن تجزیه اش کن!
2.5 – یه استاد جوون تازه از خارج برگشته برامون اومده، از هر 5 کلمهاش 6 تاش انگلیسی بود، حالا شانس آوردم که تو تابستان زبان فنی را شروع کردم وگرنه احوالاتم مثل باقی رفقا بود. گذشته از اینها یک نفس 3 ساعت درس داد و تازه زمانی که خوشحال شده بودیم که خلاص شدیم، یه فیلم گذاشت که چون صدا نداشت هیچ چی نفهمیدیم، در یک کلام، خون آورد!!!
3 – برای اینکه روزهای کمتری به دانشگاه برم، روز 4شنبه را تا خرخره پر کردم، از 9 صبح تا 8 شب یکسره کلاس دارم، تازه این وسط 2 واحد قرآن هم دارم که یک ساعتش با یه درس تداخل داره، یک ساعتش با یه درس دیگه، میگن استادش خطریه و هر ترم چندتا انداخته داره، خدا به خیر بگذرونه!
4 – از اونا هست که وقتی میمیری میان شکمت را جرواجر میکنند و دل و رودهات را میدن به یه بیچارهای، عضوش شدم و امروز کارتش اومد دم در، گفتم که خبر داشته باشین اگر کسی عضو پیوندی لازم داره صبر کنه تا من بمیرم تا بهاش بدم، لطفا تعارف نکین، شما آشناها که هستین چرا دل و قلوهام بره تو شکم یه غریبه، گروه خونم هم +Aه، از همین الان میتونین براش نقشه بکشین! شما هم عضو بشین! راه دوری نمیره، بهتر از اینه که دل و قلوه و مهمتر از همه جیگرتون خوراک کرما بشه!
5 – برای روز حرکت وبلاگ ها ثبتنام کردم و قراره که در روز 23 مهر ماه یک پست به محیط زیست اختصاص بدم، الان موندم که در رابطه با چی بنویسم! (تا لحظه نگارش این متن 9799وبلاگ به این حرکت پیوستهاند)
6 – در رابطه با بند 1 : جالبه که بچهها با تعجب میپرسیدن که “خودت میخوای پروژه را انجام بدی؟”
متاسفانه خیلیها میدن به یه دفتر مهندسی تا کار را براشون انجام بده که به نظر من این بدترین نوع خیانت به خوده! در همین راستا دیروز 3تا از دخترا دفاع پروژه داشتن و وقتی 15 گرفتن داشتند از خوشحالی میترکیدن! لازم به ذکره که این استاد سختگیر و بد نمرهس ولی ازش خوشم میاد، بیش از 10 واحد تا به حال باهاش داشتم برای همین سراغ اساتید راحتتر نرفتم! (لطفا بعضیها گیر ندن که چرا همش را تو بند یک توضیح ندادم)
7 – احتمالا سر فرصت ادامهای بر “میخواهم خودکشی کنم” را بنویسم
8 – نمیدونم که چرا دانشگاه که باز شده نطق من هم باز شده، از یادداشت بلند بدم میاد اما همینطور نوشتنم میاد! تازه چند تا مطلب فیلمی هم دارم که بعدا پابلیش میشه! خلاصه قول میدم که دیگه طولانی ننویسم!


من ترم دهم (لیسانس) که همون سال پنجم می شود فیزیک دو داشتم. خیلی سرطان بود برادر؛ وقتی پیر و خسته بودم و با سال اولی ها سر یک کلاس می نشستم. کاملاً درکت میکنم. حالا بدیش اینه که احتمالاً بعد از یک مدت دیگه سر کلاس هم نمیری و استاده هم باهات چپ می افته… خدا خودش به خیر کنه.
در مورد پروژه فولاد باهات حتماً انجامش بده… چون دقیقاً کاری هست که باید در واقعیت هم انجام دهی… البته اگر وارد مشاور شوی
محمد: اوه اوه، همهچی الان چپه فقط مونده استاد چپ بشه باهام! چه تراژدیه خندهداری میشه اونوقت! ولی از این که میبینم یه همدرد دارم خیلی خوشحالم.
آقا همین جور بلند بنویس ! چیه ملت یاد گرفتن مینیمال می نویسن ! مثلا می نویسن
” من هم او را چون دود سیگار از زندگیم بیرون کردم ”
تازه انتظار هم هست ملت بگن وای چه جمله فلسفه ای ! بابا صادق هدایت.
ما چاکریم
محمد: ما مخلصیم!
از بلند نویسی خوشم میاد، اما از بلند خوانی نه! خیلی وقتها شده که به خاطر اینکه پست یه وبلاگی بلند بوده دیگه به اونجا سر نزدم، حتی بیشتر مطالبم هم خلاصه شده است ولی بعضی وقتها مثل امروز آدم دلش میخواد یه ریز حرافی کنه دیگه!
احیانا تو با رضا بیات دانشگاه ما نسبتی نداری انقدر ور می زنی بچه !
محمد: این ور زدن تحت وب جبران کم حرفی خارج از وبه، البته اونجا هم نطقم باز بشه همه به پشیمونی میافتن! بعدش اینکه مامانم یه همکار داشت به نام خانوم بیات و خلاصه آره دیگه! بعدش اینکه رضا بیات مگه خارجه نیست؟ چرا می گی دانشگاه ما؟
1- حالا که دیگه پسر خوبی شدی و کپی رایت رو رعایت می کنی و بی اجازه استفاده اش نمیکنی هر جا تو طراحی پلان گیر کردی میتونی رو من حساب کنی..میدونی که من اصولا تو هر کاری تخصص دارم…
2-اینکه برق از کله ات پریده بخاطر استاده نیست بخاطر درسیه که میده
2.5- الان خواستی بگی انگلیش ات خوبه؟؟؟
3- اهانت به مقدسات در این شماره دیده می شود… سریعا خود ار به مقامات مربوطه معرفی نمایید
4-ایول …این یه کار رو پایه ام…اینترنتی عضو شدی کارتش اومد یا اینکه باید حضوری بریم؟؟
5- حالا تا اونروز من کلا محیط زیست دوستم به جان خودم سه تا واکنش ام رو تو آب گذاشتم و جواب گرفتم و کلی به محیط زیست کمک کردم
6- چرا تا همون بند یک نگفتی اینو؟؟:دی
7- بذار اینایی که نوشتی هضم کنیم
8- فیلم هم شد پست؟؟؟:دی
امضا: یک مو از ماست بیرون کش!!!!:دی
محمد: 4 – آنلاین ثبت نام کردم!
2 – اگر خدای ناکرده یه روزی استاد شدی اونجور خطری نشیا!
باز خوبه! نمی دانم چرا در مورد من همیشه کارها به من می افتاد و هم گروهی ها فقط روز آخر پیدا می شدند. اتفاقا پروژه ی من هم شبیه به مال شما بود ولی خوب حجمش کمی زیادتر. حتی باید خرج پروژه رو هم حساب می کردیم! دیگه نپرسید این به پروژه طراحی فولاد چه ربطی دارد!
محمد: خیلی از بچهها میخواستند که با من پروژه بردارند اما به خاطر اینکه شاید کارها بیافته گردن من ردشون کردم، پروژه را هم قبول دارم که یک کم سبکتره نسبت به بقیه، این شاید به خاطر این باشه که با استاد خوب بودم، اما استاد هیچوقت اسمم را یاد نگرفت، چون هیچوقت حضور غیاب نمیکرد تا اسم را بپرسه ولی از رو چهره میشناسه و خوب هم میشناسه! برای همین زیرزمین و آسانسور از پروژهام حذف شد و هم یک ماه زمان بیشتر بهم داد!
در ضمن برآورد مالی خودش یه پروژه جداست که یه سازه بزرگتر میخواد، راستی پلان مسکونی در حدود 200 متر تو دست و بالت نداری برام بفرستی؟ فرق نمیکنه که چند واحد باشه، برای همین برآورد پروژه میخوام! البته باید با استادش صحبت کنم شاید نقشه همین پروژه فولاد را قبول کرد!
اووه! تو چقدر سرت شلوغه! روی منو کم کردی!
)
محمد: سرم شلوغه، ولی باز هم سر عقل نمیام که به کارهام برسم و کار امروز را به فردا که سهله به آینده نچندان نزدیک میسپرم :)
یه بار فیزیک یک داشتهم در واقع دوبار! اما یه بارش این قد نرفتهم سر کلاس تا حذفم کنه نامرد حذفم نکرد خودم حذفش کردم!
محمد: فیزیک1 را در دوران جاهلیت داشتم و یه جلسه بیشتر کلاس نرفتم، در کل استاد هلویی بود و شانس آوردم!
هه ! قرآن باسه ی ما هم این ترم شاخ شدن !
نکبت 3 تا کتاب معرفی کرده ، تازه باید قرآن را با صوت هم براش بخونیم ! حالا فکر کن من که تو خوندن فارسیش موندم ، میخوام با صوت قرآن بخونم !
+ لذت بردیم ، باز هم طولانی بنویس
محمد: من هنوز کلاسش نرفتم اما فکر کنم که اون کتابا سراسری و اجباری باشن، جالبه که برای درسای اختصاصی خیلی وقتها کتاب نمیخریم! بعد قیمت کتباشم یه چیزای تو مایههای رایگانه!
+ مخلصیم!
من هم به درد استاد تازه از فرنگ برگشته مبتلا شدم. بد دردیه، بد.
حالا من زبانم خوب بود، درد زبان نداشتم اما تحمل کردن اوامر ملوکانه ی استاد درد عظیمی بود، یک هفته ی تمام باید به تکالیف ایشون می رسیدی آخرش دو قورت و نیمش باقی بود.
محمد: من ازش خوشم اومد، اما جملات جالبی به کار میبرد، مثلا اسم پسره را از رو لیست نتونست بخونه بهش گفت “لطفا میشه یک کم کمکم کنید” پسره یک ساعت داشت آنالیز میکرد این جمله را که چی را باید کمک کنه! یا اینکه گفت “اگر هرکدوم یه صحبت کوچکی بکنید اونوقت زمزمههای زیادی ایجاد میشه!”
والله ما که از این استادای فرنگی بد ندیدم،تازه بهترین کلاسای عمرمو با همین از فرنگ برگشته ها داشتم! (شاید یه جور غرب زدگی باشه)
راستی خداییش اگه خودت استاد بودی و دانشجوهات یک ربع آخر سر کلاس می آمدند چی کار می کردی؟! به نظر من واجب القتلی حالا شانس آوردی استادت خانم مودب و آرومی بوده!:)
محمد: من که از این استاده شدیدا خوشم اومد!
بعدش اینکه یه ربع آخر نبود یک ساعت و نیم آخر بود! بعدش دکتر جان خطرناک شدیها!!!
استاد فرنگ رفته تون می گه: فلان کلمه رو شما ایرانی ها چی بهش می گین؟!!!!!!
اگه نشنیدید و یا نگفته، صبر کنید، تا چند وقت دیگه خواهید شنید!
پیچاندن اساتید محترم (از هر نوعی که باشد) جزء واجبات است. این را جدی بگیر!
(الیاس)
آره استادای خانوم خیلی خطرناکن.اما یه خوبی که دارن اینه که عقده ای نیستن.یه اشتباه رو نمی کنن چماق و تا آخر ترم نمی کوبن تو سرت.
به آرام : نه خوشبختانه از این فیلما نیومد ولی تلفظهای عجیب غریب از کلمات داره، مثلا magnitude را ما عمری میگفتیم “مگنیجود” اما این میگفت “مگنیتیود” دو سه بار هم با اصرار به تلفظ خودمون ازش پرسیدیم اما باز تو جواب میگفت “مگنیتیود” حالا شاید ما اشتباه میکنیم
به بچه فنی : لبیک یا الیاس!
به مثل زندگی : یه استاد معماری داره دانشگاهمون، سر یه درس الکی، کلی از بچهها را انداخت، یعنی اگه لج کنند حسابی لج میکنند، اما در کل همینطوره که شما میگی!
شما واقعاً انسان اكتيوي هستيد . خسته نباشي برادر . ولي خداييش از فرنگ برگشته ها و خانومها اساتيد خوبي اند . چون هر دو خيلي خوش خيالند و تماماً انرژي شونو ميذارن روي كارشون به اميد آنكه مملكتي ايده آل داشته باشيم …
خبر ندارند كه ميشه خورد و خوابيد و پول چپوند تو گنجه !!!
بلند بنويس تا مهم به نظر بياد . اين هم يه نكته ي تستي !
ای وایییییییییییییییییییی!!!!!!!
این بنده خدا درست می گه .کدوم فیزیکی خائنی بهتون یادداره بوده مگنیجود؟!
محمد: راست میگیها! الان از تو دیکشنری چک کردم هم مگنیتود درسته و هم مگنیتیود! اصولا چون استادم در زمینه زبان خودم بودم، از این تلفظات عجیب زیاد دارم، اما معمولا tu صدای چ و ج میده دیگه! :) بعدش اینکه ما در کل 6 واحد فیزیک داریم که الان 3 واحد الکتریسیته و مغناطیسه، اما در کل قوانین فیزیک مکانیک کاربرد زیادی تو رشتهمان داره! (همونقدر که الکتریسیته بیکاربرده! والبته آز فیزیک حرارت هم داشتیم) این استاد هم استاد زلزلهس!
پسر خوب ، خیلی درباره اینکه کارت اهدای عضو داری صحبت نکن . شنیدیم که می گن عده ای هستن که وقتی خبردار می شن از این کارت ها داری ، سرت رو زیر آب می کنن
محمد: راست میگیها!!! اما بیرون وب که کسی من را نمیشناسه برای همین خیالم تخته ولی باز هم خطره دیگه، پس از همینجا همهچی را تکذیب میکنم (ماشاا.. تو ایران تکذیب کردن را خوب یاد گرفتیم!)