jump to navigation

باران سپتامبر 19, 2007

Posted by محمد in روزنوشت, عمومی.
trackback

1 – حدودا یک هفته‌ای می‌شه که هوا بارانی و دو سه روز هم هست که بشدت سرد شده، باران این فصل با بقیه بارانها فرق داره، تو فصل‌های دیگه پنجره‌ها بسته و پرده‌ها کشیده است، اما الان فقط می‌شه با کمی لباس بیشتر گرما را جبران کرد و از صدای برخورد باران به بام حلبی همسایه لذت برد. آهنگ‌های واکمن را هم عوض کردم و کمی پائیزی‌اش کردم، اگر وقت شد راهنمای رانندگی در هنگام بارندگی و جاده‌های لغزنده را هم خیال دارم بنویسم، برخلاف نظر محمد از پائیز خوشم میاد، حداقل از دوران دبیرستان به این طرف.

2 – این نوشته سامان عزیز هم من را برد به دوران دبیرستان و خاطراتی که دیگه نمی‌شه با دیدن مکان وقوعشان به خاطر آورد، من هم دبیرستانمان را در قسمت کامنت‌ها توصیف کرده‌ام، فقط تکمیل کنم که دو سال در آن ساختمان بودیم، پس از تخریب آنجا به یک مدرسه قدیمی شهر رفتیم که آنجا هم به همان سرنوشت اولی مبتلا شد. همیشه به مادربزرگم حسودی‌ام می‌شه، چون مدرسه‌ای که در دهه 20 در آنجا تحصیل می‌کرده همچنان پا برجاست!

3 – چند وقت پیش به یکی از این وبلاگایی که به امر ک‌ک‌پ مشغول هستند سر زدم، حالا موضوع وبلاگ بماند، طرف برداشته بود یه پست زده بود به چه بلند بالایی که این تبلیغاتی که در گوشه سمت چپ وبلاگ من نشان داده می‌شه مورد تائید من نیست و من هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال آن ندارم! جل‌الخالق!

4 – افراد با گوگل کردن واژه‌های مختلفی به اینجا می‌رسند، این واژه‌ها و گاه جمله‌های خیلی جالبی هستند، احتمالا هر وقت مطلب کم آوردم، چندتا از این کلید واژه‌ها را ردیف کنم و در رابطه باهاشون بنویسم.

5 -یک گزارش باید بنویسم و یک‌شنبه تحویل بدم، چقدر سخته! نوشتنش نه، شروع به نوشتن کردن! احتمالا این هم مثل قبلی‌ها و احتمالا بعدی‌ها باید بماند دقیقه نود و یکی دو روز کار تا نیمه شب!

دیدگاه‌ها»

1. چشم غمگین - سپتامبر 19, 2007

1. آهنگای سیاوش!
2. عجب مدرسه ی رویایی داشتی!!!
3. ک‌ک‌پ = ؟
4. او.کی.
5. حالا وقت زیاده تا یک شنبه! :دی

محمد: 1 – سیاوش خوبه اما برای حین رانندگی خوب نیست.
3 – ک‌ک‌پ = کامنت کپی پیستی!

2. نرگس - سپتامبر 19, 2007

اوه دبیرستان که نگو…شده یه خاطره کمرنگ اما پر از شیطنت… ولی من از اون شیطون درسخونا بودم که هیچکس هیچی بهم نمیگفت :دی
پاییز که حرف نداره…. یعنی همه سال رو بی خیال این پاییز بخصوص آبان ماهش که دنیاس…خدااااااااااس….
این سرچ گوگل هم باحاله…اتفاقا منم تصمیم داشتم بنویسم…حالا که تو می نویسی من دیگه نمی نویسم:دی… اخه به یه چیزایی سرچ میکنن که ادم خنده اش میگیره بعد فکر اینکه با هزار امید و آرزو میان تو وبلاگ ادم دست از پا درازتر برمیگردن خودش ماجرای باحالی می تواند باشد
در مورد طرح شنا هم بی خیال…ایندفعه رو میگذرم…. خدا هم باهاش صحبت میکنم بگذره :دی

محمد: در مورد سرچ گوگل حتما بنویس، چون از خیلی وعده من یکی …. حافظا…. !!!!

3. ماكان - سپتامبر 19, 2007

اين سرچ هيا گوگل هم خيلي با حاله! بيچاره ها به چه اميدي ميان تو وبلاگ آدم

محمد: روم به دیوار، طرف با سرچ “تولید مثل الاغ” رسیده به اینجا!

4. یاس - سپتامبر 19, 2007

دلم شدیدا نم نم باران خواست.دلتان زیاد هم نسوزد مثلا ما که پیش دبستانیمان هم هنوز پا برجاست چه گلی به سرمان زده؟

محمد: منظور به خاطره خوبش هست، وگرنه دبستان و راهنمایی جز بدترین سالها بودند و خودم پایه‌ام که خرابشون کنم!

5. آرام - سپتامبر 19, 2007

به به، می بینیم که دارید چه دوره خر خوانی را سپری می کنید!

محمد: تیکه انداختید؟ اگر منظور به بند یک باشه بگم که آهنگ و موسیقی فقط موقع رانندگی! اگر هم منظور اینه که تند به تند آپ می‌کنم باید بگم که تو ماه بهار دلها، مخ ما شکوفه زده و هی مطلب تراوش می‌کنه، اما نمی‌دونم چرا در رابطه با گزارش چیزی تراوش نمی‌کنه!!!

6. kaveh - سپتامبر 19, 2007

‘گفتي بارون خيلي بهت حسوديم شد. آخه ما هنوز داريم با گرماي تابستون تهران دست و پنجه نرم ميکنيم و کولر روشنه…

7. مرجان - سپتامبر 19, 2007

خوشم مي ياد الان كه هوا زده تو كار بهشت هيشكي نمي ياد مسافرت ، همچين راحت واسه خودمون عشق مي كنيم در سطح شهر!!
ما يد طولايي داريم در واگذاري مدرسه مون به پسرا. دبيرستاني كه من توش درس خوندم الان ديگه پسرونه س.يعني اگه 300 سال ديگه هم پا برجا باشه نمي تونم برم توش نولستالوژيك بازي در بيارم ، پس همون بهتر كه بكوبنش يه مركز خريدي‌ ، پاركي ، چيزي بزنن كه منم بتونم برم توش !!
تو هم به جاي اينكه به مادربزرگت حسودي كني ، دلت به حال اون بيچاره هايي بسوزه كه دارن توي اون ساختمون مال دهه 20 درس مي خونن يا هر كار ديگه اي ميكنن.

محمد: ناراحت نباش، اولین مدرسه جدیدی را که ساختند پسرا را می‌فرستند اونجا و اونجا دوباره می‌شه دخترونه! (آتش‌بس چقدر خوبه!)

8. soboone - سپتامبر 19, 2007

ببخشید که دارم بی ربط میگم
لطفاً اگه خواستید تو مسابقه لوگو شرکت کنید

9. امیر ارسلان - سپتامبر 19, 2007

سلام دوست من …

10. soboone - سپتامبر 19, 2007

دستت درد نکنه آقا اگه وقت نداری که هیچی ولی اگه داری شرکت کن ضرر نمیکنی ها من هم بوقم این نظر رو هم اگه خواستی پاک کن

11. ayyoob110 - سپتامبر 19, 2007

محمد جان ! انقدر نرو تو نخ بارون آخرش یا عاشق میشی یا سرما میخوری و لاغیر!

محمد: ایوب جان از شما چه پنهان سرما را که خورده‌ام و با توجه به امکانات امکان عاشقی هم وجود نداره! :‌)

12. MED - سپتامبر 19, 2007

والا شما سوالي پرسيدي كه جوابش خيلي كليه و به اين راحتي نميشه پاسخ داد. اما قيمت آپارتمان توي اصفهان (توي محله هاي خوب) چيزي بين 500 هزار تا 1.5 ميليون هست و آپارتمان هاي كنار رودخونه هم بين 2 تا 2.5 ميليون. توي سپاهان شهر هم قيمت از 550 هزار هست تا يك ميليون.

محمد: ممنون، دقیقا منظورم همین بود و شما هم خوب توضیح دادید.

13. مطهره - سپتامبر 19, 2007

در مورد کامنت قبلی اینکه: بچه تنت میخاره که خودتو با یه دختر نوری درگیر می کنی؟؟؟ ..از وقتی که ادش کردم هر شب دو ساعت و سی و هشت دقیقه داریم کل میندازیم! …از دست این دخترای بی بابای عذب !(با کدوم ز؟ ) …. پس بپا ! بااینکه مطمئنم ضعیف کش نیست ..اما خب میترسم این راجع به تو یه جور دیگه پاشنه در بچرخه و وسط فرق سرت پایین بیاد:)
در مورد مدرسه اینکه : رضا میگفت میخواد بره دیپلمش رو بگیره اما ظرف این دو سال مدرسه اشون منحل شده!
در مورد 3:اون امر چی چی هست؟ …فحش بود یا مثلا یه ابریویشن گذاشتی ؟ .. البته بماند که یه روز حسین نژاد (دبیر سرویسم) یه وبلاگ نشون داد که راجع به یه تبلیغ کلی فحش نوشته بود، اما قشنگیش اینجا بود که خود سایتش اون تبلیغ رو گذاشته بود
در مورد 4 هم که منم گاهی وقتا کف بر میشم که افراد با چه کلمه هایی به بلاگم میرسم..جل الخالق !
برای 5: مگه جلوتو گرفتیم..خب بنویس(دندون )

محمد:
من و مرجان فعلا در آتش‌بس به سر می‌بریم (از نوع ایرانی، نه میلانی) پس فعلا امنیت جانی دارم :‌)
در رابطه با بند سوم هم رجوع شود به ک‌ک‌پ ( منظور از تبلیغات اونایی هست که کنار صفحات بلاگفا میاد)
آقا رضا هم فکر کنم باید بره اداره منطقه!

14. عادله - سپتامبر 19, 2007

متوجه منظورت نشدم !

محمد: یعنی اینکه نشان می‌ده که مثلا عادله خانوم از شاهروده و از کارت اینترنت درنا استفاده می‌کنه و یه سری چیزهای دیگه!

15. عادله - سپتامبر 19, 2007

وا…….. راس میگی ؟!!!

16. مرجان - سپتامبر 19, 2007

خب تو چه توقعي داري؟
آدم تاليفاتشو توي وبلاگي كه 4 تا … مي خونن كه نمي گذاره پسر جان!! براي جماعتي كه از پيت حلبي تا بوي گند بالش توي وبلاگ قلمفرسايي مي كنن بايد هم اس ام اس گذاشت !!( اين جمله آخري در جهت قلقلك دادن آتش بس و مرتب كردن شيشه خرده ها بود و هيچ منظور ديگري از نوشتن آن نداشتم ، باور كن !!)
در مورد سرچ هم بگم من يه وبلاگ تخصصي براي يه درسي ساخته بودم و يه مقاله ي 5000 كلمه اي درباره اعتياد اينترنتي گذاشته بودم توش ، فكر كن يكي از طريق سرچ “جمله هاي عاشقانه” رسيده بود به مطلب من و يكي از سرچ “اولين گوسفند شبيه سازي” شده !! بعد تو بگو چرا اس ام اس مي گذاري توي وبلاگت !!

17. دكتر عباس پارتيزان - سپتامبر 19, 2007

ضمن عرض سلام خدمت جنابعالي بايس بگيم كه ما بعد از يه غيبت نسبتا طولاني خدمت رسيديم و با چند تا پست مشتي در اين وبلاگ مواجه شديم كه خيلي بهمون حال داد از جمله پست فشارسنج و اوستا كار D : و اشعار شوما D : و اما خدمتتون عرض شود كه طرفهاي ما كه زياد بارون نمياد روي همين حساب مردم خيلي با بارون حال ميكنن ولي فكر ميكرديم بر و بچه هاي مناطق باروني شمال زياد با بارون حال نميكنن اما با خوندن اين نوشته نظر مون يه نمه عوض شد

محمد: سلام از ماست!
لطف دارید شما، بارون هم برای ما درسته که خیلی عادی شده اما بعد از چند ماه گرما خیلی بارون حال می‌ده! خصوصا الان که می‌شه راحت و بدون چتر زیرش رفت.

18. محمد - سپتامبر 20, 2007

سلام دوست گرامی
به خاطر وبلاگ پر مهتوا و زیبایتان به شما تبریک می گویم خوشحال می شوم با شما تبادل لینک کنم

19. آمیر - سپتامبر 20, 2007

خوش به حالت محمدجان.
ما که اینجا فقط داریم حموم آفتاب می گیریم.
آقا یه لیستی از آهنگ های پاییزیتو هم بچسبون ته راهنمای رانندگیت. لازمه!

20. آمیر - سپتامبر 20, 2007

راستی ک پ پ چیه؟

محمد: ک‌ک‌پ یعنی “کامنت کپی پیستی” . از آلبوم آخر حبیب خیلی خوشم اومده!

21. م خودم - سپتامبر 20, 2007

سلام العلیکم

آقا ما حسودیمون شد! هی می خوام هیچی نگم نمی شه, شمام حالا هی بگو پنجاه قدم از لب دریا فاصله داری, بارون می زنه , هوا خوبه…!
اواسط تابستون اینجا یه بارون زد ما هم عین دیوونه ها گفتیم بریم زیرش وایسیم خیس شیم, انقدر بارونش کثیف بود که لباسهام به زباله دان تاریخ پیوست و خودمم یه هفته مریض بودم(وسط تابستون سرما خوردم!)
ما همینطور که به این وب سر می زنیم یه حس نوستالژیکی بهمون دست میده, همه هم محلی , هم شهری, حالا شمام هی ازین پست ها بذار!!!!!

هیچی دی اکسید کربن نمی شه, هیچی!

کمترین!
یا حق!

محمد:
مخلصیم، نظر لطف شماست. سرماخوردگی تو تابسان هم خیلی وحشتناک و سخته، من هم پس از این سفری که داشتم دو سه روزی زمین گیر شده بودم.

22. havvaa - سپتامبر 20, 2007

چند وقته همه اش اين كلمه رو تو وبلاگها مي بينم : ك.ك.پ . مرسي كه توضيح دادي.
راستي يه نكته ي تستي : معمولاً دقيقه ي نود همه چي به بهترين نحو انجام ميشه . نتيجه خيلي بهتر از چيزيه كه روزها براش وقت گذاشته باشي …

محمد:
البته باید توجه داشته باشید که یک گروه تروریستی هم وجود داره که اسمش تو همین مایه‌هاست! بابت نکته هم منون، امیدوارم همینطور بشه! (با اجازتون این کامنت دوبار اومده بود، یکی را حذف کردم)

23. مرجان - سپتامبر 20, 2007

بهت نمي ياد اينقدر قوه تخيل داشته باشي. پس نتيجه مي گيريم چند وقتي رو واقعا با يه همچين دختري …. و بچه …… و برادراش …….واااااي بعدش هم ……..!! نه !!!!!!!!!!!!!!!
بايد اعتراف كنم زندگي پرفراز و نشيبي داشتي. با همه ي اينها خوب تونستي خودتو سرپا نگه داري. خب !! تو از همين ساعت الگوي من در صبر و استقامت خواهي بود. هيچ كس تو زندگيم نتونسته بود اينقدر كمكم كنه!

محمد:
خوشحالم که کمکی از دستم بر اومده، الان اشک تو چشام حلقه زده و نمی‌تونم احساسم را از این همه محبت بیان کنم!

24. آهو - سپتامبر 20, 2007

پست قبلیت منو هوایی کرد پسر.شنا. نگو نگو. این یه ماه و نتونستم برم :( ( تنها تفریحی که تو بدترین شرایط روحی آرومم میکنه. البته تو استخر نه تو دریا!!
با درسهای فوق چه میکنی ؟1 میخونی؟

محمد: آخرش نفهمیدم دریا یا استخر، اما وقتی دریا هست اصلا نباید حرف اسخر را زد. درس هم می‌خونم اما در طول روز با شکم گشنه و باقی ساعات با شکم در حال انفجار، خودمم نمی‌دونم با این هیکل لاغر مردنی چرا روزه می‌گیرم!

25. آهو - سپتامبر 20, 2007

تو استخر خوبه نه تو دریا.!!!!

26. محمد - سپتامبر 20, 2007

بابا کامنت. کلی کامنت داری و اکثرا” رو جواب دادی منهم که فضول نمیتونم همه رو نخونم. راستی گفتی بارون. من بدبخت قسمت آخر بتن ریزی شیب سقفم خوردبه این بارونها. کار رو ول کردم اومدم تهرون البته گفتم دلیل تهرون اومدنم شکستن کتف رضا بودش. اما این بارون بند بیا نیستش.این نتیجه سرچ ها که خداست.
پاینده باشید.

محمد:
من هم همینطوری‌ام، اصلا کامنتدونی وبلاگا برام لذت خاصی داره، شاید اصلا نظر ندم ولی بیشتر کامنت‌ها را می‌خونم. الان یه خلا تو لباسام حس می‌کنم، یا گرم‌اند یا سرد، مناسب این اوضاع ندارم! مواظب رضا هم باش!

27. mandegar - سپتامبر 20, 2007

واااایییییی خونتون شماله؟می خوااااااااااااااااااااااااام

محمد:
صدای دهل از یه فاصله معقول قشنگه! بعدش شما آدرس وبلاگت را بگذارید تا خدمت برسیم!

28. مرجان - سپتامبر 21, 2007

نظر به اينكه قبولي طاعات و عبادات دوستان مايه ي خرسندي ماست ، بعد از رفتن مطمئناً كمتر آپ مي كنم و از آنجايي كه يك قول و قرارهايي با مطهره گذاشتم (كه بسيار سكرت مي باشد و عمراً اگه بهت بگم چي بوده) اگر هم چيزي بگي جوابت رو به خدا واگذار مي كنم كه خودش زحمت سوسك كردنت رو بكشه.
برايت خوشحالم كه فعلا از گزند حوادث طبيعي و غيرطبيعي در امان خواهي بود ” تا ببينيم سرانجام چه خواهد بودن ….”
باي باي

محمد:
سفر خوش! اما خداحافظی‌ات هم چاشنی تهدید داره!