شاید مسافرم… آگوست 30, 2007
Posted by محمد in عمومی.trackback
1 –
این عکس را اواخر بهار امسال گرفتم و از آن زمان بکگراند میزکارم هست. جنگلی در نزدیکی نوشهر! مکانی که در عکس مشاهده میکنید تا جاده اصلی حدود 20 دقیقه رانندگی در جاده خاکی فاصله دارد. کیفیت عکس شاید مضحک به نظر بیاید اما در نبود دوربین خرمگاپیکسل، K750 دوستان خوب کار کرد.
(برای دیدن سایز اصلی، روی عکس کلیک کنید)
این قسمت از جنگل همانجایی است که فیلم “یک تکه نان” (فیلمی که تا کنون به هیچوجه از صدا و سیما پخش نشده، اصولا تلوزیون فیلمهای تکراری پخش نمیکند، خصوصا در تعطیلاتی که عید هم هست) در آن فیلمبرداری شده است.
2 – شنبهشب بار دیگر شاهد بارش شهابی هستیم و اینبار ظاهرا پربارتر از قبلی، بار پیش هوا ابری بود، اینسری هم معلوم نیست کجا باشم، دوستان بجای ما ببینند.
+ توضیحات تکمیلی در وبلاگ دکتر نوروزی ( همان آقایی که اطلاعات نجومی را با سرعتی نجومی به مخاطب انتقال میدهد و انصافا هم در این کار تبحر دارند)
3 – مسافرم، پس تا برگشتنم امکان پاسخ به ایمیلها و کامنتها را ندارم، صبر پیشه کنید که “ان الله مع الصابرین”


سلام به وبلاگ من هم سر بزنید
سلام
مطلب خاصی بود
عکس هم کیفیت بدی نداشت / خیلی زیبا هم گرفته شده بود
فکر کنم در این سفر حناق بگیری…دیگه اکسز نداری جوابیه صادر کنی..آخ چه حالی میده آدم بیاد یه عالمه تیکه بارت کنه
سلام همسايه
عكسي كه گرفتي قشنگ بود به گوشيمون اميدوار شديم .
نكته : ا اين صبحونه اينجا هم هست . درود بر …
ياد 2-3 سال پيش افتادم كه رفتم جاده ي جنت رودبار دقيقاً فضاي اون مثل عكسي بود كه گرفتي خدا رو شكر منطقه ي بكريه كه هنوز آدميزاد منهدمش نكرده … و اون اسب هايي كه تو فضاي مه گرفته مي ايستادن و نگاهت مي كردن … معركه اس !
محمد یک خروار از این نوع عکسها دارم زمانی که دوربینم آماتور بود (خوبیش این بود که کوچکتر بود و قابل حمل در هر زمان و مکان) وقتی به شکار میرفتم تا منظره خوبی گیر می آوردم عکس میگرفتم اگر دوست داشته باشی میتوانیم به دستت برسانم.
پاینده باشید.
مافیا رو برات نوشتم . به خاطر عرقی که سر این ریختم کوچکترین تشکر فرستادنش به بالاترین هست (:
می خوای یه نمونه از عکسهایی که از جنگل ابر گرفتم رو بذارم توی وبلاگم و سوسکت کنم ؟ : ))
راستی کاش می گفتی بارش شهابی چه ساعتیه ؟ فرصت ندارم تلویزیون بببنیم .
سلام. و بیشتر از همه جا، گیلان برای عکس گرفتن پتانسیل دارد… گیلان اگر یک عکاس باحوصله و مشتی داشته باشد، طبیعی معادل با طبیعت هرجای فرانسه و نروژ که فکرش را بکنید دارد… باور کنید!
سوغاتی ما یادتون نره! :دی هرچند میدونم که خیلی خساست به خرج میدی :->
محمد: تو رستوران، بعد از قضا گارسون اومد و مثل مادر مردهها کنار من واستاد، هی وسایل را اینور اونور زد و به من نگاه کرد، من هم گفتم دستت درد نکنه… خلاصه زبون بسته به حرف اومد و گفت انعام ما فراموش نشه، این را که گفت بهش گفتم “رفیق همه میدونن من خسیسم” بعدش آنقدر خندیدیم که دیگه نتونستم ادامه بدم
اول من جواب اون تيكه اي كه تو پست قبليت به مطهره انداختي رو بدم!!
هي ما نجابت به خرج مي ديم شما كه نبايد سوء استفاده كني!! حالا اون عنصر خودفروخته ي وطن فروش يه دروغي درباره ژاپني هاي با شعور با تكنولوجي با فرهنگ به هم بافته شما چرا باور مي كني؟؟
اصلا نكنه مازني نيستي و به يكي از كشورهاي دشمن و وابسته به استكبار حوزه خليج فارس تعلق داري؟هان؟ چمدانهاي پر از دلارت رو هم كه بستي!!! كجا ان شاءالله خرجشون مي كني؟
سفر به خير…
سلام
با یک شعر با نام عشق به روزم …
حضور سبزتان مایه ی افتخار است…
یا علی .
منظورت در جمله ي : چوبی که در یکی از شهرهای اطراف به منظور مهرورزی استفاده میشود رو لطفاً و احتراماً و با زبان خوش!!! بگو تا عواقب بعدي برايت نداشته باشد!!
ديدي من چقدر مهرورزم؟؟! پس مثل يك بچه ي خوب به تنوير افكار عمومي بپرداز تا مطهره رو خبر نكردم. (نيشخند)
محمد: گذشته از این حرفا یه همشهری شما همسفر ما بود، تو غربت یه جایی احساس کردیم که امکان داره، شاید، حقی از ما ضایع بشه! این رفیق ما رفت و حق طرف را ضایع کرد و اومد و کلی احساس غرور کردیم!
من و اسماعیل الان تو سایت دانشگاه زابلیم .هر دو تامون بچه نوشهریم از شانس بدمون افتادیم اینجا.من عمران و اسماعیل صنایع غذایی می خونیم.الان عکسی که از جنگل گرفتی رو دیدیم.خیلی حال کردیم.حال دادی فجیع.یاد نوشهر تو دلمون زنده شد.این جا که یه دونه درختم نداره
اگه تونستی از این عکسا برام بفرست.این عکس رو از کجای نوشهر گرفتی ؟خیلی چاکریم.
محمد: خیلی مخلصم! یه ایمیل براتون فرستادم!