jump to navigation

شاید مسافرم… آگوست 30, 2007

Posted by محمد in عمومی.
trackback

1 – 00043.jpg این عکس را اواخر بهار امسال گرفتم و از آن زمان بک‌گراند میزکارم هست. جنگلی در نزدیکی نوشهر! مکانی که در عکس مشاهده می‌کنید تا جاده اصلی حدود 20 دقیقه رانندگی در جاده خاکی فاصله دارد. کیفیت عکس شاید مضحک به نظر بیاید اما در نبود دوربین خرمگاپیکسل، K750 دوستان خوب کار کرد.
(برای دیدن سایز اصلی، روی عکس کلیک کنید)
این قسمت از جنگل همانجایی است که فیلم “یک تکه نان” (فیلمی که تا کنون به هیچ‌وجه از صدا و سیما پخش نشده، اصولا تلوزیون فیلم‌های تکراری پخش نمی‌کند، خصوصا در تعطیلاتی که عید هم هست) در آن فیلم‌برداری شده است.

2 – شنبه‌شب بار دیگر شاهد بارش شهابی هستیم و اینبار ظاهرا پربارتر از قبلی، بار پیش هوا ابری بود، اینسری هم معلوم نیست کجا باشم، دوستان بجای ما ببینند.
+ توضیحات تکمیلی در وبلاگ دکتر نوروزی ( همان آقایی که اطلاعات نجومی را با سرعتی نجومی به مخاطب انتقال می‌دهد و انصافا هم در این کار تبحر دارند)

3 – مسافرم، پس تا برگشتنم امکان پاسخ به ایمیل‌ها و کامنت‌ها را ندارم، صبر پیشه کنید که “ان الله مع الصابرین”

دیدگاه‌ها»

1. soboone - آگوست 30, 2007

سلام به وبلاگ من هم سر بزنید

2. آناهیتا دانشور - آگوست 30, 2007

سلام
مطلب خاصی بود
عکس هم کیفیت بدی نداشت / خیلی زیبا هم گرفته شده بود

3. مطهره - آگوست 30, 2007

فکر کنم در این سفر حناق بگیری…دیگه اکسز نداری جوابیه صادر کنی..آخ چه حالی میده آدم بیاد یه عالمه تیکه بارت کنه :)

4. modir - آگوست 30, 2007

سلام همسايه
عكسي كه گرفتي قشنگ بود به گوشيمون اميدوار شديم .
نكته : ا اين صبحونه اينجا هم هست . درود بر …

5. symposium7 - آگوست 31, 2007

ياد 2-3 سال پيش افتادم كه رفتم جاده ي جنت رودبار دقيقاً فضاي اون مثل عكسي بود كه گرفتي خدا رو شكر منطقه ي بكريه كه هنوز آدميزاد منهدمش نكرده … و اون اسب هايي كه تو فضاي مه گرفته مي ايستادن و نگاهت مي كردن … معركه اس !

6. محمد - آگوست 31, 2007

محمد یک خروار از این نوع عکسها دارم زمانی که دوربینم آماتور بود (خوبیش این بود که کوچکتر بود و قابل حمل در هر زمان و مکان) وقتی به شکار میرفتم تا منظره خوبی گیر می آوردم عکس میگرفتم اگر دوست داشته باشی میتوانیم به دستت برسانم.
پاینده باشید.

7. آراز - سپتامبر 1, 2007

مافیا رو برات نوشتم . به خاطر عرقی که سر این ریختم کوچکترین تشکر فرستادنش به بالاترین هست (:

8. عادله - سپتامبر 1, 2007

می خوای یه نمونه از عکسهایی که از جنگل ابر گرفتم رو بذارم توی وبلاگم و سوسکت کنم ؟ : ))
راستی کاش می گفتی بارش شهابی چه ساعتیه ؟ فرصت ندارم تلویزیون بببنیم .

9. کوروش ضیابری - سپتامبر 1, 2007

سلام. و بیشتر از همه جا، گیلان برای عکس گرفتن پتانسیل دارد… گیلان اگر یک عکاس باحوصله و مشتی داشته باشد، طبیعی معادل با طبیعت هرجای فرانسه و نروژ که فکرش را بکنید دارد… باور کنید!

10. چشم غمگین - سپتامبر 2, 2007

سوغاتی ما یادتون نره! :دی هرچند میدونم که خیلی خساست به خرج میدی :->

محمد: تو رستوران، بعد از قضا گارسون اومد و مثل مادر مرده‌ها کنار من واستاد، هی وسایل را اینور اونور زد و به من نگاه کرد، من هم گفتم دستت درد نکنه… خلاصه زبون بسته به حرف اومد و گفت انعام ما فراموش نشه، این را که گفت بهش گفتم “رفیق همه می‌دونن من خسیسم” بعدش آنقدر خندیدیم که دیگه نتونستم ادامه بدم

11. مرجان - سپتامبر 2, 2007

اول من جواب اون تيكه اي كه تو پست قبليت به مطهره انداختي رو بدم!!
هي ما نجابت به خرج مي ديم شما كه نبايد سوء استفاده كني!! حالا اون عنصر خودفروخته ي وطن فروش يه دروغي درباره ژاپني هاي با شعور با تكنولوجي با فرهنگ به هم بافته شما چرا باور مي كني؟؟
اصلا نكنه مازني نيستي و به يكي از كشورهاي دشمن و وابسته به استكبار حوزه خليج فارس تعلق داري؟هان؟ چمدانهاي پر از دلارت رو هم كه بستي!!! كجا ان شاءالله خرجشون مي كني؟

12. آرينوئس - سپتامبر 2, 2007

سفر به خير…

13. سماع - سپتامبر 3, 2007

سلام
با یک شعر با نام عشق به روزم …
حضور سبزتان مایه ی افتخار است…
یا علی .

14. مرجان - سپتامبر 3, 2007

منظورت در جمله ي : چوبی که در یکی از شهرهای اطراف به منظور مهرورزی استفاده می‌شود رو لطفاً و احتراماً و با زبان خوش!!! بگو تا عواقب بعدي برايت نداشته باشد!!
ديدي من چقدر مهرورزم؟؟! پس مثل يك بچه ي خوب به تنوير افكار عمومي بپرداز تا مطهره رو خبر نكردم. (نيشخند)

محمد: گذشته از این حرفا یه همشهری شما همسفر ما بود، تو غربت یه جایی احساس کردیم که امکان داره، شاید، حقی از ما ضایع بشه! این رفیق ما رفت و حق طرف را ضایع کرد و اومد و کلی احساس غرور کردیم!

15. MORTEZA HEIDARI. - فوریه 27, 2008

من و اسماعیل الان تو سایت دانشگاه زابلیم .هر دو تامون بچه نوشهریم از شانس بدمون افتادیم اینجا.من عمران و اسماعیل صنایع غذایی می خونیم.الان عکسی که از جنگل گرفتی رو دیدیم.خیلی حال کردیم.حال دادی فجیع.یاد نوشهر تو دلمون زنده شد.این جا که یه دونه درختم نداره
اگه تونستی از این عکسا برام بفرست.این عکس رو از کجای نوشهر گرفتی ؟خیلی چاکریم.

محمد:
خیلی مخلصم! یه ایمیل براتون فرستادم!