محمد جنگلی! جولای 20, 2007
Posted by محمد in از وبلاگ قبلی.trackback
رفته بودم جنگل، کوه، ییلاق یا هر چی اسمش را بگذارید. روستایی کوهستانی در جنوب نوشهر،جایی که ما بودیم بین دو روستای ویسر و دلسم (veysar & dalasm) قرار داشت که به واسطه حضور ما غیر بومیها به شهرک اسرائیلیها معروف شده! هوا مهآلود و مهآلود و بارانی بود. مهاش با مه ساحلی شهرمان فرق داشت، اینجا مه به یکباره میآید و به همان سرعت ناپدید میشود ولی رفت و آمد مه آنجا را میشد دید! باران هم میآمد تا آخرین ساعاتی که آنجا بودیم. به مدت دوهفته بود که باران میبارید، میگفتند چیزی شبه آبانبار جایی قرار دارد که به دست جویندگان گنج تخریب شده و علت بارندگی هم به همین علت هست و این روز آخری عدهای آن را ترمیم کردند و باران ایستاد! اعتقادات جالبی دارند مردم! کوهنوردی کردیم، ولی جنگل نوردی نه! چون در شرایط عادی هم در جنگل گم میشدیم چه برسد به هوای مهآلود، تازه قطب نما هم نداشتیم. کفشها هم گوله گل! دیجیتال کمرا ( شما تو فارسی بهش چی میگین؟) را هم تو شهر جا گذاشتیم ولی خدا نگه دارد این موبایلها را، اما این موبایلهای نوکیا آبرو برای ما نگذاشتند! جاهایی که گوشیهای سونی تا نصف آنتن داشت، این گوشیهای لعنتی خارج از سرویس بودند، باز هم دم 6020 و 5200 ، گرم که کمی آبرو داری کردند.
این عکسها هم به افتخار ADSL

شاهکار عکاسی من! قارچهای روییده بر پهن گاو(یا اسب)







گاوی که تحت تاثیر تهاجم فرهنگی دشمن، موهاش را هایلایت کرده!



[...] + عکسهای بیشتر را تو پیکاسا آپ کردم + عکسایی که پارسال گرفته بودم [...]
[...] :عکس گرفتن از شبدر، سنگریزه ، فضولات حیوانی، شاخ گاو، صندوق پستی خون…به عنوان شاهکار هنری، پیدا کردن جی اف های خوشگل و با [...]