jump to navigation

می 16, 2007

Posted by محمد in از وبلاگ قبلی.
trackback

 

امروز یک کلاس داشتم از ساعت 12 تا 2 ، ساعت 1.45 که شد استاد گفت یه استراحت یه ربعه بکنید و برگردید ادامه درس‌. راس ساعت دو هم یک استاد دیگه هم اینجا کلاس داشت‌‍. خلاصه ساعت 2 ریختیم تو کلاس و بچه‌هایی که با استاد دیگه درس داشتند را از کلاس انداختیم بیرون و ادامه درس ، حدودساعت 2.30 بود که یکی از مسئولین آموزش آمد و به استاد گفت اگه می‌شه بروید جای دیگه و استاد در جواب گفت که فقط نیم ساعت و و قتی شنید که درس وصیت نامه هست که اصلا بی‌خیال خالی کردن کلاس شد‍. خلاصه هی اصرار می‌کرد و استاد ما هم ول کرد اومد تو کلاس ، حالا هی دانشجوهای دیگر در می‌زنند ، استاد وصیت اومد پشت در ، هی امهندس مهندس کردند ، نه ، استاد ما به هیچ یک از اعضا و جوارحش هم نیومد‌.(؟!!)
نهایتا ساعت 3.45 درس را تموم کرد‌. ولی این وسط از بی‌خیالی استاد و بی اعتناییش به تذکرات خیلی خوشم اومد ، تازه وسط کلاس هم اومدن دنبال استاد که  همه تو جلسه هیئت‌علمی دانشگاه منتظر شما هستند ، گفت بهشون بگو که نمی‌یاد! خلاصه به نظر من آدم باید برای اینکه کارش پیش بره ، کار خودش را بکنه و به هیچ کس هم اعتنا نکنه ، این هم که حقوق دیگران ضایع بشه هم اصلا به ما چه !
پ ن : اگه متوجه نشیدید که چی‌ به چیه اشکال نداره ، خودم هم نفهمیدم چی نوشتم!

 

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.